نظریه عدالت و بی دولتی

چند پرسش در مورد دیدگاه های جان رالز و رابرت


 نوزیک


محمد طبيبيان

بخشی از این مطلب در شماره 40 مجله اندیشه پویا چاپ شده است

30 دی ماه 1395
این دو نام در میان روزنامه نگاران و روشنفکران ایرانی نام های آشنائی هستند. شاید درصد روشنفکران ایرانی که در مورد نظریات این دو کنجکاو هستند از درصد روشنفکران هم وطن آن ها که اصولاً حتی نام ایشان را شنیده باشند، بیشتر باشد. دلیل این امر نیز این است که صاحبان اندیشه در ایران به صورت تاریخی در جستجوی مفهوم و غایت و راه کار عدالت بوده اند. و به نظر اینجانب پیوسته در جای اشتباه آن را جستجو کرده اند. دلیل این که روشنفکران ایران از گذشته در این مورد کنجکاو بوده اند نیز این سابقه تاریخی است که بر سر ملت ایران پیوسته ظلم های بزرگ نازل شده، چه از طرف متجاوزان خارجی و چه از طریق حکام داخلی، و هر گاه نیز که دسته اول دست اند کار نبوده اند دسته دوم بیداد کرده اند و چنان بوده است که ایران را یکی از کهن ترین پایگاه های استبداد در جهان می دانند.

 

دلیل این که گفته شد روشنفکران ایرانی نیز به عبث پائیده اند این است که برای حدود یک قرن ایده آل آرزوی خود را در افکار کمونیستی با آرایش ها و ویرایش های مختلف آن جستجو کرده اند. آن دسته از روشنفکران ایرانی که ذهنی صادق تر داشته اند، پس ار تجربه بلوک شرق سابق از آن ایده رو گردان شده و به جستجوی خود در حیطه های جدیدی روی آورده اند، از جمله افکار رالز و نوزیک. مشهور ترین کار جان رالز کتاب" یک نظریه عدالت" است و مشهور ترین کار نوزیک هم کتاب " بی دولتی، حکومت و آرمان شهر" است که هر دو به فارسی ترجمه شده اند و چون نویسنده این متن ترجمه ها را ندیده ام در مورد آن ها قضاوتی ندارم.

 از جمله ایده های این دو کتاب در بین بسیاری از روزنامه نگاران و روشنفکران ایران مورد بحث بوده و اندیشه های رالز و نوزیک مورد توجه قرار گرفته است. این مدعا در مورد این که پیوسته توسط اکثر متفکرین ایران در این مورد دامنه های نامربوط پیموده شده است را در کتابی که به همراهی دکتر موسى غنی نژاد و دکتر حسين عباسی تحت عنوان "اندیشه آزادی" نوشته ایم، مطرح کرده ایم. همچنین در آن کتاب تدوین کنندگان اعتقاد دارند دامنه هائی که باید برای پاسخ به آرزوی دیرین جستجو شود، مطرح شده است.

در ارتباط با همین کنجکاوی پیرامون اندیشه های رالز و نوزیک است که برخی پرسش ها از طرف مجله اندیشه پویا مطرح شد که در این جا همراه با پاسخ های مربوط به اختصار مطرح می شود.


١. نظام فکری رابرت نوزیک چه فاصله‌گذاری با مکاتب سیاسی- اقتصادی دیگر دارد؟ چه فاصله‌گذاری‌ای با سوسیالیست‌ها و لیبرال‌های چپ از یک‌سو، و نو لیبرال ها و محافظه‌کاران و متفکران راست از سوی دیگر دارد؟

نظام فكرى رابرت نوزيك چه فاصله گذارى با مكاتب سياسى اقتصادى ديگر دارد؟ پرسش اول شما در واقع پرسش هاى متعددى است و با عرض معذرت يك پرسش مبهم هم هست. البته دليل آن هم ابهام گسترده در مورد اين مفاهيم در جامعه روشنفكرى ايران است. به نظر مى رسد ابتدا بايد در مورد اين مفاهيم رفع ابهام كنيم. آنچه من مى توانم بگويم اين است كه نوزيك و رالز هر دو فلاسفه سياست هستند و اقتصاد دان نيستند. وارد كردن اين دو در رده مباحث اقتصادى چندان صحيح نيست. هردو اين افراد در واقع مفهومى از عدالت را در نظر دارند كه زاييده سنت تاريخى عصر روشنگرى از قرن هفدهم به بعد است. ريشه هردو انديشه را بايد در افكار جان لاك و امانوئل كانت و سٌنت انديشه فلسفى آنان دانست. بنا بر این بيشتر در سنت فلسفه و فلسفه سیاست قرار دارند تا اندیشه اقتصاد.

