آنچه اقتصاد دانان لیبرال نمی دانند

 

  

مباحث اقتصادی و اجتماعی نیازمند اجتناب از


 پریشان گوئی

 محمد طبیبیان

29 فروردین ماه 1393

اخیراً فردی مطلبی را برای من فرستاد از همان مقوله که در اینترنت به جریان می افتد. مطلب در مورد اظهار نظر یک جامعه شناس بزرگوار در مورد برخی اقتصادانان کشور است. اینکه چه شده است که برخی جامعه شناس ها پا در کفش اقتصاد کرده اند را من نمی دانم. فرض بنده این است که شاید در رشته خودشان مطلب کافی برای بحث ندارند. لیکن این کار این بزرگوار ها هم بدون در دسر خودش نیست. از همان جمله دردسر هائی که اظهار نظر کردن در حیطه هائی ایجاد می کند که طرف در مورد آن اطلاع کافی ندارد. یکی از این موارد سال گذشته در یک ماهنامه وزین مطرح شد که بزرگواری از مدرسین جامعه شناسی مطالبی را در مورد برخی اقتصاد دانان کشور طرح کردند و پاسخ شنیدند و گویا از مدیران آن نشریه وزین و معتبر هم رنجیده خاطر شدند به خاطر چاپ پاسخ ها. این مطلب که در این نوشته به آن اشاره می کنم هم تا حدودی به همان مقوله عمومی مربوط می شود. روشی که در این نوع مباحث مطرح می شود معمولا یک فرمت کلی دارد. ابتدا در حد درک و دانش خودشان از یک موضع اقتصادی تعریفی ارائه می دهند و مطالب ناقصی را در مورد آن مطلب اقتصادی مطرح می نمایند. در این مورد نیز به خیال خود بسیاری از زشتی های طینت اقتصاد دانان را با مباحث به هم بافته خود آشکار می نمایند، همچنین  بی اطلاعی آن اقتصاد دان ها را بر حسب میزان اطلاعات خودشان افشا می کنند. مثل جنگ جوئی که ابتدا یک آدمک پارچه ای بسازد و بعد با شمشیر آهیخته به آن حمله کند. آدمکی که این دوستان می سازند نیز ساخته شده از دانش نارسای خودشان در مورد موضوع مور د بحث است.  بعد سعی می کنند به شاکله ای که از مفاهیم مغلوط ساخته اند حمله کنند و لابد از این حمله و ستیز هم پیروز بیرون می آیند و احساس خوشحالی و رضایت خاطر می نمایند. من در این جا فقط دو پاراگراف از یک مصاحبه ای را نقل می کنم، بدون انکه ضروری باشد در مورد مصاحیه شونده توضیح دهم. چون بحث من هم بحث شخص نیست. می خواهم ببینم که در دو پاراگراف چند غلط مفهومی و ساختاری می توان یافت. و از بزرگوارانی که این مطالب را می نویسند دعوت کنم که قبل از طرح نظرات قابل ایراد بهتر است کمی هم در مورد موضوع مطالعه نمایند یا اینکه در رشته تخصصی خودشان که قاعدتا باید محتوائی برای طرح داشته باشد به طرح محتوا و تحلیل بپردازند. در اینجا دو پاراگراف اول مصاحبه را نقل قول می کنم و ایراد های آن را با فونت قرمز رنگ می نویسم. بنا بر این مطالب با فونت سیاه از مصاحبه است و مطالب با فونت قرمز از اینجانب.

