انتقال تكنولوژى

 

چیستی انتقال تكنولوژى

محمد طبیبیان

4 مرداد ماه 1394

 

اين روز ها، در پى توافق هسته اى، مجدد بحث سرمايه گذارى خارجى مطرح مى شود و على رغم امكان يا عدم امكان آن، اين مطلب به عنوان يك حقيقتى كه در حال تحقق است تصور مى گردد. بسيارى افراد نيز شروع به افزودن قيود مورد نظر خود نموده اند. مثلاً از این جمله که سرمايه گذارى خارجى بايد به منظور انتقال تكنولوژى باشد و مانند آن. راستى انتقال تكنولوژى چيست؟ اين ايده و آرمانى كه پيوسته در كشور ما مطرح بوده، بدون اين كه به كنه و ريشه آن چندان توجه شود، به چه معنى است؟ ابتدا يك خاطره را تعريف مى كنم كه مى تواند در انتقال منظور مفيد باشد.  در سال هاى اول بعد از پيروزى انقلاب قرار بود كه قطعات ماشين آلات خاصى از يك كمپانى اروپائى به كشور وارد شده و در يك واحد توليدى كه به همين منظور تاسيس مى شد، مونتاژ و به بازار داخلی عرضه شود. چون تعداد ماشين مزبور زياد و مبلغ قرار داد قابل ملاحظه بود مسئول بزرگوار آن صنعت، از شركت اروپائى فروشنده به جّد و اصرار مطالبه مى كردند كه در قرار داد بايستى انتقال تكنولوژى نيز تصريح شود! پس از چانه زنى و بحث مبسوط، شركت مزبور توضيح داد كه آموزش پرسنل ايرانى براى آموختن مونتاژ و استفاده از ماشين مزبور و نگه دارى آن در قرار داد آمده است. مازاد بر آن دقيقا انتظار داريد ما چه كار انجام دهيم؟ طرف ايرانى نيز پس از مشورت و شور و جلسات مكرر به اين نتيجه رسيد كه كمپانى مزبور بايد تمام نقشه هاى فنى قطعات ماشين مزبور را به ايران تحويل دهد. گويا از نظر آنان چنين اقدامى هدف انتقال تكنولوژى را بر آورده مى كرد.  شركت مزبور هم پس از مدتى استنكاف و مقاومت، به دليل اين كه قرار داد جذاب بود، اين درخواست را پذيرفت. بعد از مدتى يك كاميون پر از نقشه هاى صنعتى از نقشه كوچكترين پيچ و مهره تا قطعات موتور و انواع و اقسام قطعات مكانيكى و الكتريكى كه در آن ماشين استفاده مى شد توسط كمپانى مزبور به دستگاه مربوط تحويل شد. تازه مسئولان آن صنعت متوجه اين شدند كه چگونگى بايگانى اين نقشه ها خود امرى دشوار است چه رسد به استفاده از آن ها. طبعا اين انتقال تكنولژى هم پس از مدتى منجر به انبار شدن نقشه ها و فراموش شدن مطلب گرديد.

آيا كسانى كه از انتقال تكنولوژى صحبت مى كنند تصور دقيقى از آنچه مطالبه مى كنند را در نظر دارند؟ به موازات انتقال تكنولوژى آرزوى ايجاد جامعه دانش بنياد توسط برخى مطرح مى شود و پيرامون ضرورت آن مطالبى ارائه مى شود. از آنجا كه اين دو مفهوم بسيار به يكديگر نزديك هستند شايسته است در كنار هم مورد بحث قرار گيرند.

 

 

 جامعه دانش بنیاد

همه جوامع به نوعى دانش بنياد هستند فقط سطح پذيرش دانش و بنياد هاى مربوطه در جوامع متفاوت است!

