نردبان شکسته

 

 

 

 

نردبان شكسته

محمد طبیبیبان

تیر ماه 1396

بخشی از این مطلب در مجله مهرنامه شماره 52 چاپ شده است

پرسش: تاثير وجود فاصله فقير  و غنى و دو قطبى شدن در جوامع انسانى و جامعه ما را چگونه مى توان تحليل كرد؟

پاسخ: در توضيح اين پرسش از كتابى كه اخيرا در مورد نابرابرى و اثراتى كه بر رفتار و روزگار افراد و جوامع دارد منتشر  شده استفاده مى كنم. مولف كتاب كيت پاين و عنوان كامل كتاب ' نردبان شكسته: چگونه نابرابرى بر شیوه انديشيدن، زندگى كردن و مردن ما تاثير مى گذارد'[1] است.  كتاب در واقع نه توسط يك اقتصاد دان بلكه توسط يك روانشناس اجتماعى تاليف و به همين دليل از ديدگاه تازه و قابل تاملى نگاشته شده است. عنوان اين كتاب را براى اين مطلب انتخاب كرده ام از آن جهت كه بسيارى از نتايج آن در مورد اكثر جوامع از جمله جامعه ما مصداق دارد و در اين نوشته هم از برخى نتايج آن استفاده مى شود. موضوع كتاب نحوه سنجش نابرابرى يا ميزان فقر و دلائل و عوامل  آن و مسائلى مانند آن ها نيست . بلكه به اين نكته تاكيد دارد كه وجود حس نابرى در جوامع منجر به چه واكنش هاى رفتارى ، احساسى و زيستى مى شود. براى توضيح مطلب از نتيجه يك پژوهش كه در كتاب مذكور ذكر شده استفاده مى كنيم. در برسى دليل و علت مشاجره بين مسافران در داخل هوا پيما هاى مسافر برى و يا بين مسافرين و كاركنان، اطلاعات در باره هزاران پرواز مورد بررسى قرار گرفته. نتيجه بدست آمده اين است كه مهم ترين عامل قابل تشخيص در رخداد مشاجره، وجود بخش درجه یک و عبور مسافرين اكونومى از اين قسمت است. وجود بخش درجه يك احتمال وقوع در گيرى در بين مسافرين بخش اكونومى هواپيما را چهار برابر نسبت به پرواز هاى بدون بخش درجه يك افزايش مى دهد. اثر تنش زايى آن معادل تاخيرى برابر نه ساعت در پرواز است. همچنين وجود اختلاف منزلت بارز بين مسافرين بخش درجه يك، احتمال بروز در گيرى در اين بخش را افزايش مى دهد. تنش ايجاد شده از وجود بخش درجه يك و صِرف وجود آن بخش، احتمال بروز تشنج و در گيرى بين مسافرين بخش هاى ديگر را افزايش مى دهد! در مورد اين نتيجه چند نكته قابل توجه است. يكم اين كه مسافرين هواپيما معمولاٌ فقير نيستند دوم اين كه بسيارى از مسافرين اكونومى ممكن است از مسافرين بخش درجه  يك ثروتمند تر باشند. زيرا هزينه بليط بسيارى از مسافرين درجه يك را شركت ها ومحل كار آنان پرداخت مى كنند و اگر از كيسه خودشان بايد هزينه مى كردند نرخ هاى بالا را پرداخت نمى كردند. اما تنها حس وجود نابرابى شرايط را آماده تنش مى كند. روانشناسان رفتارى و زيست شناسان مشابه همين نتيجه را در مورد برخى  حيوانات نيز بدست داده اند كه حس وجود نابرابى موجب عكس العمل منفى مى شود. مورد ميمون ها شناخته شده است. وقتى به ميمون هاى داخل قفس هايى كه همديگر را نظاره مى كنند خيار داده مى شود همه قبول مى كنند. پس از چند بار تكرار هنگامى كه به برخى انگور و به برخى ديگر خيار داده مى شود دريافت كنندگان خيار آن را به اعترض پس مى زنند يا به طرف فرد پذيرايى كننده پرتاب مى كنند. زيست شناسان نتيجه مى گيرند كه نفى نابرابرى از دير باز و ميليون ها سال قبل طى مراحل تكامل در سيستم ذهنى و عصبى ما پايدار شده است.  

