سلاله های خشم مائو

 

سلاله های خشم مائو و میوه های انقلاب زردِ سرخ در چین

دکتر محمد طبیبیان

28 مرداد ماه 1391

در هفته های اخیر مجدداً شرایط سیاسی چین موضوع بحث نشریات و رسانه های عمومی جهان قرار گرفت. محور این بحث ها مسئله قتل نیل هیوود (Neil Heywood) بوسیله گو کایلای (Gu Kailai)، همسر یکی از برجسته ترین مقامات سیاسی چین به نام بو ژیلای (Bo Xilai) دبیر حزب کمونیست شهر چانگ چینگ(Chongqing)، از ستاره های در حال عروج برای کادر رهبری حزب کمونیست چین،  و محاکمه او بود. در محاکمه ای که فقط هفت ساعت در روز 9 اوت 2012 به طول انجامید گو کایلای اقرار کرد که تاجر انگلیسی را در یک اطاق هتل با سیانور مسموم کرده است. حکم مجازات او اعدام تعلیقی در روز 20 اوت اعلام شد. انگیزه این قتل نیز این بوده است که تاجر انگلیسی از او معادل 13 میلیون دلار باج حق السکوت طلب کرده تا سوابق مالی او و فرزندش که ساکن آمریکا است را بر ملا نکند.  بر ملا شدن موارد فساد مالی در دستگاه سیاسی چین همراه با اطلاعات آماری منتشر شده در مورد کاهش نرخ رشد صادرات این کشور به حد یک در صد، در ماه جولای توجه بیشتری را به چین منعطف کرد.

در طی ماههای اخیر انتظار می رفت که چین بتواند به عنوان موتورخانه تولید جهانی در کاهش بحران اقتصادی اروپا نقش موثر تری ایفا کند. کاهش رشد اقتصادی چین و مشکلات سیاسی داخلی این کشور که، علیرغم تلاش برای پوشاندن آنها، به شکل های مختلفی  گاه به گاه ظاهر می شود، نگرانی هائی را در مجامع اقتصادی کشور های غربی ایجاد می کند. کاهش رشد اقتصادی چین برای آمریکا نیز مشکلاتی را فراهم ساخته و روابط این دو کشور را مجدداً دستخوش تیرگی نموده است. چرا که چین برای مقابله با رکود اقتصادی به همان ترفند تاریخی کاهش ارزش پول خود اقدام می کند تا سبب ارزان شدن صادرات و گران شدن واردات به این کشور شود. این امر صادرات آمریکا به چین را دستخوش مشکلات جدیدی می کند و به ترمیم اقتصاد این کشور نیز که سهم بزرگی از صادراتش به بازار های چین سرازیر می شود آسیب می رساند.

هدف من در این نوشته شرح برخی از زمینه های تاریخی است که بر کار کردهای نظام سیاسی و اقتصادی چین سایه افکنده و این جنبه ها شاید در کشور ما چندان شناخته شده نیست. به خصوص فهم کار کرد یک اقتصاد، بدون کسب دیدگاه نسبت به جریان های اجتماعی و سیاسی که در آن اقتصاد فعال است، درکی ناقص بدست می دهد.

چین طی سه دهه اخیر عنوان موتورخانه تولید جهان را به خود اختصاص داد. رشد اقتصاد با نرخ های بالا و بعضا نزدیک به ده درصد در سال و مراوده سازنده با اقتصاد جهانی فرصت بی نظیری را برای این تحول ایجاد کرد. این رشد اقتصادی ریشه در اصلاحات اقتصادی دارد که بعد از مرگ مائو(در سال 1976 در سن 82 سالگی) و تغییر در سیستم سیاسی کشور مزبور ایجاد شد. گفته می شود این اصلاحات به بهبود وضع در صد بزرگی از جمعیت حدود 1.3 میلیاردی چین انجامید. در واقع تعداد افرادی که سطح معاش آنها بهبود یافت در حدی بود که گفته می شود هر گز در تاریخ بشر بهبود زندگی این تعداد از افراد سابقه نداشته است.

