میراث دولت دهم


میراث دولت نهم و دهم برای دولت یازدهم


محمد طبیبیان

مصاحبه با روزنامه اعتماد 28 مرداد 1392


_ از سال 1384، ایران وارد تجربه تاریخی تازه­ای شد؛ در این سال دولت نهم با شعارهای پوپولیستی روی کار آمد و مدیریت کشور را در دست گرفت. در حالی که از همان انتخابات سال 84، محور شعارهای آقای احمدی­نژاد مبتنی بر توزیع ثروت در میان مردم بود؛ آیا می توان انتخاب وی در نهمین انتخابات ریاست جمهوری را برآمده از تمایل جامعه به توزیع درآمد دانست؟


یک نگاه تاریخی و آماری به رفتار انتخاباتی مردم ایران از ابتدای انقلاب به ویژه بعد از جنگ تاکنون، بیانگر آن است که جامعه همواره یک روند رفتاری مشخصی را در پیش گرفته است؛ براین اساس تمایل اکثر مردم ایران در این سال­ها بیشتر به جریان های میانه­رو، معتدل و عقلگرا معطوف بوده است.  حتی در انتخابت سال 1384 نیز چنین بود یعنی مجموع آراء جریان میانه رو بیش از جریان رقیب بود لیکن با اشتباه کاری نیرو های چپ در معرفی نامزد های دیگر آراء این جریان شکست ولی به هر حال مجموع آراء آنها بیشتر از جریان رقیب بود ولیکن این تفرقه سبب شد که انتخابات به دور دوم برود. جریان چپ با معرفی چند کاندید از جمله آقایان معین و مهرعلیزاده در انتخابات سال 84، مرتکب یک اشتباه استراتژیک و فاحش شد که شکست آنها در جریان انتخابات را رقم زد. انشقاق آرایی که در دور اول برای جریان میانه رو و جریان چپ ایجاد شد، عاملی شد تا در مرحله دوم انتخابات، فضا برای جریان پوپولیستی با شعارهای جدید در کشور بازتر شود.

اما شرایط در انتخابات سال 1388 اندکی متفاوت بود، در این سال یک کاندیدای مشخص با رویکردها و وعده­های پوپولیستی پیروز در آمد. اما بعد از هشت سال حضور دولت آقای احمدی­نژاد در دولت سپری شد تا ما به انتخابات سال جاری رسیدیم. بعد از این سال­ها انتخابات 1392 نشان داد که یک تقسیم بندی بارزی در فضای سیاسی جامعه و در میان جریان های سیاسی و عموم مردم شکل گرفته است؛ به این معنا که باوجود جریان­های سیاسی مختلف، تنها دو جریان در سطح جامعه و برای مردم به عنوان جریان های بارز وجود دارد. یک طیف مربوط به جریان حامی اعتدال، خردگرایی و علاقمند به رشد و پیشرفت و توسعه است که شامل اکثریت بوده و طیف دیگر مربوط به جریان پوپولیستی به عنوان میراث دوره آقای احمدی­نژاد است. جریان های میانی نیز به یکی از این دو می پیوندند و یا از اهمیت تنزل یابنده بر خوردار هستند.