اما نتيجه حس نابراى در روحيات و ذهن و رفتار انسان چيست؟ جمع بندى نويسنده كتاب کیت پاین از پژوهش هاى مختلف روانشناسى اجتماعى اين است كه وجود حس نابرابرى ،عليرغم اين كه فرد واقعا فقير باشد و يا نه، و صِرف اين كه خود را در پايه هاى پايين  نردبان ببيند عواقب واقعى زير بر آن مترتب است؛ احتمال بالاتر افسردگى، هيجان روحى، درد هاى عضلانى مزمن. و هرچه تصور قرار داشتن در نربان در آمدى پايين تر باشد احتمال اتخاذ تصميم هاى بد در زندگى و عمل كرد ضعيف تر در محيط كاربيشتر و احتمال مشكل اضافه وزن و بيمارى ديابت و بيمارى ها قلبى بيشتر و اميد زندگى كمتر است. هرچه تصور فرد در مورد جايگاه خود پايين تر باشد اعتقاد او به خرافات و نظريه توطئه قوى تر است.

اين نكته كه صِرف احساس عقب ماندن و پايين تر بودن و فرو ماندن عامل عواقب روانى، جسمی و رفتارى برای انسان ها است، مورد تاكيد روانشناسان اجتماعى قرار مى گيرد. همچنانكه روند ها در كشور ما نشان مى دهد تمام عارضه هاى مذكور مربوط به احساس عقب ماندن و در حيطه تبعيض هاى مختلف رها شدن و واماندن هم قابل مشاهده است(افسردگی، پرخاشگری، اعتیاد، عارضه های قلبی، رواج دیابت.. ). این که حس نابرابری و تبعیض نیز به اینگونه عارضه ها می انجامد بر روانشناسان رفتاری شناخته شده بوده و در این کتاب به گستردگی مستند شده است.

هرچه احساس عقب افتادن و وجود فاصله با ديگران در يك جامعه تقويت شود ، عليرغم اين كه واقعيت چيست شرايط لازم براى بهره بردارى عده اى از شرایط هاى مذكور را فراهم مى كند. در نتیجه اين كه رقباى سياسى هم در استفاده از اين علت تلاش كردند قابل درك است. ليكن وجوه ديگرى هست كه ضرورى است مورد توجه قرار گيرد.

انسان ها معمولا تمايل به توجيه منطقى دارند. طبعاً اگر براى نابرابرى دليل عقلايى وجود داشته باشد تاثير منفى آن با زمانى كه نابرابرى ناشى از شرايطى باشد كه غير منصفانه تلقى شود مى تواند متفاوت باشد. به اين معنى كه توجيه براى قرار گرفتن عده اى در بالاى نرده بان ثروت و منزلت اجتماعى چيست؟ آيا وجود شايستگى و تلاش برخى افراد، و وجود شرايط و فرصت هاى برابر است كه همه مى توانسته اند از آن ها استفاده كنند؟ يا عداى بر پله هاى بالا نشسته اند چون امتياز ها و فرصت در اختيار گروه هاى خاصى است و اكثر مردم با ديوار ها و موانع پيدا و پنهان از اين فرصت ها به دور نگه داشته شده اند ؟ ساختار نا پيداى تبعيض ها گزينش ها و حذف ها، پارتى بازى ها نوفوتيزم،وخانواده گرايى، طايفه گرايى، باند بازى، مقررات دست و پاگير، رشوه خوارى، فرصت هاى بهرينه جويى، امتياز هاى موروثى و خانوادگى و منزلت هاى ساختگى و تحميلى از طريق تبليغ و يا زور همه را مى توان شبكه اى مانند شبكه خيابان ها و كوچه ها و در بند ها و بن بست هاى نا پيداى يك شهر تلقى كرد كه مردم در آن محاط هستند و گرچه شبكه اى نا مرئى است ليكن وجود آن براى مردم كاملا محسوس است. مى توانند دريابند كجا كاخ ها و كوشك ها و ويلا ها، و تفرجگاه ها و دولت سراها و ذخائر ثروت و منزلت است كه خيابان هاى وسيعى افرادى خاص را به آنجا هدايت مى كند و كجا بند ها و بست ها و راهبندانها و سراشيبى هايى است كه بسيارى از جامعه را به سمت ديگر يعنى حضیض عسرت تلمبار مى سازند.  چنانكه گفته شد اين شبكه گرچه واقعى و تاثير گذار اما نا مرئى است. كيت پاين به انبوهى از پژوهش هاى روانشناسى و نورولوژى اشاره مى كند كه به تاثير انگيزه هاى مختلف بر مغز و ذهن انسان پر داخته اند. يك نتيجه اين كه نتيجه برداشت و درك انسان ها از نابرابرى مهمتر از ميزان واقعى آن است. اين نيز بر مى گردد به اين كه انسان ها تا چه حد فرا گرد هاى تحرك اجتماعى و بهرمندى را منصفانه تلقى كنند.