لیکن این بهبود بایستی در یک پس زمینه عملکرد ضایعه آمیز در زمان مائو، و خصوصاً طی دوران موسوم به انقلاب فرهنگی چین، مورد بررسی قرار گیرد. پس از مرگ مائو، بررسی تاریخی دوران وی مشخص کرد که او در مقایسه با هیلتر و استالین مسئولیت تعداد بیشتری از مرگ افراد را در زمان صلح بعهده داشت. دوران او یک دوران پر مصیبت برای کشور چین بود. به خصوص اینکه دوران انقلاب فرهنگی (با نام رسمی انقلاب عظیم فرهنگی زحمتکشان) مائو همراه با ترور و وحشت عمومی، هرج و مرج و بی قانونی و لاجرم تنزل اقتصادی و کاهش سطح معاش مردم بود.  چنانکه به نظر می رسد هنوز ارواح شریر آن دوران به آسیب و آزار در جامعه امروز چین نیز مشغول هستند. به این معنی که حوادث آن دوران برای بسیاری از بازماندگان  از جمله رهبران سیاسی چین یک کابوس عظیم به حساب می آید. به عنوان یک مورد به سابقه همان آقای بو ژیلای که نام او در افتضاح اخیر نیز مطرح است به عنوان یک افته می پردازیم.

  

انقلاب فرهنگی و بعد از آن

انقلاب فرهنگی مائو از سال 1966 شروع شد. او اعلام کرد که بورژوازی به درون جامعه وحزب نفوذ کرده و قصد باز برگرداندن سرمایه داری را دارد. بنا بر این ضروری است اصلاح طلبان و تجدید نظر طلبان با خشونت از طریق یک مبارزه طبقاتی جدید حذف شوند.

انقلاب فرهنگی مائو میلیون ها قربانی داشت، شامل کسانی که به قتل رسیدند یا  به دلیل تحقیر و فشار روانی خود کشی کردند یا زندگی آنها نابود شد و یا به زندان افتادند و دچار بلایای دیگر شدند. در اینجا به عنوان نمونه به شرح مختصری از آنچه بر برخی از مشهور ترین چهره های سیاسی چین رفت اکتفا می کنیم. پیرو اعلام انقلاب فرهنگی، جوانان به تشکیل گارد های سرخ اقدام کردند و در سراسر کشور به پیگرد و تعقیب و اعمال خشونت بازداشت و شکنجه و اخراج و رفتار های اهانت آمیز در مورد میلیونها نفر، که اعتقادات کمونیستی آنها را سست و یا تعهد آنها را به رهبری مائو مشکوک تشخیص می دادند،  اقدام نمودند. دورانی که به کار گیری رذالت و خشونت، به شرط اینکه با ستایش از مائو و ابراز تبعیت از او انجام  می شد آزاد و رایج بود. اعمال خشونت از طرف کسانی که وفاداری خود را به مائو اعلام می کردند، از نیاز به کسب مجوز و یا تائید درونی حاکمیت نیز فارغ بود. این "پاک سازی انقلابی " در سراسر کشور همه حیطه های اجتماعی چه دستگاه اداری، دانشگاهها موسسات آموزشی و فرهنگی و هنری، ارتش و تشکیلات حزبی را فرا گرفت.

توجه و نگرانی مائو در کادر رهبری حزب کمونیست متوجه اصلاحات پیشنهادی دنگ شیائو پینگ (Deng Xiaoping) و لیئو شائو چی (Liu Shao-ch'i)  بود و حذف اینگونه افراد و همفکران آنها را در رده های مختلف در نظر داشت.