سوال: بحث را از موضوع چالش بین دو نحله اقتصاد ایران، یعنی لیبرال­ها و نهادگراها شروع کنیم؛ دسته اول معتقد است «بازار» تنها راه نجات اقتصاد است و باید با اعتماد به نیروهای بازار، در اقتصاد تعادل به وجود آورد. دسته دوم هم معتقدند که بازار به تنهایی قادر به ایجاد تعادل در اقتصاد نیست. شما از منظر جامعه­شناسی تاریخی، بازار در ایران را چگونه ارزیابی می­کنید؟

 

پاسخ: کسانی که در ایران پیرو اندیشه ­های اقتصاد لیبرال هستند [این یک ایراد ساختاری- منظور شما از اقتصاد لیبرال چیست؟ در انگلستان این یک مفهوم(متمایل به راست میانه) و در آمریکا مفهومی(متمایل به چپ) متضاد با آن دارد] ، به چند نکته توجه نمی­کنند. مهم­ترین­اش ماهیت دولت است[این یک غلط- هیچ اقتصاد دانی ماهیت دولت را به هرشکل از قلم نمی اندازد]. لیبرال­ها حضور دولت بی­طرف و قدرت چانه­زنی برابر را جزء مفروضات پنهان نظریه خود می­دانند[غلط دوم- اقتصاد دانان متخصص در بحث دولت معمولا از مباحث اقتصاد بخش عمومی استفاده می کنند. اصولاً دولت بی طرف وجود ندارد. دولتها نماینده منافع گروههای اجتماعی هستند. در نظامهای دموکراتیک منافع گروه های وسیع اجتماعی و در سایر نظامها مدافع منافع گروههای ذی نفع خاص هستند]. فرض بر این است که همه چیز را می­توان به بازار سپرد[غلط سوم- چنین فرضی در اقتصاد وجود ندارد] و شاخص قیمت­ها به طرفین مبادله علامت می­دهند که چه تولید کنند و چه بخرند یا بفروشند[غلط چهارم-پاسخ به همین یک جمله طومار طویلی می شود]. اما واقعیت این است که بازار در خلا شکل نمی­گیرد. بازار در محیط خاصی شکل می­گیرد که پر از نهاد است[البته بازار ها هم خودشان نهاد هستند. غلط چهارم اینکه اصولا هر جا دو نفر انسان کالاهای مختلفی برای مصرف دارند بازار شکل می گیرد از جمله اردوگاه اسیران جنگی یا زندان]. خود بازار را اگر ریز کنید به مبادله می­رسید[غلط پنجم]؛ مبادله عبارت است از یک قرارداد و یک تبادل که حداقل بین دو نفر شکل می­گیرد و متکی است به هزار و یک قانون نوشته و نانوشته [غلط ششم-بازار های ارز و کوپن کنار خیابان هم بازار هستند و بر اساس هیچ قانونی کار نمی کنند و بعضا بر علیه قوانین نوشته شده کار می کنند قانون نا نوشته ای هم جز توافق مبادله داوطلبانه موجود نیست]و هزینه ­های اجرای آن[غلط هفتم-منظور از هزینه اجرا چیست؟ این جا است که این آقایان گرفتاری اساسی پیدا می کنند]. پس لیبرال­های ایران فرض می­کنند که در پس مبادله در این­جا هم مانند آمریکا یا اروپا، نهاد حقوق مالکیت یا دولت مقتدر و بی­طرف وجود دارد[غلط هشتم-کتاب منصور اولسون را بخوانید- او می گوید بیشترین بازار ها را در شوروی سابق دیده که علی الاصول حق مالکیتی وجود نداشت. اگر به این کشور ها سفر می کردید همه جا بازار و مبادله وجود داشت از بازار سرخ، قهوه ای  تا سیاه بازار هائی که حکومتی ها در آن فعال بودند، بازار های سیاه مواد اولیه و قطعات و ماشین آلات بین شرکت های دولتی و بازار کره و پنیر و شکر که مردم عادی در آن در گیر بودند و بازار ارز های خارجی که همه در آن در گیر می شدند. توریستهائی که به شوروی مسافرت می کردند در خیابان به کررات با این پرسش روبرو می شدند که آیا شلوار جینی که بر پا دارند را حاضرند بفروشند!! همه بازار هائی بودند که در واقع قوانین بر ضد آن بود] و بنابراین اگر نیروهای بازار را آزاد بگذارید، کم­یابی و رقابت چنان بهره ­وری را افزایش می­دهد که اقتصاد سامان پیدا می­کند[غلط نهم- نیروی بازار در شرایطی می تواند بسیار مخرب نیز باشد. بازار انحصاری پرقدرت فرقی با حکومت استبدای پر قدرت ندارد]. در صورتی که دولت در ایران ماهیتا و تاریخی چنین ویژگی­ای ندارد[غلط دهم. در ایران هم مثل هر کجای دیگر بازار های رقابتی کار آمد و بازرا های غیر رقابتی نا کار آمد هستند ]. 