 

جان رالز را متفكر عدالت از ديد اقتصاد آزاد نیز مى دانند، به این معنی که می توان اندیشه او را برای ارائه بحث عدالت از دید اقتصاد نیز به کار برد. به اين معنى كه در پاسخ كسانى كه مى گويند اقتصاد آزاد فاقد مبناى عدلت است،  مى توان گفت كه نظريه عدالت او كاملا مى تواند بر مبانى اقتصاد آزاد تنظيم شود. ايده عدالت او بر مبناى اصل تساوى يا انصاف قرار دارد. به اين معنى انصاف از نظر او از قبول مبناى برابرى سرچشمه مى گيرد. مبناى منطق او نيز بر مبناى يك تجربه تجريدى و ذهنى است. به اين معنى كه اگر ما قبل از ورود به اين جهان بدون اينكه بدانيم در چه شرايطى به دنيا خواهيم آمد و ندانيم آيا فرزند يك خانوده فرهيخته و متنعم خواهيم بود يا فرزند خانواده اى فقير و محروم و با اين نبود دانش از ما مى خواستند كه تعيين كنيم كه آيا دنياى مورد نظرمان يك جهان نا برابر و يا برابر باشد ما راى مى داديم كه جهانى برابر در انتظار ما باشد. بر مبناى اين شرايط خيالى او برابرى را شرايط مناسب براى جامعه اى اخلاقى معرفى مى كند. البته رالز متوجه اين مطلب هست كه نبايد از نظر اقتصادى افراد سخت كوش و تنبل برابر باشند. بنابراين استدلال مى كند كه نابرى بايد تا آنجا قابل قبول باشد كه به نفع كمتر بهره مند ها باشد. براى مثال اگر قرار باشد پزشك و دربان بيمارستان حقوق برابر داشته باشند ديگر كمتر كسى زحمت درس خواندن را تحمل خواهد كرد در نتيجه پزشكى و جود نخواهد دشت و بيمارستانى نيز و بنابر اين دربان هم لازم نخواهد بود. اين نابرابرى را اخلاقاً مى توان پذيرفت ليكن تا آنجا كه به نفع كمتر بهرمندان جامعه باشد. بنابر اين اختلاف در آمد دربان و پزشك تا آنجا مجاز است كه اين نهاد ارائه خدمات درمانى براى ارائه خدمات خود ايجاد و پايدار باشد. اين مفهوم شبيه ايده اخلاق كانت است به اين معنى كه افراد بايستى بتوانند خود را جاى ديگران قراردهند و در مورد هر رابطه اجتماعى با خود بگويند اگر من در جايگاه طرف مقابل بودم آيا اين رابطه براى من قابل قبول می بود يا نه ؟ اين انديشه ها بيش از اينكه جهت هاى كلى در مورد عدالت بدست دهند، دست آوردى ندارند و خود به خود راه گشاى سياست گذارى و تدوین برنامه اجرائی نيستند. 