دنگ شیائو پینگ از فرماندهان نظامی عمده دوران جنگ های داخلی چین بود و از مقامات عالی رتبه حزب کمونیست محسوب می شد. او در سن 16 سالگی به همراه 210 نفر دیگر برای دیدن دوره کار آموزی در سال 1920به فرانسه رهسپار شد که در مدت پنج سال اقامت در فرانسه نیز در شرایط رکود اقتصادی به کارگری در شرایط سخت مشغول بود. در اینجا بود که به تشکیلات حزب کمونیست دانشجویان چینی پیوست. او در خاطراتش نوشته است که در روز عزیمت از چین، پدرش او را به گوشه ای خواند و به او گفت در کشور های غربی به کسب دانش و حقیقت مشغول شو تا هنگام بازگشت بتوانی چین را نجات دهی. در آن زمان چین در گیر در مبارزه با استعمار گران خارجی و جدالها و جنگهای داخلی بود و مردم آن از فقیر ترین مردم دنیا محسوب می شدند. این باور که کسب دانش و علم جدید توسط مردم چین راه نجات کشورشان است برای همیشه در ذهن او باقی ماند. اودر سال 1926 از فرانسه به شوروی سفر کرد و در آنجا به تحصیل مشغول شد، لیکن در سال 1927 به چین بازگشت. در آن زمان استالین سعی در سازمان دهی مبارزات کمونیستی به سبک شوروی در چین داشت و در این زمینه سعی در جذب بسیاری از جوانان چینی کرد و در عمل نیز در گیر در مبارزات بین گروهی فرقه های مختلف شد که یکی از آنها گروه مائو و یارانش بود. بعداً دنگ نیز به آنها پیوست این گروه با مشقت و تلاش و تلفات بسیار آخر بر چین مسلط گردید. دنگ در زمان زندگی در شوروی از الگوی شکست خورده دولتی کردن کشاورزی درس گرفت و در زمان تسلط مائوایست ها همراه با لئو شائوچی، که عملاً رئیس جمهور بود، مانع اجرای سیاست مشابه در چین گردید. در مقابل آن، زمین های کشاورزی به کشاورزان اجاره داده شد و امکان بر قراری بازار برای فروش محصولات کشاورزی و دامی را فراهم ساخت. این جمله مشهور از او است: " مهم نیست گربه سیاه است یا سفید، تا مادام که موش می گیرد باید گربه خوبی تلقی شود". به این معنی که کشاورز باید بتواند تولید بیشتری انجام دهد تا برای کشور مفید باشد ریزه کاری های ایدئو لوژی او چندان مهم نیست. همین فلسفه را در سایر موارد نیز به کار برد. به این معنی که به یارانش یاد داد که به جای اصالت قائل بودن برای تحکم و الزامات آموزه های ایدئولوژی بایستی در جهت هائی گام بردارند که به نفع مردم چین باشد و وضع زندگی آنها را بهبود بخشد. این تمایل بود که این دو را در معرض انتقام جوئی گارد های سرخ قرار داد.

دنگ شیائوپینگ که رهبری اصلاحات بعد از مائو را به عهده گرفت،  خود یکی از مشهور ترین قربانیان دوران انقلاب فرهنگی به شمار می رود.  او و خانواده اش مورد تهاجم گارد های سرخ قرار گرفتند. در یک مرحله بازجوئی توسط گارد های سرخ او مجبور شد بر زمین زانو زده، در حالی که دستهایش را از بالای سر بر پشت او خم کرده بودند تا در حد امکان سر او به پائین خم شود، در مقابل خانواده خود اقرار کند که اندیشه های سرمایه داری در سر داشته است. پسر او زندانی شد و مورد شکنجه قرار گرفت و از پنجره طبقه چهارم یک ساختمان در دانشگاه پکن به بیرون انداخته شد(گفته می شود به قصد خود کشی خود را به بیرون انداخته است)، او را به بیمارستان منتقل کردند که از پذیرش وی امتناع شد زیرا او فرزند یک ضد انقلابی بود. هنگامی که به یک کلینک رسانده شد دیگر کار از کار گذشته و او فلج شده بود.