ديگر اين كه تاثير انگيزى ها فقط از پاداش هاى مالى نيست، بلكه منزلت اجتماعى و ساير انگيزنده ها نيز در ذهن و مغز انسان (در آزمايش هايى كه كار كرد مغز در مقابل انگيزنده ها در زير سي تى اسكن برسى و مطالعه مى شود) مشابه است. به اين معنى كه حساسيت در مقابل غير منصفانه بودن توزيع ثروت با توزيع منزلت سياسى و اجتماعى مشابه است. وتمثيل نرده بان شكسته در مورد توزيع امكان دستيابی به منزلت اجتماعى و ساير انگيزاننده ها به نحو مشابه قابل كار برد است.

 

اگر به آمار توزيع ثروت در جامعه آمريكا (آمار سال ٢٠١٣ براى مثال) نگاه كنيم و به عنوان تمثيل  نردبان ثروت را شامل هزار پله در نظر بگيريم(نردبانى به ارتفاع حدود ٥٠٠ متر تصور كنيم)، هشتاد درصد خانوار ها بر روى پله چهاردهم و پايين تر قرار دارند.  يعنى هشتاد در صد ختنوار ها بين ارتفاع صفر تا هفت مترى انباشته شده اند. بيست درصد ديگر بر روى پله هاى از پانزده تا هزار قرار مى گيرند يعنى به طور متوسط ٠٢ /.در صد خانوار بر روى هر پله قرار مى گيرد. اگر جامعه را صد نفر در نظر بگيريم ، و در حالى كه بر روى چهارده پله كمترين ثروت، هشتاد خانوار نشسته اند، از پله پانزده و بالاتر به طور متوسط بر هر پنجاه پله ثروت يك نفر نشسته است. (2013 (Survey of Consumer Finances microdata. اين امر نشان از گسست اساسى در تحرك اجتماعى از پله هاى پايين به بالا است. توجه مى كنيم كه آثار روانى و رفتارى اين گسست ربطى به مسئله فقر و محروميت ندارد. زيرا در جامعه آمريكا خانوار هاى زير خط فقر  (چند پله پايين ترين) هم حدود هشتاد در صدشان از مبايل، وتلوزيون، اجاق مايكرو ويو، و تهويه در محل زندگى بر خوردارند و معمولاً هم اضافه وزن رايج تر از كمبود آن است، بنابراين مشكل تغذيه هم بارز نيست. زندگى افراد زير خط فقر بهتر از طبقه متوسط بالا در يك قرن قبل است. آنچه مهمتر است احساس فاصله و احساس واماندن و فرو نهاده شدن در سطح جامعه است، و نه بهره مندی های مادی.

در كشور ما آمارى از توزيع در آمد و ثروت و جود ندارد و مهمترين آمار اين زمينه آمار بودجه خانوار بوده است. اين آمار ها هم به نظر من پس از ورود مركز آمار به امور يارانه نقدى دچار مشكل گرديده. ليكن آمار مربوط به كيفيت واحد هاى مسكونى (نوع مصالح)و توزيع مساحت زير بناى آن ها كه در سرشمارى ها جمع آورى مى شود به عنوان تقريب قابل استفاده است. همچنين آمار واحد هاى مسکونی معامله شده. اين آمار نشان دهنده تلمبار شدن خانه ها در رده هاى پايين اندازه زیر بنا و كيفيت ساخت است. و درصد كوچكى از واحد ها، كه عمدتا در مناطق خاص تهران و برخى شهر هاى بزرگ قرار دارند، از كيفيت و زير بناى بارز برخوردارند، و نشانى از نردبان شكسته توزيع  ثروت را بروز مى دهند.