از زمانی که جامعه بشری در حدود ده هزار سال پیش شکل گرفته اقتصاد جوامع انسانی، در مقابل اقتصاد انسان شکارچی و جمع کننده مواد غذائی از طبیعت از طریق کوچ و حرکت دائم، یک اقتصاد دانش بنیاد بوده است. امروزه هنگامی که صحبت از دانش می شود معمولاً به فکر هواپیما، فضا پیما، روبات و کامپیوتر، اینترنت به عنوان نشانگر های دانش می افتیم. لیکن اگر توجه کنیم زمانی که اولین انسان متوجه شد که دانه های غلات را می توان افشاند و آبیاری کرد و از آن محصول برداشت نمود، اولین اقتصاد دانش بنیاد به صورت یک انقلاب تاریخی به عنوان انقلاب کشاورزی تحقق یافت که به دنبال آن اجتماعات بشری، شهر ها و کشور ها و تمدن ها شکل گرفت. درک فراگرد کشت و داشت و برداشت غلات و اهلی کردن حیوانات  نیز دانش بوده است و دانشی بسیار تاریخ ساز. به همین دلیل بود که نظام های آبیاری و انتقال آب، درک دوره های کشت و برداشت، نگهداری از محصول و حیوانات اهلی، فراوری محصولات کشاورزی و دامی، تقویم و نگهداری حساب زمان، ساخت و ساز مسکن و زیر بنا ها- مانند سد و راه- پزشکی، استخراج و استفاده از فلزات برای ابزار سازی، نساجی، سفالگری ... ایجاد گردید. پس از آن، استفاده از نیروی بخار نیز یک انقلاب صنعتی از نیمه دوم قرن هجدهم بوجود آورد که مشخصه آن تحول از استفاده از نیروی کار ماهیچه (انسان و حيوانات) به نیروی کار ماشین بود. این امر نیز تحول بی سابقه ای را در تاریخ بشر ورق زد. تحولات حدود سه سده اخیر دنباله های مربوط به همان انقلاب صنعتی است. از مشخصات عمده این تحول تولید و انتقال نیرو در حد دسترسی و استفاده فردی از طریق تولید و انتقال برق، توسعه حمل و نقل در حد شخصی از طریق استفاده از موتور های درون سوز وتولید اتومبیل، توسعه مخابرات و ایجاد امکان تبادل اطلاعات بین مردم در سطح وسیع، استفاده از ابزار برای محاسبه و کمک به تفکر از طریق کامپیوتر و کامپیوتر های شخصی و اشاعه و اشتراک اطلاعات و تجربه از طریق اینترنت، و مسیر جدید این حرکت نیز در ابداع و رواج چاپگر های سه بعدی یعنی چاپ اجسام و اینترنت اشیاء در حال شکل گیری است. این ویژگی های بارز، عواقب آن انقلاب صنعتی به حساب می آیند. 

ملاحظه می شود که همیشه اقتصاد جوامع، از زمان شکل گیری اولین جوامع بشری دانش بنیاد بوده است. تصور جامعه بشری و اقتصاد بدون دانش غیر ممکن است. فقط میزان و سطح و درجه بسیار متفاوت این دو، درکشور های مختلف است که باید مورد توجه قرار گیرد. یعنی امروزه ملاحظه می کنیم که برخی جوامع در مقطع انقلاب کشاورزی باقی مانده اند و برخی در مقطع قرن هجدهم و برخی نیز پیشرفت های شگرفی را به ثمر رسانده اند. نکته اصلی درک این مطلب است که چرا در برخی جوامع دانش پیشرفت کرده است و با آن اقتصاد  از پیشرفت بر خوردار بوده و در برخی جوامع هردو در رکود باقی مانده اند؟ 

 

در این ارتباط به دو نکته بایستی توجه کرد. اول اینکه، بسیاری از تمدن ها در گذشته نقطه های درخشانی از توسعه فنی و علمی در تاریخ خود داشته اند مانند مصر باستان، ایران باستان، هند، چین و رم در ازمنه قدیم و اقوام مایا و آزتک در سرزمین آمریکای جنوبی. این امر نشان می دهد که هرگاه شرایط مهیا بوده است جوامع بشری در نقاط مختلف جهان آماده تولید علم و فن بوده اند. بنا بر این درک شرایط ظهورو شکوفائی علمی ضروری است. دوم اینکه دوره جدید تحول علمی و فنی که از قرن 18 در اروپا شروع شد نیز از سایر ادوار متمایز است. به این دلیل که در این دوره رشد علم و فن نه تنها متوفق نشده و پایدار مانده بلکه از رشد نمائی نیز برخوردار بوده است. این نیز رويكردى قابل توجه است. بنا بر این باید گفت که از ابتدای تاریخ تمدن انسان اقتصاد ها دانش محور بوده و دانش در کانون تحولات اقتصادی جوامع قرار داشته است. لیکن تحول جدید و بی سابقه در رشد علوم و تکنولوژی و سرعت گرفتن تولید علم و فن و اشاعه آن از طریق اینترنت یعنی انقلاب اطلاعات همراه با بهبود شرایط بکار گیری آن، اصطلاح جدیدی را مطرح و رایج کرده تحت عنوان جامعه دانش بنیان و این عبارت بیشتر نوعی تاکید را می رساند تا یک گسست از روند های گذشته.