دنگ شیائو پینگ در سال 1976 از مقامات حزبی خلع و به  یکی از مناطق روستائی تبعید شد تا به عنوان یک کارگر ساده در کارخانه تراکتور سازی کار کند. او سالها بعد بوسیله چو ئنلای(Zhou Enlai)-از یاران دوران کار در فرانسه- نخست وزیروقت به پکن فرا خوانده شد و پست دولتی گرفت. تا پایان زندگی مائو یک بار دیگر نیز از کار بر کنار و خانه نشین شد. لیکن پس از مرگ مائو و دستگیری باند چهار نفره(همسر مائو و سه نفر از نزدیکان او) به دلیل حمایت ارتش و کادر های حزب عملاً به درجه رهبری رسید.

در مقایسه با دنگ شیائو پینگ، لئو شائو چی سرنوشت دردناک تری داشت، زیرا او بیشتر مورد رشک و حسد و نگرانی مائو، رهبر انقلابی چین، قرار داشت. لئو شائوچی عملا از سال 1959 تا سال 1968 رئیس دولت چین کمونیست محسوب می شد و نقش باز سازی اقتصادی چین را پس از انقلاب کمونیستی به عهده داشت. سابقه مبارزاتی، نفوذ و جایگاه او سبب نگرانی مائو می شد و او را به عنوان رقیب خود در قدرت به حساب می آورد و می هراسید که نکند موجب سرنگونی وی شود و جای او را بگیرد. از این نظر در مرحله انقلاب فرهنگی به لیو شائوچی لقب جاده صاف کن امپریالیسم وخائن داده شد و در سال 1969 به دلیل رفتار های خشونت آمیز بر علیه وی درگذشت. درزمان باز گشت دنگ به قدرت بود که از او اعاده حیثیت شد و نام او از اتهامات پیراسته گردید. 

نتیجه تضعیف همه نهاد های جامعه فقط تقویت کیش شخصیت مائو تستونگ بود که به ابعاد حیرت انگیزی رسید. انقلاب فرهنگی از سال 1971 تا 1976 به تدریج فرو کش کرد و عملاً به دلیل ظهور علائم سقوط اقتصادی ناشی از هرج و مرج انقلابی، مورد سرکوب قرار گرفت. پس از مرگ مائو در سال 1976 همسر او و سه نفر دیگر از نزدیکان وی که به باند چهار نفره مشهور بودند دستگیر شدند و سرزنش حوادث دوران انقلاب فرهنگی بر این افراد متمرکز شد. پس از اینکه دنگ شیائو پینگ زمام امور را به دست گرفت در سال 1978 بسیاری از ساز و کار های انقلاب فرهنگی رسماً منتفی اعلام شد. از آن پس نیز عموماً انقلاب فرهنگی، توسط خود چینی ها نیز،  به عنوان یک پدیده منفی در تاریخ انقلاب چین به حساب آمده است(از جمله می توان به بیانیه پلانوم ششم یازدهمین کنگره حزب کمونیست چین در سال 1977 در انتقاد از این رویکرد توجه کرد. این بیانیه انقلاب فرهنگی را موجد شدید ترین زیانها به حزب و مردم چین دانست).


دهشت افکنی سرخ

به عنوان مثال از رفتارهای خشونت آمیز در مورد اقشار جامعه، چند مورد را از نتایج تحقیقاتی که بعداً بوسیله یک محقق به نام یوچین ونگ(Youqin Wang) جمع آوری شد در اینجا ذکر می کنیم[1]:

"در اوائل ماه اوت  سال 1966 در دبیرستان وابسته به دانشگاه چین گوا  محصلین عضو گارد های سرخ که یکی از مراکز شروع فعالیت این گروهها بود مدیر و ناظم دبیرستان و معلمین را دستگیر کرده ناظم را وادار کردند بر زمین زانو بزند و به نوبت او را با چماق، کابل و کمربند کتک زدند و این کار را بیش از یک ساعت ادامه داده و سپس موهای او را آتش زدند. مدیر مدرسه مورد ضرب و شتم قرار گرفت به نحوی که کلیه های او آسیب دید. معلمین را مجبور می کردند که یکدیگر را کتک بزنند و تهدید می کردند که در غیر این صورت هردو را خودمان کتک خواهیم زد.  نیمی از موهای یک کارمند زن را تراشیدند و او را چنان کتک زدند که یک چشم او کور شد. تا پایان ماه اوت رفتار خشونت آمیز به معلمین جوان و برخی از شاگردان نیز تعمیم یافت. چنانکه دبیر شیمی که تمام بعد از ظهر کتک خورده بود و در کلاسی زندانی شده بود در نیمه شب خود را از بام دبیرستان به پائین پرتاب کرد و خود کشی نمود....محصلین یک آموزگار زن بار دار را بر روی میز قرار داده و پس از اینکه او را با کمر بند شلاق زدند، به شیوه پوستر های انقلابی، یک پای خود را بر پشت او قرار داده عکس گرفتند. پس از آن این آموزگار دچار سقط جنین شد.

در 17 اوت 1966 محصلین دبیرستان 101 پکن ده معلم را مورد شکنجه قرار دادند. آنها را مجبور کردند به حالت چهار دست و پا بر روی زمین بخزند و در این حال آنها را با شلاق کتک می زدند. معلم نقاشی بعد از اینکه به وسیله محصلین بشدت کتک خورد در حوض مدرسه غرق شد...

در ماه اوت 1966 محصلین دبیرستانهای شماره چهار، شماره شش و شماره هشت پکن در محل برگذاری کنسرت در کنار میدان تیانان من و در مقابل هزاران تماشاچی بیش از بیست نفر از معلمین و اعضای دفتر آموزش شهر را به شدت شلاق زدند. رئیس دفتر آموزش شهر پکن(در حد مدیر کل آموزش) چنان مضروب شد که چند دنده او شکست. معاون دبیرستان هشتم به دلیل خون ریزی بر روی صحنه از هوش رفت.

در بسیاری از مدارس، زندان بر پا شد که در آنها نه تنها معلمین و کار کنان و برخی محصلین که به اندازه کافی انقلابی تلقی نمی شدند بلکه برخی از مردم محلی نیز زندانی می شدند. گاردهای سرخ گروه تجسس وتفتیش تشکیل داده و به خانه ها هجوم می بردند و پس از جستجو هر کس را غیر انقلابی تشخیص می دادند به زندانهای خود منتقل می کردند. در این زندانها بسیاری شکنجه شده و جان باختند و برخی نیز به دلیل فشار روانی و درماندگی و شرم خود کشی کردند. یک قاعده شکنجه این بوده است که پوست و گوشت پشت افراد را بر می گرفتند تا استخان ها نمایان شود. بر روی دیوار این زندانها با خون افراد شعار "  زنده باد دهشت افکنی سرخ" را می نگاشتند.

این موارد به کرات در سراسر چین تکرار می شد به عنوان یک نمونه در دبیرستان شهر گوانگزو یک دبیر مجبور شد که یک بطری جوهر را بنشود. سپس او را از محل شکم مورد ضرب و شتم قرار دادند به نحوی که ابتدا جوهر و سپس خون استفراق کرد و بعداً به دلیل آسیب های وارده درگذشت..."

اینگونه رفتار ها نه فقط در دبیرستانها، دانشگاهها بلکه تمام محیط های کاری و اجتماعی مانند کار خانه ها نیز ادامه داشت. کسی به کمک قربانیان نمی آمد. زیرا نیروهای پلیس دستور داشتند که در کار گارد های سرخ دخالت نکنند. گار های سرخ نیز مورد حمایت مقامات بودند. اگر کسی نیز به انتقاد از این اقدامات خشونات آمیز و جنایتکارانه می پرداخت خود انگ ضد انقلابی ویا مرتجع، گار د های سیاه،  و مانند آن می خورد و خود مورد آزار قرار می گرفت.