 

پرسسش: دمیدن بر شکاف های طبقاتی چه خطراتی برای نظام اقتصادی کشور دارد؟

پاسخ: اين پرسش شامل دو بخش مى شود. يكى واقعيت شكاف توزيع در آمد و ثروت و محدوديت هاى تصنعى تحرك اجتماعى است. كه وجه واقعى دارد و از لحاظ مديريت اقتصادى علتی است كه بايد به علاج آن كوشيد. دوم كارى مشابه كيسه كش حمام شيخ ابوسعيد ابوالخير است كه چرك هاى بدن را در مقابل چشم ابو سعيد مى آورد و به او نشان مى داد. در همين حال از او پرسيد؛ شيخ بهترين مردم كدامند؟ شيخ جواب داد شايد كسانى كه چرك مردم را مقابل چشم آنان نياورند! اين وجه اخلاقى مطلب است كه آيا بايد اين حس نابرابرى را براى بهره بردارى سياسى تقويت كرد يا نه . كه اين جنبه اخلاقى مطلب است. چنانكه ديديم همين وجود حس نابرابرى احتمال بيمارى هاى روحى و جسمى، رفتار هاى زيانبار، اعتقاد به خرافات،و مرگ و مير را افزايش مى دهد.

در سال هاى اخير در كشور ما حوادثى با عواقب و نتايج عميق و گسترده رخ داده است كه بسيارى از وجوه آن را مى توان به مسئله نا برابرى و روند هاى آن مرتبط دانست. از جمله مباحثى كه در ارتباط با انتخابات اخير مطرح شد در مورد مثلا ٤ درصد و ٩٦ درصد. و اين كه كسانى خود را حامى ٩٦ درصد مى دانستند و ديگران آنان را جزيى از ٤ درصد و بلكه ايجاد كننده ٤ درصد و تفرقه و ايجاد كننده شكاف فكرى بين اقشار جامعه به حساب مى آوردند. شايد اتهامات و ادعا هاى كلى وارد كردن و طرف مقابل را سرزنش كردن براى رخداد هايى كه ممكن است خود عامل آن بوده اند شيوه پسنديده از رفتار سياسى نباشد.

پرسش: چرا اصولگرایان که در دهه 60مدافع اقتصاد آزاد بودند امروز در اندیشه اقتصادی خود به چپ نزدیک شده اند و بر جنگ طبقاتی می دمند؟