 


شیوه كسب تكنولوژى و ایجاد رشد درون زا:  آموختن از طريق انجام دادن

اولين كسى كه نظريه رشد درون زا را مورد توجه قرار داد كنت ارو بود. و او بود كه ابتدا ايجاد محركه درونى اقتصاد را آموختن و انباشت دانش تجربى از طريق انجام دادن معرفى كرد. 

 برای درک مطلب ضروری است به يك تقسیم بندی انواع دانش توجه کنیم. در یک تقسیم بندی دانش را به چهار گروه تقسیم می کنند. یکی دانستنی های مربوط به چیستی(know what)، دوم دانستنی های مربوط به چرائی(know why)، سوم دانستنی های مربوط به چگونگی(know how چهارم دانستنی های مربوط به کیستی(know whom). درک این تقسیم بندی می تواند در پاسخ به پرسش مربوط به رابطه اقتصاد دانش محور، پيشرفت تكنولوژى و نظم اقتصادى مفید واقع شود. 

دانستنی های مربوط به چیستی (know what شامل دانستن حقایق می شود. مانند اینکه جمعیت یک شهر خاص چه میزان است و یا متوسط بارندگی سالانه در یک منطقه چقدر است و اینکه مخترع تلفن کیست و مانند آن. اینگونه دانش در هر جامعه ای کم و بیش تولید می شود و برای پیشبرد امور روزمره زندگی و کسب و کار مردم مفید است و از طریق کتاب و سمینار و پایگاه اطلاعاتی و غیره در جوامع امروز اشاعه می یابد.

دانستنی های مربوط به چرائی (know why شامل قوانین و نظیریه های علمی است. مانند قوانین مکانیک یا الکتریسته قواعد و قوانین نور و فعل و انفعال شیمیائی و مانند آن. این دسته از دانش است که معمولا به عنوان علم تلقی می شود. و از اهمیت فوق العاده بر خوردار است. تولید اینگونه دانش نیز نهاد ها و سازمان دهی و روابط انسانی و اقتصادی خاص خود را طلب می کند. این نوع دانش در دانشگاه ها و مراکز پژوهشی تولید می شود و عمدتاً از طریق آموزش دانشگاهی و نشریات علمی تخصصی اشاعه می یابد.

دانستنی های مربوط به چگونگی (know how)، از طریق تجربه و روش موسوم به استاد و شاگردی حاصل می شود. این که افرادی در محیط کار، کار میدانی، کار گاهی و آزمایشگاهی از طریق تقلید از کسانی که با تجربه خود و نظاره استادان قبلی مهارت را آموخته اند و فقط در مراحل عمل ممکن است به دیگران بیاموزند و یا افراد جدید با مشاهده و تقلید از آنها اینگونه مهارت ها را فرا گیرند. اینگونه مهارت ها برای فعالیت رونق اقتصادی و تولیدی ضروری است. در جوامع امروزی اینگونه مهارت ها از طریق سرمایه گذاری خارجی و جلب مشارکت نهاد هائی که قبلاً راه کسب دانش را تجربه کرده اند قابل دریافت است. تجربه های نسبتاً موفق تر در کشور ما نیز از همین طریق حاصل شده است. امروزه برخی کشور ها (مانند اکثر کشور های آسیای جنوب شرقی و چین) بدون اینکه در زمینه پیشرفت علمی، ( یعنی دانستی های مربوط با چرائی) پیشرفت چندانی داشته باشند، از طریق کسب دانستنی های مربوط به چگونگی به پیشرفت اقتصادی نائل شده اند. شاید مرحله منطقی هم همین باشد. زیرا بعداً، پس از پیشرفت کافی در اقتصاد، می توانند در تولید علم، یعنی حیطه دانستنی های مربوط به چرائی،  نیز دست آورد داشته باشند. آموختن از طريق انجام دادن كه كليدى ترين بخش پيشرفت تكنولوژى است در اين چارچوب، یعنی پذیرش آموختن از کسانی که قبلاٌ تجربه کرده و آموخته اند- که عمدتا از طریق سرمایه گذری خارجی انجام مشود- تحق می یابد.