* سوال: قبل از بررسی تاریخی، کمی درباره ماهیت دولت و بازار توضیح دهید.

*پاسخ: بازار در یک تعریف، محل تبادل بسته ­های حقوق مالکیت است[غلط یازدهم. در مطب دندانپزشک و بازار خدمات دیگر کدام حق مالکیت مبادله می شود؟]. از این منظر هم بحث حقوق مالکیت اهمیت زیادی پیدا می­کند. اقتصاد را از هر منظری که بررسی کنید، به تقسیم کار و مبادله، کم­یابی و رقابت می­رسید. در تقسیم کار و مبادله، هزینه ­های مبادله موضوعیت پیدا می­کند[اگر این یکی را خواهشاً تعریف کنید بحث بین ما تمام می شود. خواهید دید که اگر این مطلب درست فهمیده شد آن گاه متوجه می شوید که در غرب عالم لا اقل نهاد گرائی فقط جزئی از همان اقتصاد بازار است  و دکان جدائی نیست]. اگر هزینه مبادله زیاد باشد، عملا بازار به شکل مفروض آنان شکل نمی­گیرد[به شکل غیر مفروض چطور؟]. ساختارهای متفاوت حقوق مالکیت، انگیزه ­های متفاوت برای تخصیص به وجود می­آورند[این هم غلط دوازدهم- یک نگاهی به قضیه کوز بیاندازید] و در نتیجه در یک اقتصاد رانتی، بازار را که آزاد کنید[اگر بازار رقابتی وجود داشته باشد رانتی و جود نخواهد داشت. بد نیست کمی هم از تناقض گوئی پر هیز شود]، نیروهای بازار به سرعت به سمت رانت برای دسته­ای خاص گرایش پیدا می­کنند. کدام دسته؟ آن دسته­ای که قدرت چانه ­زنی بیشتری دارند و می­توانند رقیب را از میدان به در کنند[غلط سیزدهم-اگر فرض اول یعنی ازادی بازار را درست درک کنیم ان گاه متوجه می شویم که قدرت چانه زنی برای هیچ شرکت کننده ای وجود ندارد چون این نوع بازار دارای فروض خاص خودش است.  چانه زنی در مبادله هائی وجود دارد که تعداد شرکت کنندگان معدود باشد آن هم دیگر بازار آزاد رقابتی نمی شود]. پس بحث اساسی، به رسمیت شناختن و حفظ حقوق مالکیت طرفین در بازار است. همین جاست که دولت اهمیت پیدا می­کند چون وظیفه اصلی آن، تعریف و محافظت از حقوق مالکیت است[غلط چهاردهم-آیا در اکثر کشور ها و از جمله کشور ما طی همیشه تاریخ کار دولت ها بر هم زدن و مخدوش کردن و ضایع کردن حقوق مالکیت نبوده است؟ این مطالب را برادر جان بد جوری مخلوط کرده اید. شما صحبت از نهاد کردید بدون این که مفهوم آن را متوجه باشید. وقتی مالکیت یک نهاد شد در غیاب دولت هم وجود دارد]. هر طور که حقوق مالکیت تعریف شود، اقتصاد همان­طور سامان پیدا می­کند. اگر حقوق مالکیت شبیه انگلستان تعریف شود، اقتصاد هم مانند انگلستان عمل می­کند. شما تاریخ اقتصاد انگلستان را نگاه کنید، می­بینید که چطور با حضور قدرتمند خود از تولید ملی خود دفاع می­کند[هر دولت مسئولی چنین می کند، آیا در انگلستان لیبرال ها در دو قرن اخیر تعیین کننده نبوده اند و این کشور زادگاه این ایده ها نبوده است؟ آدام اسمیت کجائی است و هایک پس از فرار از دست آلمان ها کجا رفت؟ آیا منظورتان این است که انگلیسی ها یاد شان رفت که چون اقتصاد لیبرال دارند نباید دولت کار آمد داشته باشند؟ این جا است که باز این دوستان گرفتار تناقض می شوند. اقتصاد لیبرال هم- به هر مفهوم آن- نقشی برای دولت به رسمیت می شناسد همان طور که خودتان ناخواسته به این نتیجه رسیدید. پس بهتر است ابتدا یک کتاب مقدماتی اقتصاد را تا ته بخوانید]. در ایران که این شرایط وجود ندارد. پس به محض آزاد کردن بازار، آنان که ارتباط بیشتری دارند، منابع بیشتری در اختیار می­گیرند[دلیل این که یک عده منابع بیشتر در اختیار می گیرند وجود خود دولت و روابط حاکمیتی است برادر نه و جود بازار آزاد. اگر بازار آزاد و رقابت به رسمیت شناخته شود باید آن روابط تخصیصی دولتی و حکومتی کنار زده شود. بحث این است برادر گرامی. آیا فساد های بزرگ و شگرفی که در نشریات خوانده اید را نظام بازار درست کرده یا نظام اقتصاد دولتی؟]. فرض این­که پیش­زمینه ­های بازار در ایران هم مانند انگلیس یا آمریکاست، اساسا غلط است[این نتیجه غلط است و آن هم نه به یک شکل بلکه به شکل های مختلف غلط است. هرجا انسانها وجود داشته اند بازار ها و جود داشته اند از اول تاریخ تا کنون نه ربطی به قانون داشته نه حکومت. مسائل را مخلوط نباید کرد] چون در این­جا مفروضات رقابت، یعنی دولت بی­طرف و سیستم قضایی مستقل سابقه تاریخی ندارد[این یک حرف حساب].