اما قهرمان داستان

این مقدمه گفته شد تا بحث مربوط به آقای بو ژیلای مزبور در چارچوب تاریخی خود قرار گیرد. او در نوجوانی و مصادف با شروع انقلاب فرهنگی در  دبیرستان شماره چهار، یکی از دبیرستانهای نور چشمی چین همراه با دو برادر خود به تحصیل مشغول بود. این دبیرستان ها به دبیرستان های شاهزاده ها مشهور بودند چونکه بسیاری از فرزندان مقامات بالای سیاسی و حزبی چین و از انقلابیون دوران جنگ های داخلی در آن ها به تحصیل اشتغال داشتند. شروع انقلاب فرهنگی فرصتی دست داد تا اینگونه افراد که خود را میراث خوار حقه انقلاب و صاحب اختیار آن می دانستند نیز به گاردهای سرخ به پیوندند  و یا گروههای گارد سرخ تشکیل دهند. این افراد،    هم سن و سالهای خود را به دودسته تقسیم می کردند. یک دسته آنان که فرزندان انقلابیون و مائوایست های دو آتشه دوران انقلاب و نیرو های مبارز در جنگ های داخلی بودند، این گروه پدران خود را قهرمان می دانستند و خود را مردان واقعی. افرادی که پدران آنها ارتجاعی تشخیص داده می شدند نیز "حرامزاده" تلقی می گردیدند. بنا براین اولین قربانیان این گارد های سرخ کسانی بودند که والدین آنها انقلابی تلقی نشده و قهرمان به حساب نمی آمدند و چون عنوان حرامزاده بلا فصل بر روی آنها قرار می گرفت، از نظر گاردهای سرخ، درخور همه گونه رفتار خشونت آمیز بودند، از نوعی که نمونه آن در بالا ذکر شد. طبق خاطرات نوشته شده باز ماندگان، در این دبیرستان نیز چهار آموزگار به قتل رسیدند و دو سه نفر از زندانیان بیرون نیز در زندان دبیرستان تلف شدند.

گارد های سرخ نیز خود تقسیم بندی طبقاتی خاص خود را داشتند. غیر از فرزندان "قهرمانان" اگر دیگران نیز به گارد های سرخ می پیوستند از بعضی امتیازها محروم بودند. برای مثال حق تفتیش خانه ها، ایجاد زندان  و تصمیم گیری در مورد زندانی کردن افراد  به عهده گروه اول بود.  گروه دیگر، یعنی کسانی که فرزندان قهرمانان نبودند(و یا یکی از والدین قهرمان بود) لیکن وفا داری آن ها به رئیس مائو و حزب کمونیست غیر قابل تردید بود، "یاوران انقلاب" تلقی می شدند. این گروه می توانستند به عنوان زندان بان و یا مجری تنبیه های انقلابی عمل کنند. بو ژیلای و دو برادرش جزو فرزندان قهرمانان محسوب می شدند چون پدر و مادر آنها از مقامات حزبی به شمار می رفتند و به همین دلیل در طرف گاردهای سرخ  فعال قرار داشتند و در ضرب و شتم و پی گرد سایرین و از جمله برخی هم کلاس های خود دست داشتند.