پاسخ:  از نظر اينجانب بر اساس تجربه هيچكدام از دو جناح چپ و راست را در واقع نمى توان چپ و راست به معنی متعارف آن دانست. هیچ یک را نیز عملاً نمی توان مدافع توده وسيع جمعيت كشور كه با مشكلات اقتصادى رو برو هستند دانست. بلكه عصاره کار کرد هردو جناح را به طور خلاصه نوعی چپروى ديده ام. در اين مورد جناح راست و چپ يكسان هستند. ليكن اين دو جناح  از دو زمينه اجتماعى مختلف ريشه گرفته اند. يكى از زمينه بازار و حيطه سنتى نفوذ اجتماعى آن و ديگرى را از زمينه اجتماعى شهر نشين هاى متجدد و حيطه نفوذ و تحرك اجتماعى مر تبط با آن می توان شناخت. هر دو جناح هم در زمان فرصت و باز بودن دست، رانت هاى حجيم براى خود فراهم كرده اند و سرريز بخشى از آن را بر اساس سرند سلسله مراتب اهميت در پايگاه اجتماعى خود براى برخى بيشتر و براى پايين تر ها كمتر به صورت رانت توزيع كرده اند. هردو جناح هم براى عموم نان و آب و برق و سوخت ارزان و كم كيفيت را تدارك ديده تا آرامش اجتماعى پيرامونى را حفظ كنند. اگر جزييات و تنوع فراوان در جزييات را كنار بگذاريم كليات روند و شاكله را كه اينجانب بر اساس تجربه ديده ام چنين مى پندارم كه تصوير كردم. دليل اين كه مشكلات اقتصادى كشور حل نمى شود براى اين است كه در بين اين دو ديوار منافع رانتى قرار دارد و ساز وكارى براى بيرون كشيدن آن پديدار نيست. هر جناح در زمان قدرت از رانت هاى اقتصادى سياسى اجتماعى طرف ديگر انتقاد مى كند در حالى كه مشغول حفارى براى رانت هاى خاص خود است. هيچ يك نيز مگر اين كه خود در خطر كرد باشد نمى خواهد پرده از كار ديگرى بر افكند. مسائل پولی و بانكى، مشکلات بودجه،  مشكلات بازار ارز و دارائی ها، ضعف توليد، آشفتگى تجارت خارجى، آن دسته بحران هاى بين المللى كه از اقدامات داخلى ريشه مى گيرند، تخصیص جایگاه های مدیریتی و مشاغل بر اساس روابط، همه متغير هاى دستگاه معادله اى است كه دو جناح سياسى و جريان هاى اجتماعى مربوط مشغول بازى با آن براى حفظ جايگاه و منافع خود هستند. متغير هاى وابسته هم بيكارى، تورم، رشد پايين كشور، نابرابرى ، مهاجرت، حاشيه نشينى، فساد .... بوده كه از آن دستگاه معادلات خارج مى شود و ارمغان توده جامعه است. به نظر من زمينه چنين شرايطى در دهه ١٣٥٠ چيده شد و در اجراى سياست هاى اقتصادى دوره جنگ، بر خلاف حسن نيت و سلامت اكثر مديران دولت آن زمان، به صورت اقتصاد و سياست رانتى ريشه دواند و پايدارشد. به همين دليل هم بسيار افرادى را مى بينيد كه ثروت و مكنت، مقام و جايگاه اجنماعى، مدارك تحصيلى، پايگاه هاى علمى  و فرهنگى  ادعايى آنان همه رانتى ،وتخصص ها و مهارت هايى كه در مورد آن لاف مى زنند سطحى، كم عمق  و مغلوط است. و برخلاف هيبت بيرونى از وجه اجتماعى و ملى بی ثبات و خطر ناك بر خوردار است.

پرسش: آیا سیاست های اقتصادی قادر نیست این گسل ها را پر کند؟

پاسخ: به نظر بنده سياست هاى اقتصادى، تدابير قانونى(اصلاح جدى بسيارى از قوانين )، شيوه هاى مديريتى در حد تغير بنيادين در ديدمان ها ضرورى است. بحث وافى در هر زمينه به درازا مى كشد. فقط يك مورد را گذرا عرض كنم. رياست محترم جمهور شايسته است عنايت كنند كه فرصت كمى در دسترس است و اگر اين فرصت هم به بارى به هرجهت گذشت مسير آينده بسى پر خطر و در اين راه باز گشت ناپذير است. يك وجه لازم براى حركت، زمينه مدرنسازى مديريت است. در مديريت سنتى فاميل و آشنا و خانواده و ايل و قبيله به كار هاى مهم گمارده مى شوند. در مديريت مدرن اصل بر شايستگى است. همه جوانان شايسته كشور فرزندان و برادران و خواهران رياست جمهور و رييس مجلس و ساير مقامات يك كشور هستند. چرا بايد تيول دارى رعايت شود به مردم چه ربطى دارد كه اين فرد دوست يا فاميل فلان مقام بوده و بايد براى سال ها هزينه نا وارد بودن يا نا كار آمد بودن او را مردم تحمل كنند؟ البته چنان كه تاريخ جوامع نشان مى دهد عاقبت هزينه و خسران اين شيوه ها اگر بر پيكر مردم  به صورت ضربه وارد مى شود اما ممكن است دير تر و ليكن در چهره مقامات به صورت انفجار اجتماعى ظاهر شود.



[1]  Payne, Keith.  The Broken Ladder: How Inequality Affects the Way We Think, Live, and Die’ Viking, New York, May 2, 2017

Comments