دانستنی های مربوط به کیستی(know whom)، به این معنی که بدانیم چه کسانی چه می دانند و چه تخصص ها و مهارتهائی دارند که در موقع ضرورت از ان مهارت دعوت به همکاری شود. می دانیم که امروزه هر بخش از دانش جوامع در اختیار افراد و شرکت ها و نهاد های مختلف متخصص است و در بسیاری موارد لازم است از موجودی دانش و تجربه بسیار متنوعی برای انجام کارها بهره گرفته شود. برای مثال بنیان گذاران کمپانی اپل اگر قرار بود وسائل مورد نیاز خود را خود تولید کنند و خود تامین مالی و تشکیل شرکت و بازار یابی و مانند آن را انجام دهند هرگز به نتیجه ای نمی رسیدند. آن ها پس از طراحی اولیه کامپیوتر شخصی، ساخت قطعات مختلف مورد نیاز را به شرکت های متخصص مربوط سفارش دادند و برای تامین مالی به تجهیز کنندگان سرمایه مراجعه کردند و در سایر موارد نیز. به این نحو نهاد جدیدی با بنیه اقتصادی و فنی جدید متولد گردید و در صحنه اقتصاد و جامعه از آزمون های مختلف موفق بیرون آمد. دانستنی های مربوط به کیستی در واقع به دانستنی های روابط اجتماعی و ارتباطات انسانی در محیط قانونی، اجتماعی و سیاسی مناسبی که فعالیت علمی و فنی باید در آن شکل بگیرد مربوط می شود.

 

 

سازمان اقتصادی لازم برای زمینه سازی رشد فن آوری

این تحولات علمی و تشکیل نظام های دانش بنیان از نظر تاریخی و در حال حاضر در چه سازمان فکری و اجرائی اقتصادی عملی شده است؟ جواب آن نیز مشخص است در نظامهای اقتصادی مبتنی بر نظم بازار، آزادی فعالیت اقتصادی و احترام به مالکیت خصوصی(شامل مالکیت معنوی) و وجود حکومت هائی که به نحو کار آمد و به طور نسبتاً کم هزینه به حفظ صلح و ثبات، اجرای قانون و حفظ حقوق فردی و جمعی در پرتو قانون، و تامین کالا ها و خدمات عمومی(آموزش، بهداشت، زیر بنا ها و مانند آن) پرداخته و به صورت کم هزینه اعمال قرار داد ها بین مردم و مردم با حکومت را ممکن سازند.

 