این شرایط ادامه داشت تا اینکه تصفیه سیاسی مائو متوجه مقامات حزبی نیز شد و از جمله پدر و مادر بو ژیلای به عنوان عناصر نا مطلوب تلقی شدند. پدر او بو یبو(Bo Yibo) که در مقاطعی وزیر مالیه بود دستگیر و برای هشت سال زندانی شد. مادر او نیز هنگامی که از ایالتهای جنوبی محل زندگی با قطار برای بازجوئی به پکن منتقل می شد به هلاکت رسید، توسط گارد های سرخ کشته شد یا خود کشی نمود. در  این شرایط بود که بو ژیلای و برادران او در طرف دیگر، یعنی قربانی، حرکتهای انقلابی گارهای سرخ قرار گرفتند. مورد ضرب و شتم و اهانت قرار گرفته و نهایتاً از دبیرستان اخراج گردیدند. در سال 1967 بو وبرادرانش زندگی حاشیه ای داشتند. برادران او هنگام سرقت یک اتومبیل دستگیر شدند و خود او هنگامی که کتابی از یک کتابفروشی دزدید دستگیر گردید. هر سه زندانی شدند و پس از آن به ادروگاه 789 محل نگهداری فرزندان مقامات سرنگون شده فرستاده شدند. او در سال 1972 از این اردوگاه آزاد شد و به عنوان کار گر در یک کارخانه به کار مشغول گردید. پدر بو بعد از مرگ مائو آزاد شد و به مقام معاون نخست وزیر رسید. و تا سال 2007 که در گذشت از مقامات عالی رتبه و تاثیر گذار حزبی محسوب می شد. وی یکی از هشت نفری بود که به عنوان پیران حزب(به معنی عقلا و نه خرفت ها) مشهور بود و نظر او در مسائل مهم مورد توجه تصمیم گیری حزب قرار می گرفت. او طی این دوران شرایط ترقی فرزند خود را زمینه سازی کرد. بو ژیلای در سال 1977 هنگامی که در کارخانه تعمیر سخت افزار کار می کرد در امتحان ورودی دانشگاه پکن در رشته تاریخ پذیرفته شد. سپس در سال 1982 در رشته خبر نگاری بین المللی فوق لیسانس گرفت و وارد حزب کمونیست شد. از این پس با پشتیبانی پدر مراحل ترقی را طی کرد.

 

اولین شغل مهم او شهردار شهر دالیان بود. او از سال 1992تا  2000 در این شغل بود و این شهر را از یک منطقه روستائی به یک ابر شهر مهم و مرکز فعالیت تجاری قابل توجه تبدیل کرد. زیربنا ها را توسعه داد و به محیط زیست توجه کرد و سرمایه گذاران کره ای ژاپنی و غربی را به منطقه دعوت کرد و زمینه فعالیت آنها را فراهم ساخت. نرخ رشد اقتصادی منطقه ای که او متصدی آن بود از متوسط نرخ رشد اقتصادی چین بالا تر بود. شغل های عمده همراه با جایگاه خاص خود در رده بندی حزبی نیز هست و او دبیرکلی حزب کمونیست منطقه را نیز به عهده داشت. او همچنین بین سالهای 2004 تا 2007 وزیر تجارت بود. از میان هم کلاسهای او در دبیرستان شماره چهار، که در زمره شاهزادگان حزبی به حساب می آمدند چند نفر از مقامات بالای حکومتی هستند. شامل چن یوان(Chen Yuan) رئیس بانک توسعه چین، یو زنگشنگ(Yu Zhegsheng) رئیس حزب شانگهای، و لیو یوان(LiuYuan) از فرماندهان نظامی. به این معنی که بازماندگان نسل اول مقامات حزبی نیز گروههای خاص و پیوندهای تشکیلاتی خود را دارند و در رقابت های قدرت و ثروت به یکدیگر مدد رسانی می کنند.

او در تبلیغ برای کسب محبوبیت و جایگاه و ترقی به حیطه مرکزیت حزب موضع پویولیتسی مقابله با فساد و همچنین طرفداری از مساوات و مقابله با رشد سرمایه داری در چین را برگزیده بود، او از ازشهای انقلاب فرهنگی در سخنرانی های خود دفاع می کرد و بر ضرورت احیای آنها تاکید نموده و خود را از رهبران چپ های جدید معرفی می نمود.