انديشه نوزيك (درباره نوزيك در اين لينك مطالب بيشترى آمده است) وزن بيشترى براى آزادى فردى قائل است و بر محور آزاى فردى ساخته شده است. او استدلال مى كند كه اگر مردم از آزادى فعاليت در محيط قانونمند و برابر بر خوردار باشند بايستى حق داشته باشند آنچه را كسب مى كنند براى خود نگه دارند و چنانكه علاقمند هستند هزينه كنند، به جای این که دولت و سیاست بازان بخواهند برای آن ها تعیین تکلیف کنند و بخشی از در آمد مردم رابرای اهداف خود مالیات بگیرند. بر این مبنا از نظر نوزیک دولت نبايستى در امر توزيع در آمد وارد شود. نقش دولت فقط بايد محدود باشد به امورى مانند دفاع و حفظ قانون و نظم اجتماعى و دفاع از حقوق مالكيت افراد. او متوجه اين نكته هست كه بسيارى از ثروت ها نتيجه بى عدالتى هاى گذشته است. مثلا فرزندان رجال فاسد يك نسل، ثرومندان نسل بعد خواهند بود و از اين جايگاه مى توانند شرايط غير عادلانه اى رابراى نسل ها ادامه دهند. به همين دليل است كه نوزيك معتقد است بايد بى عدالتى هاى قبلى جبران شود و آنگاه به همه اجازه داده شود كه در شرايط برابر تلاش كنند و آنگاه دیگر دولت حق ندارد نتيجه تلاش افراد را دريافت  و توزيع نمايد.  بنابراين فلسفه اونيز نوعى تجربه ذهنى مجرد را در بردارد. نوزيك ماليات گيرى دولتى را نوعى برده دارى مى داند. چون بخشى از نتيجه كار افراد توسط دولت اخذ مى شود كه مشابه اخذ بخشى از نيروى كار است و برده دارى است. اين ايده نوزيك از نظر اقتصادى غلط است. هر نوع ماليات برده دارى نيست. در كشورى غير دموكراتيك كه حكام تصميم مى گيرند ماليات بگيرند و آن را هزينه هوس هاى خود كنند اين امر برده دارى و بلكه غارت بردگان است. اما تصور كنيد مردم يك محله با مشكل دفع زباله رو برو هستند. مى توانند مانند تهران قديم زباله ها را در كوچه بريزند كه محيط غير بهداشتى و غير مطلوب ايجاد مى شود. مى توانند توافق كنند هر خانواده مبلغى پرداخت كند تا كسى استخدام شود و زباله را به محل مخصوصى دور از شهرببرد. حال اگر مردم اين وظيفه را به نمايندگان منتخب خود واگذار كنند كه مالياتى اخذ كنند و اين خدمات را ارايه نمايند نمى توان اين ماليات را نشان برده دارى دانست. موارد بسيارى را مى توان مثل ماليات هاى محيط زيستى و مانند آن مثال زد. نوزیک این ایراد را به رالز وارد می داند که ایجاد برابری مورد نظر رالز دخالت مستمر دولت را ایجاب می کند و این امر به استبداد ختم می شود. رالز نیز پاسخ قانع کننده ای به این ایراد ارئه نکرده و شاید لازم ندیده، زیرا این نظریات طرح مبانی فلسفی است و نه برنامه اجرائی.

 

اكنون كه نظريه اين دو را به اختصار مرور كرديم بر مى گرديم به قسمت ديگر پرسش شما كه به مسئله ليبرال و نوليبرال اشاره كرده ايد. چند سال پيش مجله اكونوميست مرور تاريخى در مورد مفهوم ليبرال داشت و نشان داد كه از نظر تاريخى اين مفهوم تا چه ميزان دچار ابهام و سر در گمى بوده است. از قرن نوزدهم كه كلمه  ليبرال مطرح شد گروه هاى مختلف برداشت هاى مختلفى از اين مفهوم داشته اند. چنان که در بسيارى موارد حتى گوينده و شنونده برداشت متفاوتى داشته اند. مفهوم ليبرال در اروپا مربوط به طغيان تكنوكرات ها و سرمايه داران جديد صنعتى در مقابل اشرافيت فئودالى و زمين دارى در قرن نوزدهم شكل گرفت. در كانون اين انديشه اعتقاد به آزادى تجارت خصوصاً بين كشور ها بود و يكى از اهداف اين جنبش در انگلستان لغو قانون غله بود. این قانون واردات غله را ممنوع مى كرد تا قيمت آن به نفع فئودال هاى زمين دار بالا بماند. طبقه جديد بورژوا كه درنتيجه توسعه صنعت شكل گرفت و عامل اين توسعه نیز بود مى خواستند امتياز هاى طبق اشراف بر داشته شود و خوشان بتوانند آزادانه به خريد و واردات مواد اوليه و فروش و صادرات محصولات جديد بپردازند. نگرانى از ورود دولت و دخالت در اقتصاد نيز بر اين مبنا بود كه دولت ها از اختيار و اقتدار خود براى حفظ امتياز طبقه حاكم و به زيان نو آوران و كار آفرينان جديد صنعتى و تجارى استفاده مى كردند. بنا براين آزادى تجارت وحذف مرز هاى اقتصادى و كنار زدن امتياز هاى اشرافى و حكومتى، كانون اين تفكر و ویرایش اندیشه لیبرال بود و در سنت اروپايى هنوز هم هست.  در سنت آمريكا ليبراليسم بر مبناى حقوق و آزادى هاى فردى كه بوسيله فلاسفه و انديشمندانى كه از سركوب فكرى اروپا گريخته بودند شكل گرفت و در بيانيه استقلال و قانون اساسى آمريكا و متمم هاى آن جايگاه يافت. بنابر اين مفهوم ليبرال در آمريكا بر اساس انديشه هاى مبتنى بر حقوق فردى غير قابل نقض و اقداماتى كه براى خير عمومى لازم است شكل گرفت. جنبه اقتصادى اين امر در زمان بحران بزرگ و دولت فرانكلين روزولت و اجراى برنامه هاى وسيع اقتصادى ظاهر شد. بنابر اين اگر در انگلستان به فردى ليبرال گفته شود او يك راست ميانه يا راست افراطى تلقى مى شود. در آمريكا اگر محافظه كاران كسى را ليبرال بخوانند منظورشان چپ است، البته به مفهوم آمريكايى آن. بنا بر اين و برای مثال مجله اكونوميست از نظر انديشه هاى راديكال در انگستان يك مجله متمايل به راست تلقى مى شود و توسط محافظه كاران آمريكا يك مجله متمايل به چپ به حساب مى آيد. بايد تاكيد كنم كه نه چپ ارو پايى و نه چپ آمريكايى هيچ وجه مشتركى با چپ ايرانى ندارند  و بايدهر كدام را در سنت تاريخى و فلسفه اجتماعى خاص خود شناخت.

