یاد واره

یاد واره ای از آیت الله هاشمی رفسنجانی

داوود رفت و طُرفه مَزامیر او بماند/ با نای دل حکایت هجران او کنیم

30 دیماه 1395 

پس از درگذشت نا بهنگام آیت الله هاشمی رفسنجانی برخی از دوستان از این جانب نیز جویا شدند که در مورد شخصیت ایشان بر حسب تجربه شخصی مطلبی بنویسم. این یاد داشت به همین مناسبت تهیه شده است.

مقدمتاً عرض كنم شناسايى من با أيت الله هاشمى رفسنجانى از وجه كار شناسى بوده است و من اصولاً با هيچ كدام از رهبران سياسى كشور ارتباط مبارزاتى، سياسى، حزبى يا خانوادگى و مانند آن نداشته ام. به همين دليل نيز ارزيابى من از زاويه محدودى است كه از تجربه اينجانب ازنقطه نظر كارى ايجاد شده است، و بنا براین امید وارم در حق این شخصیت بزرگ کوتاهی محسوب نشود. كيفيت ارزيابى من هم مربوط به اين نبود كه از ايشان منتفع شده باشم. چون ذاتآ از كار هاى سياسى بيزارم و به دنبال مقام نبوده ام. منفعت مالى هم عايد من نشده. من شخصاً در تمام دولت ها از زمان شاه تا جمهورى اسلامى متحمل آسيب شده ام. خصوصاً آسيبى كه به دليل صداقت، صراحت كلام، اجتناب از رياكارى و پايدارى در منطق و اصول باشد گزنده تر است. بنا بر اين احترامى كه براى ايشان قائل بوده ام و آنچه در اينجا ذكر مى كنم در نتیجه تجربه و مرواده و ارزيابى طولانى مدت ايجاد شده است و نه به دليل ملاحظات و منافع خاص.

