سود آوری و بهرینه جوئی

سود آورى و بهرينه جوئى دو هدف متفاوت فعالیت اقتصادی

بخش دوم

محمد طبیبیان

14 آبان 1394

 

در كشور ما در بسيارى موارد يك شكاف اساسى بين منافع بنگاه اقتصادى و منافع صاحبان و ذى نفعان(مانند مديران و كار كنان) آن بنگاه وجود دارد. بسيار وجود دارند شركت هائى كه ورشكسته محسوب مي شوند و يا واجد اين شرايط هستند در حالى كه صاحبان آن ها بسيار ثروتمند و متمكنند. همچنين بسيارند شر كت هاى داراى شرايط نا هنجار مالى كه ذى نفعان آنان چه صاحبان يا مديران و كاركنان از دريافتى هائى بر خوردارند كه تناسب با واقعيت آن شركت ندارد(براى مثال به سهم سود و پاداش مديران برخى بانك ها و شركت ها در سال هاى گذشته توجه كنيد). اين انشقاق نيز دو علت دارد. يكى اين كه طى ده ها سال آموخته شده كه براى بهرهمند شدن ذى نفعان شركت(صاحبان، مديران، كار كنان و سهميه طلبان و ملتمسين و امر كنندگان مختلف- براى مثال مانند تيم ورزشى محلى كه به دستور فرماندار هزينه خود را از يك كارخانه محلى دريافت كند) وجود يك بنگاه مولد ارزش و كار آمد ضرورى نبوده و كافى است بنگاه از طريق فشار سياسى و يا مطالبه و روش هاى مختلف به منابع عمومى، كمك مالى دولت، ارز سهميه اى و وام ارزان، حمايت گمركى ...متصل شود تا جريان منابع به ذى نفعان تداوم يابد. از بين ذى نفعان بنگاه ها گروه قابل توجه، از نظر تعداد و نقش اجتماعى، كاركنان واحد ها هستند. اين نويسنده طى ده ها سال موارد بسيارى را بياد دارد كه كاركنان شركت ها براى افزايش دست مزد، در يافت بن، جلو گيرى از اخراج، وحتى مخالفت با جهانى شدن  و مانند آن اعتراض هايى انجام داده باشند(كه ممكن است اعتراض موجهى نيز بوده باشد)ليكن يك مورد را هم بياد نمى آورم كه در مورد مشكلات توليد، ضعف ارزش آفرينى شركت، فرسايش ظرفيت توليد محل كار، جلو گيرى از ضايعات، ضرورت بهبود تكنولوژى و پيشنهاد ايجاد محيط مناسب سياسى و اجتماعى و سياست گذارى اقتصادى براى رشد و توسعه بنگاه محل كار خود سخنى مطرح كرده باشند. اين نيز نمونه ديگرى از انشقاق منافع ذى نفعان و منافع بنگاه اقتصادى است.

 

 علت دوم نيز اين است كه شخص حقوقى در كشور ما منزلت واقعى ندارد و نظام ادارى، حقوقى و قضائى و افكار عمومى مانند روزنامه ها از فرد حقوقى در مقابل غارت ذى نفعان (شامل صاحبان، مديران، كاركنان ...و از جمله دولت براى نمونه بيرون كشيدن منابع نقدى از طريق آنچه به غلط ماليات ارزش افزوده خوانده مى شود) دفاع كند. به همين دليل نيز هر از گاهى كه در مورد مشكلات بنگاه سخن به ميان مى آيد در حقيقت طرح نيازنامه ذينفعان براى تداوم دريافت است و نه كمك به باز سازى و كار آفرينى و كار آئى بنگاه ها(مثلا به همان نامه مشهور عنايت كنيد). به همين دليل نيز به نظر مى رسد هر چه شرايط بنگاه فلاكت بار تر بوده باشد طلب استعانت و كمك براى آن گوش شنوا ترى مى يافته است. اين مجموعه اى از ساز و كار ها است كه بسيارى بنگاه ها را نه به عنوان واحد توليد ارزش بلكه به صورت زه كش انتقال منابع تبديل كرده است.   