باید بقیه مطلب را هم با فونت قرمز بنویسم که با مطالب بزرگوار مورد ذکر مخلوط نشود: برای روشن شدن موضوع در خاتمه موضوعی را برایتان توضیح دهم. در حدود دو هزار سال پیش کارتاژ ها قوم تاجر پیشه ای بودند و با کشتی به اکناف جهان مسافرت می کردند و به تجارت مشغول می شدند. از جمله در محلی که اکنون کشور لیبی است و پوشیده از جنگل بود اقوام بدوی جنگل نشینی زندگی می کردند که با این کارتاژ ها به معامله می پرداختند آن هم به سبک خاصی. دو طرف این معامله از هم متوحش بوده و علاقه ای هم به دیدن یکدیگر نداشتند. کارتاژی ها با کشتی به نزدیک ساحل می آمدند از کشتی پیاده می شدند و مال التجاره خود را در ساحل به ردیف می چیدند و به کشتی های خود باز گشته و دود ایجاد می کردند تا جنگل نشینان متوجه حضور آن ها شوند. جنگل نشین ها از جنگل بیرون می آمدند در مقابل هر قلم جنس مورد علاقه خود مقداری خاک طلا و یا پوست حیوا ن قرار می دادند و به داخل جنگل رفته و آتش دود زا تولید می کردند. کارتاژ ها به ساحل می رفتند و اگر از مابازاء مقابل کالای خود راضی بودند آن را بر می داشتند و کالا را در ساحل قرار داده و به کشتی بر می گشتند. در اين حالت معامله خاتمه يافته تلقي مي شد. هر تاجر که بهای کالای خود را نا کافی می دانست کالا و مابازاء پیشنهادی را در ساحل رها می کرد و به کشتی بر می گشت و باز به ساحل نشینان با ایجاد دود علامت داده می شد. پس از چند بار رفت و برگشت اگر هنوز برخی از تاجر ها از مابازاء کالای خود نا راضی بودند کالا را بر داشته به کشتی می رفتند و محل را ترک می کردند. این هم یک نمونه از بازار است و بازاری است که به اندازه هر نوع بازار دیگر قابل توجه است. در اینجا نه دولتی وجود دارد نه قانونی و حتی طرفین همدیگر را نمی بینند، لیکن بازار وجود دارد چون فقط توافق بر سر مبادله داوطلبانه لازم است. باوجود اين كه دولتي وجود ندارد، برخلاف نظر آن بزرگوار، حق مالكيت توسط طرفين به رسميت شناخته مي شود. بازار ها بعد از خانواده مهمترین و قدیمی ترین نهاد های ایجاد شده در تاریخ بشر هستند و قبل از دولت و قانون بوجود آمده اند.