 در درجه اول برداشت من اين بود كه ايشان از انسان هاى با عزت نفس و با استقلال فكرى نمى هراسد و مى تواند با آنان كار كند به همين دليل نيز خصوصاً در دولت اول ايشان مديران و كارشناسان بسيار خوبى در سطوح مختلف نظام دولتى جمع بودند و موفقيت هاى ايشان در دوره اول رياست جمهورى مربوط به همين سرمايه انسانى بود، زيرا سرمايه هاى مالى در دسترس در حد نا چيزى قرار داشت. شايد به دليل زمينه خانوادگى و تربيتى، ايشان احترام پذير بود و به ديگران هم احترام مى گذاشت. ما در زندگى با افراد زيادى بر خورد مى كنيم كه سعى مى كنند نشان دهند به ديگران احترام مى گذارند، ليكن در اين كار نا موفق هستند و شك و ترديد تكلف و ظاهر سازى در مورد آنان ظاهر مى شود. احترام گذاردن به ديگران هم نوعى انعكاس و برون تابى شخصيت خود فرد است. گاهى اگر طرف شما حتى يك كلمه هم نگفته باشد متوجه شخصيت محترم او مى شويد و متوجه مى شويد كه اين شخصيت و ويژگى را صادقانه به شما هم منعكس مى كند. به نظر من آقاى هاشمى از اين دست افراد بود. او فردى بزرگ منش بود و بزرگ منشى را مى پسنديد. از زمره افرادى نبود كه ديگران را كوچك كند تا خود را بزرگ ببيند. به نظر من يك بيزارى ذاتى داشت نسبت به متملق ها و فرومايه ها. او در پى اين بود كه ديگران بزرگ باشند او مى دانست كه انسان هاى بزرگ تاريخ، زعيم انسان هاى بزرگ بوده اند. ايشان توجه را از جزييات نيز دريغ نمى كرد. در اولين جلسات دولت اول، پوشيدن كاپشن هاى خاكى كه در آن زمان رايج بود و نشان انقلابى گرى محسوب مى شد را براى وزرا ممنوع كرد. شنيدم كه در يكى از جلسات دولت، صاحب يكى از كارگاه هاى مشهور البسه را به محل تشكيل هيات دولت دعوت كرد تا اندازه وزرا را ثبت كند و براى آنان كت و شلوار بدوزد و لباس مرتب پوشيدن را قاعده قرار داد. به نظر من ايشان فردى بود آزاد منش، بر خلاف برخى مطالب كه در مورد ايشان گفته مى شد. در اوايل دهه هفتاد كه من براى دور دوم و در خدمت آقاى روغنى زنجانى به سازمان برنامه رفته بودم و مصادف با دوره باز سازى و شروع اصلاحات اقتصادى بود، يكى از روزنامه هاى چپ تهران، بى پروا به نوشتن مطالب ناروا و توهين آميز نسبت به سازمان برنامه و بنده ادامه مى داد. روزى نزد رئيس سازمان برنامه و بودجه رفتم وگفتم من مجبور نيستم اين سخنان را تحمل كنم اجازه دهيد به كار دانشگاهى خودم رجعت كنم. ايشان گفت من اين شرايط را با آقاى هاشمى، رییس جمهور، در ميان مى گذارم. هفته بعد مراجعه كردم كه نتيجه را جويا شوم. ايشان گفت آقاى هاشمى مى گويد اگر مطبوعات آزاد مى خواهيد بايد تحمل كنيد. این منش کلی ایشان بود. برای نمونه اگر به نشريات آن دوران مراجعه كنيد مى بينيد كه در آن ها  از بين قوا و واحد هاى حكومتى فقط انتقاد از دولت مطرح است. اين امر تصادفى نبود. ساير قوا و اجزاء حکومت انتقاد را بر نمى تافتند، دولت تحمل مى كرد و اين امر تا حدى هم به زيان دولت تمام مى شد. با اين كه برادر ايشان رييس صداو سيما بود بيشترين وقت تحليل و خبر به انتقاد از دولت و وزرا مى گذشت. چنانكه من شنيده بودم چند بار در دولت صداى وزرا در اعتراض به اين روش بلند شده بود. شايد آزادى مطبوعات در حد مطلوب  وجود نداشت وندارد، و اكنون از مجموع شرايط بهتر مى توان دريافت كه مهمترين بخش محدوديت مطبوعات از قوه مجريه ريشه نمى گيرد. آقاى هاشمى در حد قوه مجريه انتقاد پذير بود و مقدمه تمرين آزادى بيان را آغاز كرد.

او در زمان ریاست جمهوری تدوین و اجرای برنامه های بازسازی بعد از جنگ را در شرایطی آغاز کرد که بیش از پنج استان کشور جنگ زده محسوب می شد و اقتصاد در حد اقل کار کرد خود قرار داشت و قیمت نفت که ماخذ اصلی در آمد دولت بود در حد زیر 15 دلار بود و توان تولید و صادرات نفت نیز بسیار آسیب دیده بود. از نظر شرایط بین المللی نیز بحران به جائی رسیده بود که نیرو های آمریکا در خلیج فارس مراحل تهاجمی را آغاز کرده بودند و روابط با همسایگان در حد نامطلوبی قرار داشت. در این شرایط باز سازی اقتصاد و روابط بین الملل را آغاز کرد و با موفقیتی درخور به سامان رساند. او شیفته پیشرفت و تعالی کشور بود و هرگاه در این باب سخن می گفت شوق و ذوق او کاملاً در چهره و حرکات دیده می شدو در همین حد نیز از محدودیت هایی که در کار دولت او ایجاد می شد رنجیده خاطر می شد. همه کسانی که منتقدان بی ترحم برنامه های او بودند نهایتا وقتی خود به قدرت رسیدند سعی در ادامه آن نمودند. اکنون که ایشان در میانه نیست دکترین او در صبوری، مماشات اعتقاد به ضرورت گفتمان، به رسمیت شناختن تنوع در جامعه و رعایت منافع و مصالح گروه های مختلف و اعتقاد به این که مشارکت سیاسی مردم و صندوق رای باید حَکَم و بهاورز آخرین در اختلاف نظر های سیاسی و اجتماعی باشد، ازجمله یاد گار های ماندنی ایشان است.

 
Comments