 
معتقدم که تفکر پوپولیستی آقای احمدی­نژاد، نه با محوریت ایشان، بلکه به عنوان یک جریان سیاسی در کشور باقی مانده و تداوم می­یابد. اما برای خود آقای احمدی­نژاد بر اساس پایگاه اجتماعی نمی­توان هیچ نقطه کارکردی دیگری در جریان مدیریت سطح بالای آتی کشور متصور شد. من سعی می کنم فردی منصف باشم با این وجود این گزاره را مطرح می کنم که واقعا در تمام هشت سال اخیر، از دید فایده هزینه،  نمی­توان نقطه مثبتی در عملکرد ایشان پیدا کرد. من این گزاره را پس می گیرم اگر فقط ایشان یک جدول برای اطلاع عموم ارائه کنند که حدود هفتصد میلیارد دلار در آمد های بی سابقه نفتی را صرف چه مصارفی کردند و چه دست آوردی از آن حاصل شد؟ به عنوان نمونه  اگر در این سالها تولید ناخاص داخلی بدون نفت هر سال به قیمت ثابت را به در آمد نفت به قیمت ثابت  همان سال تقسیم کنید می بیند که روند نزولی داشته است، یعنی در مقابل هر دلار در آمد نفت کار آئی هزینه آن برای اقتصاد کاهش یافته که به ضایع شدن منابع تعبیر می شود. برای این روند چه توضیحی دارند؟ برای این واقعیت آماری که با این همه هزینه ارزی و ریالی تعداد نازل و بی سابقه ای شغل ایجاد شده چه توضیحی قابل ارائه است؟ .... در زمینه های دیگر نیز کردار ها نتایج بسیار پر هزینه بدست داده است. مثلا ایشان با صحبت کردن در مورد مسائلی که واقعا هیچ ارتباطی به کشور و ملت ما نداشته، همچون "هلوکاست"، منجر به آن شدند که سازمان ملل قطعنامه­ای علیه ایران صادر کند. آیا واقعا از دیدگاه آقای احمدی­نژاد حرف حق دیگری که به ملت ایران مربوط شود برای مطرح کردن و برای دفاع از حقوق ملت در سازمان ملل وجود نداشت؟
در جنگ دوم که اروپائیان به کشتار یکدیگر در سطح وسیع مشغول بودند و شهر های یکدیگر را بمباران می کردند و در جبهه ها تلفات ایجاد می کردند و در اردوگاههای اسیران و کار اجباری به کشتار مشغول بودند و از جمله تعدای از کلیمیان را نیز به قتل رساندند، همزمان کشور ما را هم اشغال کردند و با مصادره و خروج غلات در ایران نیز قحطی ایجاد کردند و گرسنگی و فقر به شیوع وبا و مانند آن نیز منجر شد و بسیاری از هموطنان ما در این بین تلف شدند. در جنگ اول نیز حتی بد تر از این نیرو های روسیه و انگلستان با تصرف ایران و مصادره محصول و خارج کردن آن چنان قحطی به وجود آوردند که گفته می شود بین بیست تا بیست و پنج در صد مردم ایران در نتیجه قحطی و همراه آن شیوع وبا تلف شدند. حکومت های وقت نیز این فجایع را سر پوشی کردند چنانکه هرگز یک بررسی جامع در این مورد صورت نگرفت. آیا اینگونه موارد و سایر موارد مشابه برای پیگیری اولویت نداشت؟  یا مسائل روز که کشور با آن رو برو است؟ تا قبل از آن سیاست خاور میانه ای کشور مربوط با مقابله با اسرائیل تعریف می شد و مخالفت و مقابله با اهداف توسعه طلبانه آن. پس از این سخنرانی و صحبت های مشابه آن یک جو مقابله در بین کلیمیان به خصوص در اروپا و آمریکا  ایجاد شد که حتی بسیاری از آنها با اسرائیل نیز مخالف بودند. زیرا به هر حال این موضوع "هولوکاست" برای آنها بار احساسی عمیقی دارد. این افراد از نفوذ بسیاری در مراکز اقتصادی مالی و تجاری وسیاسی بر خوردار بوده و چنانکه بسیاری از فعالان اقتصادی کشور که درامور بانکی و  تجارت بین المللی فعال بودند اظهار می کردند که نه در سطح بالا بلکه حتی در سطوح میانی تشکیلات بانکی و تجاری بین المللی نیز با مقاومت و مخالفت روبرو شده اند. چنانکه دیدیم تحریمها بر علیه ایران بدون مشارکت وسیع گروه بزرگی از کنشگران در کشور های دیگر با این جزئیات قابل اعمال نمی بود. در مورد ابن دوران سخن بسیار گفته شده و خواهد شد.

البته من منکر آن نمی­شوم که برخی از وزرا در دولت نهم و دهم تلاش­هایی برای حل و کاهش مشکلات و گرفتاری­های کشور کردند و نباید منکر زحمات آنان شد. اما توجه ما به عاملی است که سیاست گذار اصلی بوده و تاثیر کلان اعمال کرده است. یک دلیل این اقدامات این بود که  رئیس دولت پایه سیاست­های خود را بر محور شعارهای عوام­پسند قرار داده بود و به ایجاد هیجان و جو هیجانی توجه داشت.


تاریخ نشان می­دهد که پوپولیست­ها هیچ گاه و در هیچ کشوری عملکرد مثبتی نداشته­اند. به عنوان مثال تجربه کشورهایی همچون ایتالیا در زمان موسولینی  و آرژانتین در زمان پرون و دیگر موارد حاکی از آن است که دولت­های پوپولیست در ابتدا حرف­هایی زده و توده مردم را با خود همراه می­سازند اما در انتها از کشور ویرانه­ای بیش باقی نمی­گذارند.
بنابراین، در ایران نیز همچون این کشورها، نقش این جریان در شرایط بحرانی کنونی کشور، نقشی غیر قابل انکار بوده است.