   

اما در مورد مفهوم نو ليبرال كه به آن اشاره كرده ايد. اين مفهوم هم دچار سر در گمى بوده است. اولين استفاده از اين واژه مربوط به سال ١٩٣٨ در آلمان توسط روستاو است كه آن را در مقابل انديشه ليبرال ارو پايى-به تعبیر آزادى كامل فعاليت اقتصادى- به كار برد. در اين معنى، نو ليبرال عبارت بود از طرفدارى از اولويت ساز و كار قيمت، آزادى فعاليت اقتصادى، رقابت و وجود يك دولت بى طرف قوى. در دهه ١٩٥٠-٦٠  انديشه هاى اقتصاددانانى مانند فون هايك ومكتب اطريش كه ضرورت نقش حد اقلى دولت را در ابعاد جديد و استدلال جديدى در مورد خطرات ورود دولت به فعاليت اقتصادى مطرح كردند، به عنوان نو ليبرل شناخته شد. در سال هاى -١٩٧٣تا ١٩٩٠-  كه عده اى از دانشگاه شيكاگو به مشورت اقتصادى دولت ديكتاتور شيلى مشغول بودند اين مفهوم توسط روشنفكران لاتينو اسپانيايى زبان، واژه نو ليبرال، در يك چارچوب منفى بكار رفت. و البته نتايج سياست هاى اقتصادى مزبور بر ارتقاء دموكراسى و پيشرفت شيلى را هم فراموش كردند. در آمريكا برخى نويسندگان سياست هاى كلينتون و برخى دیگر سياست هاى متفاوتی که ريگان پی گرفته بود را نو ليبرال خوانده اند. اين سر در گمى سبب شد كه در سال ١٩٨٣ يك روزنامه نگار به نام چارلز پيترز متنى تحت عنوان 'مانيفست نو ليبرال ' بنويسد كه در مقدمه آن چنين مى گويد؛ "ما هنوز به آزادى و عدالت معتقديم، به فرصت برابر براى همه اعتقاد داريم، طرفدار ترحم به گرفتار شده ها، و كمك به فرو افتاده ها و از قلم افتاده ها هستيم. اما ديگر به صورت خود كار با دولت بزرگ و اتحاديه هاى كار گرى موافق نيستيم. در واقع در جستجوى راه حل، هر نوع راه حل اتوماتيك چه راه حل ليبرل و يا محافظه كار را با ترديدمى نگريم...". به هر حال این دو مفهوم خارج از مباحث سیاسی روز مره و مباحث روشنفکران معترض سخنگوی علمی و منسجم خاصی ندارد و بر حسب نیاز مورد استفاده قرار می گیرد. در ایران کلمه لیبرال تو سط حزب توده به صورت ناسزا به کار می رفت، حتی بدون این که معادل فارسی واژه را هم بکار ببرند، که به معنی طرفدار آزادی است. این نیز تبعیت از دستور العمل های بین المللی احزاب کمونست بود که گسترش طرفداری آزادی را خطری برای نوع خاص دیکتاتوری خود و در ضدیت با آن می دانستند. اخیراً هم افرادی که کاملاً مشخص نیست سرشان به کجا بند است همان استفاده را از واژه نئولیبرال می کنند. 