 

 از نگاه اقتصادى يك بنگاه داراى هدف مشخص و آن نيز توليد كار آمد كالا و خدمت خاص است(تبديل شدن به زه كش، يك انحراف ضايعه ساز اقتصادى است). نتيجه اين توليد نيز بايست منجر با ايجاد مقاديرى سود شود تا امر توليد قابل تداوم باشد. اگر بنگاهى در شرايط معمول نتواند از كار آئى و سود آورى بر خوردار باشد، يا اين چنين است كه قربانى شرايط محيطى است، از قبيل سياست هاى قيمت گذارى يا رقابت غير منصفانه وارداتى و دخالت هاى ادارى و يا با مشكل وجود مديران بى كفايت دست بگريبان است. در اين دو حالت راه چاره مشخص است يعنى تغيير شرايط پيرامونى و مديريتى بنگاه.  و اگر به جز اين موارد يك بنگاه زيان دهنده باشد، يك واحد ضايعه ساز است كه ضرورى است برچيده شود و ورشكستگى را به همين دليل از ابتكارات مهم عالم تجارت دانسته اند چون به يك كار كرد ضايعه آميز پايان مى دهد. البته برخى واحد ها هم به منظور فعاليت اقتصادى ايجاد نشده اند و بلكه نقش زهكش را براى ذى نفعان ايفا مى كنند و هدف اصلى آن ها اخذ منابع ريالى و ارزى و منابع سهميه اى و ساير امكانات، براى انتقال به ذى نفعان است و فعاليت توليدى آنان يك نمايش ظاهرى براى پوشاندن واقعيت امر بيش نيست . اينگونه واحد ها زمانى كه جريان رانت از هر محل، خواه منابع بانكى و بودجه اى و ارز با نرخ دولتى، و يا سهميه مواد اوليه قطع شود ديگر دليل وجودى ندارند. كسانى كه براى اين دسته از واحد ها دلسوزى مى كنند جز اين نيست كه يا از روى حسن نيت اظهار نظرى را مطرح مى كنند كه مبانى قابل دفاعى ندارد يا از ذى نفعان اين شرايط ناسالم اقتصادى دفاع مى كنند كه اين دفاع نيز بر اساس منافع ملى منصفانه نيست.

 

استفاده از مشابهت كار كرد اشخاص حقيقى و حقوقى مى تواند گويا باشد. يك بنگاه ياشركت هم يك شخص است. براى مشخص شدن مطلب از يك تمثيل پيرامون اشخاص حقيقى استفاده مى كنيم. شهرى كه اين نويسنده در زمان كودكى مدتى در آن زنگى مى كرد، شهرى بود محل عبور مسافر و يك فعاليت مهم نيز كوزه گرى و توليد ظروف سفالى بود. كسانى ظروف سفالى كه خود يا ديگران توليد كرده بودند را بر روى چرخ دستى قرار مى دادند و با تلاش و تبليغ و جلب مشترى به مسافرين و عابرين مى فروختند. فردى  هم بود كه تعدادى ظرف شكسته بر روى چرخ دستى خود قرار داده و تعدادى نيز در اطراف خود چيده بود و با قيافه غم زده به آن ظروف شكسته نگاه و دست خود را به طرف عابرين دراز مى كرد. به اين معنى كه سرمايه ام از دست رفته و كمك كنيد و مردم خوش طينت هم به او وجوهى پرداخت مى كردند و چه بسا او با جيب پرتر شب به منزل مى رفت. اگر آن شهر درست و به سامان اداره مى شد اين دست هاى دراز براى دريافت را جمع مى كرد و فقط محيط را براى دستانى  فراخناك مى كرد كه آماده توليد وتجارت معنى دار بودند. شايد اگر وزراى محترم و سايرين بخواهند درخواستى داشته باشند، مى تواند چنين باشد كه اين زه كش ها را جمع آورى كنيد تا اقتصاد كشور بتواند محيطى براى توليد كننده و بازرگان واقعى باشد. 

 

Comments