_ برخی معتقدند که باوجود طرفداران تفکر توزیع درآمد میان مردم، ما می­بایست این دوره را در یک برهه تاریخی کشور تجربه می­کردیم تا تبعات این جریان به صورت ملموس در سطح جامعه احساس شود، چرا که در غیر این صورت تفکر پوپولیستی همواره به عنوان یک تابو از منظر عدالت­طلبی در اندیشه جامعه باقی می­ماند.
من اصلا تصور نمی­کنم که کشور ما نیاز به تجربه چنین دولتی با این تفکر را داشت. اما باید پذیرفت که متاسفانه ما مردم ایران اصولا عادت داریم همه چیز را به پرهزینه ترین طریق ممکن یاد بگیریم و زمانی که هزینه و بهای اشتباهاتمان را فهمیدیم، تازه متوجه مسئله می­شویم. این از آن روست که آموزش ما از لحاظ تاریخی، توسعه یافته نبوده و مردم ما متوجه نقش اجتماعی و سیاسی خودشان نبوده اند. در کشور ما گفتمان وسیع در مورد مسائل و مشکلات و آرمان ها و واقعیات نیز در جریان نبوده است، بنا بر این از نتایج تجره دیگران هم عمدتاً بی خبر مانده ایم و فرصت استفاده از تجربه دیگران را نیز نیافته ایم. به این دلیل نیز ما ملتی هستیم که برای هر تجربه بهای گزافی می­پردازیم.

 

_ مسئله­ای که قابل توجه است، آن است که دولت نهم با شعار توزیع درآمد و عدالت اقتصادی در سال 1384 کار خود را آغاز کرد. در انتخابات سال 1388، بخشی از مخالفت گسترده مردم با دولت نهم را می­توان به آگاهی جامعه از توخالی بودن این شعارها تعبیر کرد. اما در چهار سال دوم ریاست جمهوری آقای احمدی­نژاد، دولت با اجرای هدفمندی یارانه­ها و بازتوزیع بخشی از درآمد حاصل از آن، عملا به توزیع پول میان مردم پرداخت؛ بنابراین بخشی از وعده پوپولیستی خود را عملی کرد. اما چرا در همین سال­ها مردمی که هر ماه یارانه به حساب آنها واریز می­شد بیش از گذشته به انتقاد از دولت روی آوردند که بازخورد این انتقاد در انتخابات سال جاری بروز کرد. آیا این به معنای درک عمومی مردم از تبعات این تجربه در کشور بود؟
اثر تورمی ناشی از افزایش نقدینگی نه تنها قدرت خرید یارانه ها بلکه قدرت خرید سایر در آمد ها و ارزش پس انداز های خانوار ها را نیز کاهش داد خصوصاً چند برابر شدن قیمت ارز بسیاری را متوجه این واقعیت کرد که در مجموع وضع آنها بهتر نشد و بد تر شد. لیکن هنوز نمی دانم که آیا جامعه به این نتیجه  رسیده که هرکس قول مال مفت داد دست آورد خیر ایجاد نخواهد کرد.  فقط امیدوارم که رسیده باشد.  من کسی که به ما به عنوان یک جامعه قول مال مفت می دهد را کسی می بینم که میخواهد دودمان مارا بر باد دهد.


حداقل امیدوارم طبقه تحصیل­کرده کشور به این سطح از عقلانیت رسیده باشد و از حرف­ها و تفکرات بی سر و تهی که برخی از آنها از زمان مشروطه تاکنون گریبانگیراین کشور بوده، دست برداشته و چشم خود را به روی واقعیت­ها باز کنند. طبقه روشنفکر ما باید امروز نسبت به این مسئله آگاه باشد که بسیاری از طرفداران توزیع درآمد در این سال­ها،  پایه­گذار رانت­خواری بودند.
سیاست­های پوپولیستی­ای که دولت از سال 1384 و در نخستین دوره مدیریت خود مطرح می­کرد، بیشتر در راستای شعارهای کلی­ توزیع درآمد و آوردن پول نفت بر سر سفره­های مردم قرار داشت. در این سال­ها دولت به دنبال یک منبع مالی برای پرداخت پول و اجرای شعار عدالت اقتصادی خود بود چرا که درک آنها از عدالت محدود به همین موضوع بود. آقای احمدی­نژاد به دنبال پرداخت پول بود؛ اما اینکه این پول از چه محلی تامین شود هیچ اهمیتی نداشت. به تبع این تفکر بود که به سراغ اجرای هدفمندی یارانه­ها رفتند زیرا می­دانستند از این محل به ارقام بزرگی دست می­یابند که می­توان بخشی از آن را توزیع کرد. بنابراین معتقدم که دولت دهم اصلا رویکردش اجرای قانون هدفمندی نبود، کمااینکه چیزی هم که اجرا شد را نمی توان هدفمندی یارانه­ها نام گذاشت.  هم اکنون نیز با افزایش قیمت ارز ما در امر حذف یارانه ها دو باره در سر جای اول قرار گرفته ایم زیرا قیمت فوب فرآورده ها بر حسب دلار که به ریال تبدیل شود، در قیمت های افزایش یافته فعلی حامل های انرژی هم، دو باره رقم بالائی یارانه نشان می دهد.