برای شکل گیری بازار همین مقدمه کافی است. هیچ اقتصاد دانی که درسش را خوانده باشد ادعا نمی کند که بازار ها همیشه کار آمد هستند. تحت شرایطی می توانند بسیار نیز مخرب باشند. آن هم شرایطی است که توسط قوانین بد و دولتهای غیر کار آمد و رانت پرور ایجاد می شود. بحث بازار از دید اقتصاد دانان از این نظر مهم است که شما از بازار ها گریزی ندارید برادر جان. خود شما در هر شبانه روز بیست و چهار ساعت در بازار های مختلف درگیر هستید حتی زمانی که در خواب بسر می برید(بازار بیمه درمان، بازار برق، بازار خدمات مخابرات، بازار اجاره یا وام مسکن...). تفاوت اقتصاد دانان با همه چیزدانان این است که اقتصاد دانان عقیده دارند آنجا که بازار ها بهتر عمل می کنند بهتر است کار به بازار وا گذار شود. آنجا که دولت بهتر عمل می کند بهتر است کار به دولت واگذار شود. در کشور ما که در زمان های مختلف دولت ها به توزیع همه چیز از آرد و فضولات آسیابانی، تا علوفه و دان مرغی و شیر و پنیر و بنزین و نفت، ارز و اعتبار بانکی و زمین و .... مشغول شده و جریان های رانتی عظیم فراهم کرده و به مدیریت آن پرداخته اند آنگاه از کار هائی که باید می کرده غافل شده و یا در اولویت پائین قرار داده اند مانند توسعه زیربنا ها، حفظ محیط زیست، آموزش و بهداشت عمومی باز پروری معتادان حفظ مرز ها در مقابل تردد قاچاقچیان، حمایت از زنان و کودکان بی سرپرست ...و این دست از خدمات که دولت ها بهتر می توانند انجام دهند تا بازار ها.  

به نظر من نوشتن مطالبی که نمونه آن ذکر شد و متاسفانه زیاد هم نوشته می شود اگر به ایجاد سردرگمی در اندیشه جامعه منجر شود یک امر قابل نکوهش است. بیائید از دستمایه ای علمی که دارید برای طرح دقیق مطالب و موشکافی مشکلات کشور و احیاناً ارائه راه حل استفاده کنیم. اگر حقوق مالکیت زیر پا گذاشته می شود دلائل آن را جستجو کنیم و چاره یابی نمائیم. اگر قرار داد ها قابلیت اجرا ندارند ریشه آن را پیدا کنیم...به شما اطمینان می دهم تمام اقتصاد دان های لیبرال هم با این موافق هستند.

 

 

 

 

 

 

 

Comments