فناوري هاي نوین چه نسبتی با نظریات اقتصادي حاکم بر قرن بیستم پیداکرده 

است؟

علیرغم پیچیدگی های بسیار در جوامع پیشرفته امروزی، مبانی کار کردی آن ها بسیار قابل درک و قابل فهم و ساده است. یعنی با عقل عرفی نیز می توان آن را درک کرد. یک اصل اولیه در اين مورد  توجه به انگیزه هاى انسانى و مرتبط کردن دست آورد های علمی و فنی با انگیزه های مادی و معنوی مربوط به این فعالیت ها است. ذر این مورد یک مثال تاریخی را مطرح مد کنیم. برای قرن ها کشتی رانی در دریا ها با این مشکل روبرو بوده که به دلیل عدم امکان محاسبه طول جغرافیائی بسيارى از کشتی ها در دریا ها گم می شده و یا کلاً به مقصد نمی رسیده اند (مسئله یافتن عرض جغرافیائی ساده تر و از قدیم شناخته شده بوده است). خصوصاً پس از رایج شدن مسافرت در اقیانوس ها مانند اقیانوس اطلس بین اروپا و قاره جدید، این امر حائز اهمیت بسیار شد. دلیل این که افرادی به طور جّد برای صرف وقت و تلاش برای یافتن روش ها و ابزار این کار همت نمی کرند، نیز یک قاعده عمومی در تولید دانش است. به این معنی که افرادی باید با صرف كردن سالها و تلاش بسیار دست آوردی تولید کنند و افراد بسیار دیگری بدون زحمت از آن بهرهمند شوند. به اين معنى كه فردى سالها عمر و منابع خود را هزينه مى كند و كسان بسيارى فقط از نتيجه آن بدون هزينه بهرهمند مى شوند. در اینجا یک عدم تقارن بین منافع خصوصی و عمومی وجود دارد که تبدیل به یک ضد انگیزه برای تلاش کردن می شود. به دلیل گم شدن کشتی ها و تلف شدن خدمه و زیان مال التجاره بسیار، حکومت ها بفکر چاره افتادند و برای حل مسئله دولت های انگلستان(سال 1714)، فرانسه و هلند به تعیین جوایز کلان برای کسانی که بتوانند برای این مشکل چاره یابی نمایند اقدام کرده و منابع دیگری را نیز از طریق آکادمی های علمی کشور های خود برای پژوهش در این زمینه اختصاص دادند. بنابر اين براى اين نو آورى انگيزه شخصى ايجاد كردند. به این نحو بود که بسیاری از افراد سال ها وقت صرف کردند تا شیوه های مختلفی را بررسی و امتحان نمایند و ابزار های مختلفی را نو آوری و آزمایش کنند تا اینکه نتایج این تلاش ها، روش های محاسبه طول جغرافیائی را از قرن هجدهم بتدریج تا قرن بیستم تکامل بخشید. در بین این افراد به نام افرادی مانند جان هریسون، توبیاس مایر و ریاضی دانانی مانند برنولی، اویلر  و تاکر برمی خوریم. وجود سیستم انگیزشی مناسب یکی از این پیش نیاز هاى توسعه علمى و فنى است. بنا بر این تضمین منافع خصوصی برای کسانی که نو آوری برای نفع عمومی می کنند لازمه ایجاد شرایط رشد علم و فن بشمار می رود.

 روزی در چالش با اینگونه بحث ها، یک فرد بزرگواری به نگارنده اين متن گفت که فلان متفکر قدیم در راهرو مسجدی با تنگدستی زندگی می کرد و ده ها جلد کتاب تالیف کرد، ومن پاسخ دادم که به همین دلیل است که ما از اینگونه اندیشمندان به میزان بسیار اندکی داشته ایم. 

به طور عمومی برای ایجاد زمینه انگیزشی نیز، دو چاره لازم است. اول حفظ حقوق مالکیت فردی به نتیجه دست آورد انسان ها و خصوصاً حفظ حقوق مالکیت معنوی و دوم بازار  های آزاد برای خرید و فروش دست آورد های نو آوری. از شرایط نهادی ضروری تداوم و پایداری این ساز و کار ها نیز وجود سازمان هائی است که نو آوری در آن ها نهادینه شده و تجربه ابداع و اختراع پایدار بماند. این نهاد ها نیز امروزه شامل شرکت ها، نهاد های پژوهشی، دانشگاهها، انجمن ها و نشریات تخصصی علمی و فنی است. یعنی وجود نهاد هائی که بیش از ظرفیت و عمر یک فرد توان کار کرد، تداوم و پایداری داشته باشند. برای این منظور نیز نوعی از قوانین و نظام حقوقی و قضائی لازم است که در آن فضا افراد حقوقی بتوانند دوام آورند و رشد کنند.

 


 همانگونه که مطرح شد هر نظام اقتصادی در همان سطحی قرار دارد که استفاده از دانش و پویائی آفرینش علم و فن و کار برد آن را اجازه می دهد. بنا بر این اگر یک اقتصاد لازم است در مقایسه با سایر اقتصاد ها از رشد و پیشرفتگی بیشتری بر خوردار شود لازم است شرایط، انگیز ها و نهاد هائی را ایجاد و حفاظت کند که اجازه شکوفائی استعداد های فردی و جمعی را فراهم نماید. مسلماً یک جامعه رانتی و برخورد از شرايط دفع استعداد داد ها و نيروى انسانى بارز، فاقد چنین انگیزه هائی است. اقتصاد دانان توسعه نشان داده اند که گرچه رانت جوئی برای برخی پر فایده است،  لیکن مکانیزم های رانت جوئی برای کل جامعه زیانبار و پر هزینه و همراه با ضایع شدن منابع است. مصداق همان گفته که افرادی برای دزدیدن یک دستمال کل بازار را به آتش می کشند و برایشان هم مهم نیست. رابطه تنگا تنگی بین میزان رانت جوئی اقتصادی و عقب ماندگی جوامع وجود دارد.

 

 

Comments