حتی اگر دولت تصمیم به بازتوزیع درآمد حاصل از هدفمندی داشت، آن هم با هدف حمایت از طبقات ضعیف و برقراری عدالت اقتصادی و اجتماعی، می­بایست یارانه­ها را تنها به گروه هدف خاصی می­پرداخت. هنوز علامت سوال بزرگی در ذهن بنده وجود دارد که چطور پذیرفته شد که دولت به تمام مردم جامعه پول بپردازد، واقعا من از این مسئله متعجبم! به اعتقاد من این سیاست یک سوء تدبیر بزرگ برای اهداف پوپولیستی بود.
امروز قدرتمندترین کشورهای دنیا هم اگر بخواهند به تمام مردم جامعه پول بپردازند، بدون شک کمر اقتصادشان خورد خواهد شد، کمااینکه برای اقتصاد ضعیف ما هم این اتفاق افتاد. به واسطه این شرایط ایجاد شده در سال­های اخیر، امروز دولت جدید در ابتدای کار خود با مشکلات بزرگی روبرو است.

 

_ بدون شک یکی از مهمترین این مشکلات، تداوم اجرای قانون هدفمندی و پرداخت یارانه نقدی به مردم خواهد بود. زیرا حتی در صورت عدم تمایل دولت به ادامه این سیاست، به واسطه خو گرفتن جامعه با دریافت پول از دولت، توقف پرداخت یارانه یک کنش اجتماعی_سیاسی به همراه خواهد داشت که این برای دولت هزینه­بر خواهد بود؟
تمام مردم دنیا به صورت فردی علاقمند به دریافت پول مفت هستند؛ حال زمانی که شما در طول چند سال مردم را به چنین مسئله­ای عادت می­دهید، بدون شک ترک این عادت با مقاومت­هایی روبرو می­شود. دولت یازدهم در شرایط کنونی راهی جز ادامه اجرای هدفمندی و توزیع یارانه به مردم ندارد؛ حال به هر شکلی که شده... .
دولت یک نهاد سیاسی است وبه ناچار باید به فشارهای اجتماعی توجه کند، کندن جامعه از عادت دریافت پول، منجر به شکل­گیری فشارهای اجتماعی شده و دولت زیر بار این فشار نمی­رود. به همین خاطر فعلا مجبوراست به نوعی یا نوع دیگر این راه را ادامه دهد.


در دوران جنگ، سیستم کوپن وارد چرخه اقتصادی کشور شد، پس از آن  تلاش­های گسترده­ای برای حذف کوپن صورت گرفت امااین امر به سادگی محقق نشد. سال­های سال طول کشید تا کوپن به مرور جایگاهش کمرنگ و از چرخه خارج شد. بنابراین حذف سیستم نادرست پرداخت یارانه نقدی به مردم، سال­ها زمان می­برد؛ ممکن است زمانی بیش از دوره ریاست جمهوری آقای روحانی به طول انجامد. بدون شک حذف پرداخت یارانه از اقتصاد کشور کار بس دشواری است.


حال اینکه دولت بعد از این چه تصمیمی برای این سیاست اتخاذ می­کند؛ باید منتظر ماند. در حال حاضر مسئولان دولت باید روی مسائل مختلفی از جمله؛ سیاست­های ارزی، نرخ بهره، سیاست­های مالیاتی، سیاست هزینه­ای، تجارت خارجی و رویکرد دیپلماتیک خارجی، برنامه­های ویژه­ای ارائه دهند تا بتواننذ آرام آرام کشور را از گرفتاری­های کنونی خارج کنند.