برخی روشنفكران چپ گرا نئوليبرال را به عنوان وجود دولت قهار و منادى و حامى سرمايه دارى معرفى مى كنند، در حالی که مهمترین متفکرین این زمینه مثل نوزیک اصولاً مخالف دولت بوده اند. از اين زاويه كلمه نوليبرال براى هزارنوع منظور منفى بكار رفته و كسانى كه بخواهند در مقابله با اقتصاد آزاد يا جهانى شدن صحبت كنند و نمى توانند از ادبيات كمونيستى استفاده كنند از كلمه نوليبرال استفاده مى كنند بدون اين كه به خود زحمت بدهند كه تعريفى از آن ارايه كنند و بگويند به كدام وجه آن ايراد دارند. 

بايد به دو نكته تاكيد كنم. يكى اين كه اين بحث ها در ميدان روزنامه نگارى و روشنفكرى عمومى مطرح است و در مباحث علمى اقتصاد جايگاهى ندارد. ديگر اين كه اعتقاد اقتصاد دانانى مانند هايك  با فلاسفه سياسى مانند نوزيك، در مورد نقش حد اقلى براى دولت، تفاوت ماهوى و  بنيادى دارد و تاليف هايك بسيار مقدم بر كار نو زيك است. برای مثال کتاب "راهی به سوی برده داری" هایک که در دهه 1940 منتشر شد، دریچه مناسبی به دیدگاه های او است. طی قرن بیستم سنت انديشه اقتصادى در مورد نقش دولت و حدود آن بر مبانى عينى در رشته های انتخاب اجتماعی و اقتصاد بخش عمومى مطرح شده است، و متاسفانه تا كنون دور از دسترس روزنامه نگارى و روشنفكرى عمومى مانده است. 

 

2.  چرا برخلاف کتاب نظریه‌ی عدالت جان رالز، کتاب بی‌دولتی، دولت، آرمان‌شهر نتوانسته است محوریت و مطلوبیت درخوری میان روشنفکران سیاسی بدست آورد؟

در پاسخ به پرسش دوم مى توانم دو نكته را عرض كنم. يكى اين كه رالز تا هشتاد سالگى عمر كرد و فرصت بيشترى براى تدوين و تهذيب انديشه هاى خود داشت. در صورتى كه نوزيك در سن شصت و سه سالگى در گذشت. بنابراين زمان كمترى براى پروردن انديشه هاى خود در اختيار داشت. ديگر اين كه هردو در محافل دانشگاهى به عنوان فلاسفه سياسى از جايگاه بر خوردار هستند و تفاوتى ندارند. ديگر اين كه هيچكدام وراى جلب توجه به انديشه عدالت و نقش و حدود دولت دست آورد مشخص اقتصادى و يا سياستگذارى نداشته اند.

 

3. به اعتقاد شما نظریه‌ی دولت کمینه و آنارشیِ مطلوب نوزیک، چقدر در جهان امروز که عصر قدرت گرفتن دولت‌هاست ــ از برآمدن رهبران هویت‌گرا و طرفدارِ مرزهای ملی در اروپا تا قدرت گرفتن ترامپ در امریکاــ می‌تواند کارایی و مطلوبیت داشته باشد؟

در دنياى امروز كسى بدنبال پياده كردن نظريه نوزيك يا رالز به عنوان يك نسخه نيست. همان گونه كه قبلا هم اشاره كردم بعضى دلائل عينى براى وجود دولت قابل ذكر است. مانند تامين دفاع، تامين امنيت، حفظ قانون، ارائه برخى كالاها و خدمات عمومى كه بخش خصوصى نمى تواند در حد بهينه ايجاد كند مانند آموزش، بهداشت و پژوهش هاى بنيادى، كنترل انحصار ها، تامین برنامه های امدادی  و مانند آن. برخى زمينه ها هم هست كه دلائل عينى براى نا كار آمدى دولت ها وجود دارد مانند توزيع كره و پنير و صدور مجوز ساندويج فروشى و آرايشگاه و سهميه تجارت خارجى و داخلى و توليد نان و جوراب و كت و شلوار و خودرو و تقسیم ارز و پول و ایجاد زمینه های رانت و فساد و مانند آن. امروزه بحث چندانى در اين مورد در دنيا وجود ندارد. بحث در كشور هاى پيشرفته بر سر اين است كه ملت ها تا چه حد آماده هستند ماليات بدهند براى اين كه دولت خدمات امدادى و رفاهی و باز توزیعی ارائه كند. مردم سوئد آمادگى بيشترى دارند و مردم آمريكا كمتر و در اين كشور ها اين حدود در فراگرد سياسى از طريق دموكراتيك تصميم گيرى مى شود. 

Comments