 ماجرا های اخیر ریاکاری او در این مواضع را ، که صرفاً برای جلب حمایت از جوانان و افراد زود باور مطرح می شد، آشکار کرد. در زمان محاکمه همسر او، که مانند محاکمه های مشابه به صورت باز و بسته کردن سریع پرونده و اعلام مجازات شدید، برای راضی کردن عوام انجام شد صحبتی ازده ها یا شاید صد ها میلیون دلار ثروت خانواده بو ژیلای و چگونگی جمع آوری آن نشد. همسر او فقط برای اتهام قتل محاکمه شد. ماخذ این منابع مسلماً فساد آلود بوده و از همین محل نیز تاجر انگلیسی، که در نقل و انتقال مالی این خانواده به خارج فعال بوده است، 13 میلیون دلار آن را به عنوان حق السکوت طلب می کرده است. رهبران حزبی دلیل دارند که جنبه های مالی این قضیه سر پوشیده بماند، زیرا خود نیز خانواده و آشنایان ثروتمند دارند و مطرح شدن یک مورد بحث سایر موارد را نیز به میان می آورد.

ستاره دیگری از همین نسل که به نظر می رسد در نتیجه تغییر ادواری ده ساله کادر رهبری قرار است به بالاترین درجه حزبی برسد ژی جین پینگ (Xi Jinping) است که از شاهزادگان حزبی است. چون مانند بو از فرزندان قهرمانان انقلابی بشمار می رود، و طبعاً خود را میراث خوار به حق انقلاب و شایسته کسب قدرت می داند. بیرون کردن یک رقیب جاه طلب مانند بو از صحنه برای اهداف ژی نیز مطلوب است. نشریات سیاسی غربی پیش بینی می کنند که یک مورد بازکردن و بستن سریع پرونده در مورد بو نیز تکرار شود تا برای همیشه از صحنه رقابت سیاسی رفقا خارج گردد.

بوژیلای در زمان علنی شدن افتضاح مربوط به همسرش در منطقه چانگ چینگ دبیر حزب بود و در این جایگاه نیز به رئیس پلیس منطقه دستور سرپوش نهادن بر قتل تاجر انگلیسی را داد. رئیس پلیس منطقه نیز که دست آویختن به مقامات بالا تر را بی اثر بلکه خطر ناک می دانست به کنسولگری آمریکا پناهده شد و اطلاعات مربوط به دست داشتن همسر او در مسموم کردن تاجر انگلیسی را در اختیار آنها قرار داد و با ترغیب آنها به مقامات دولتی تسلیم شد. به نظر می رسد اگر او به کنسولگری یک دولت خارجی پناهنده نشده بود مرگ تاجر انگلیسی طبق برنامه به عنوان سکته قلبی مطرح شده و راز آن مکتوم می ماند. این نیز تردید هائی را درمورد نظام قضائی و پلیسی چین مطرح کرده است.  


نتیجه

به گفته مجله اکونومیست در شماره 4 اوت 2012 این ماجراها پرده ای را ازروی نظام سیاسی چین بر افکند و اسطوره ای که مقامات سیاسی چین می خواهند تبدیل به باورعمومی شود را به دروغ تبدیل نمود. این اسطور این است که" مقامات چین گرچه غیر انتخابی لیکن در عوض کار بلد و تکنوکرات نخبه هستند. اینکه ممکن است در کار آنها فساد های جزئی وجود داشته باشد، لیکن از فساد های بزرگ بری هستند و فساد آنها در چارچوب قابل چشم پوشی قرار دارد. اینکه انتخاب نسل جدیدی از رهبران در هر دهسال، یک فرا گرد سازمان یافته بوده که با هم فکری و همدلی گسترده داخل حزب و بدون دخالت مقامات و منافع خاص انجام می شود.

این حادثه سبب شد که پرده از روی این ریاکاری بر افکنده شود. سایت های اجتماعی اینترنتی نیز موارد متعدد از فساد مالی گسترده مقامات چینی را بر ملا کردند و مشخص شد که سیستم سیاسی چین در پشت پرده آن، آکنده از باند بازی، بی اخلاقی و رقابت خشونت آمیز برای کسب منصب های قدرت است. سیستم قضائی نیز دست آموز نظام سیاسی است و هنوز، در نهایت نظامیان هستند که حرف آخر را می زنند. یاد آور همان ده سالی که مردم چین می خواهند از کابوس آن رهائی یابند.