 
در این میان، رسانه­ها نیز باید دیدگاه مردم را نسبت به وضعیت واقعی و چالش­های پیش رو که بخشی از آنها تازه از این به بعد به مرور ظاهر خواهد شد، روشن و آگاه کنند. باید جامعه را آگاه ساخت که موج هایی از گرفتاری­ها و مشکلات پیش رو، در واقع تبعات سیاست­های نادرستی است که در سال­های اخیر توسط دولت پی گیری شد. این امواج مشکلات تازه در آینده سر خواهند رسید.

 

_ همانطور که اشاره کردید، بازتوزیع درآمد به ناچار فعلا باید تداوم یابد، اما می­خواهیم نگاهی روشن­تر به این تفکر داشته باشیم. توزیع درآمد در چه شرایطی می­تواند با تبعات کمتری اجرا شود؟
طرفداران توزیع درآمد چند دسته­اند، من هم به نوعی طرفدار توزیع درآمد هستم اما با این رویکرد که موافق رانت­خواری نیستم. من معتقدم باید ثروتی که توسط برخی افراد از محل رانت ایجاد شده، از آنها باز پس گرفته شده و این منابع به صندوق خزانه دولت واریز شده تا برای مصارف عمومی جامعه و مردم هزینه شود؛ این یک ایده و اعتقاد است. اما از سال­ها قبل در کشور افرادی بوده و هستند که موضوع عدالت­طلبی و شعار توزیع درآمد برای آنها به دکانی تبدیل شده و از آن بهره­برداری سیاسی و اقتصادی می­کنند. مردم ایران هم که در دوره­های تاریخی مختلف همواره تحت سیطره ظلم و بی­عدالتی قرار داشته­اند، واژه عدالت برایشان مقدس است در برخی مواقع محسور این شعارها شده و آنها را باور می­کنند.


من امروز سوالم از برخی آقایانی که شعار عدالت طلبی سر می­دهند این است که شما در 30 سال قبل چه داشتید و امروز چه دارید؟ ثروت ودارائی خودتان چند برابر شده و ثروت و دارائی متوسط جامعه چه میزان تغییر کرده است؟ متاسفانه برخی افراد  از واژه عدالت طلبی به عنوان ابزاری سیاسی استفاده می­کنند. در دیدگاه توزیع درآمد، باید ابتدا دید که طرفداران این نظریه چه می­گویند؟ چه منابعی را می­خواهند میان چه کسانی توزیع کنند. آیا از پول خودشان می خواهند این کار را بکنند که این نشان کرامت است ولی این کار را نمی خواهند انجام دهند. یا چشم به مال دیگران دارند یا می خواهند بر ثروت های عمومی به دلخواه دست باز کنند.
به نظر من توزیع ثروت در کشور ما روند نا مطلوبی در سالهای اخیر یافته به عنوان یک مشاهده به افزایش فاصله بین قیمت واحد های مسکونی افراد ثروتمند در مقایسه با قیمت واحد های مسکونی طبقه متوسط توجه کنید.

اگر بخواهیم به مسئله توزیع در آمد منطقی توجه کنیم می بینیم که بهبود توزیع درآمد مرحله به مرحله قابل پیگیری است. بدون شک در کشور ما توزیع درآمد نمی­تواند همانند کشوری چون سوئد باشد. نخستین لازمه تحقق این حرکت، داشتن تقوا در اقتصاد است، یعنی هر چیزی در جای خود قرار گیرد. گام نخست آن است که هر کس به اندازه ظرفیت تولیدی خود، ثروت کسب کند، علاوه بر این باید مالکیت از طریق تولید و تجارت رقابتی  و نوآوری  در جامعه محترم شمرده شود.

در مرحله ای که ما هستیم باید توجه شود که هیچ کسی درآمد رانتی نداشته باشد. در نتیجه شرایطی ایجاد شود هر کس به اندازه ظرفیت تولیدی خود، ثروت کسب کند (حالا به هر میزان). اولین قدم در توزیع درآمد این است که درآمد های رانتی را حذف کنیم که ماخذ اصلی نابرابری در توزیع ثروت بوده است. آنگاه سازو کار هائی را تنظیم کنیم که هر کسی به اندازه تولید ثروت(خواه از طریق تولید کالا و خدمات یا تجارت و یا نو آوری و ابتکار و یا هنر و سپس تثبیت مالکیت مادی ومعنوی) در شرایط رقابت و غیررانتی مالکیت او را محترم بشماریم. باید در این راستا اجازه داده شود که شرکت­ها و فعالان بخش خصوصی کار خود را در اقتصاد پیش برده و به نوبه خود ایجاد درآمد و ثروت کنند.

_ و این به عبارتی یعنی همان اندیشه اقتصاد آزاد ...
امروز راه دیگری به جز اقتصاد آزاد وجود ندارد؛ اقتصاد آزاد به معنای اقتصاد غیر­رانتی و رقابتی، همراه با پرداخت مالیات مناسب. باید اجازه داده شود که ظرفیت­های موجود در اقتصاد خود را نشان دهند. ما نمی­توانیم مانند سوئد باشیم چرا که این کشور قبل از جنگ جهانی دوم، در طول 50 سال رشد اقتصادی دو رقمی داشته و در این مدت ثروت انسانی و مادی زیاد انباشته است. اما در این کشورها تولیدکنندگان متناسب با میزان ایجاد ثروت، مالیات می­پردازند و دولت این در آمد ها را برای رفاه عمومی هزینه می کند.  اما در کشور ما همان کسانی که خود را طرفدار توزیع درآمد و عدالت معرفی می­کنند، حاضر به پرداخت مالیات متناسب با ثروت و درآمد خود نیستند. این افراد تنها برای ثروت دیگران نقشه می­کشند.
در حال حاضر نه تنها ما، بلکه هیچ کشوری به غیر از حرکت در مسیر اقتصاد آزاد، راهکاری دیگر برای اداره کار آمد و تضمین پیشرفت خود ندارد. در این میان برخی ایده­هایی مطرح کرده و حرف­هایی می­زنند که هیچگونه راهکار و روشی  مشخصی برای ارائه ندارند. اینها تنها کاری که می­کنند؛ نقد اقتصاد لیبرالی و آزادی اقتصادی است، من اینها را به چالش می­کشم و می­گویم به جای نقد کردن، حداقل یک راهکار ارائه دهید.
همین افراد تنها از همین طریق یعنی نقد لیبرالیسم و نئولیبرالیسم و مانند آن، نان می­خورند و شرایط سال­های اخیر را در برخی موارد به غلط ناشی از بازخورد اقتصاد آزاد در کشور معرفی می­کنند. این در حالی است که ما در تمام این سال­ها و دهها سال از قبل از انقلاب تاکنون اصلا چیزی به اسم آزادی اقتصادی نداشته­ایم. هیچگونه فضایی در این سالها برای تحقق و اجرای این تفکر فراهم نشده است. اینکه برخی افراد خصوصی امتیاز ها و فرصت هائی برای کسب ثروت می یابند به معنی اقتصاد آزاد نیست این بیشتر غارت آزادانه برخی افراد و یا همان اقتصاد رانتی بوده است.
فکر می­کنید چه چیزی در تمام این سال­ها به خصوص از زمان جنگ تاکنون اقتصاد ایران را سر پا نگه داشته است؟ بازار سیاه...
بازار سیاه همان چیزی که باعث شده اقتصاد کشورمان در تمام این سال­ها باوجود معضلات متعدد از هم نپاشد. این واقعیت کشور ما است.
امروز همین بازار است که در برابر تحریم­ها کشور را حفظ کرده و حیات اقتصادی ایران را تداوم بخشیده است. منظور من فعالیت اقتصادی نهادها و تشکیلات خاص که تابع هیچ قاعده ای نیستند نیست. منظور من فضائی است که برای فعالیت محدود و در سایه برای مردم عادی باز مانده است. مسئله­ای که باید به آن توجه کرد این است که در حال حاضر باید این بازار را به رسمیت بشناسیم و آن را سر و سامان ببخشیم؛ البته نه به روش دولتی، زیرا دولت هر جا برای سامان دادن حاضر شده، تنها به خراب شدن شرایط منجر شده است. باید اجازه داد که بازار به عنوان یک مکانیزم داد وستد داوطلبانه خودش را مدیریت کند.
دولت باید دست مرزنشینان را که در این سال­ها به اصطلاح عاملین بخشی از آنچه به غلط بازارسیاه خوانده می شود بوده­اند را باز گذاشته تا آنها به تاجر تبدیل شده و تجارت کنند، نه اینکه آنها را سرکوب کنند. در همه جای دنیا، تجارت از مناطق بندری و مرزی صورت می­گیرد. 
مشکلی که امروز ما را به اینجا کشانده، دخالت مستقیم دولت در اقتصاد از سالهای قبل از انقلاب تا کنون بوده است. طبعا ایجاد فرصت برابر برای همه و بخصوص مردم عادی کشور برای ورود به فعالیت اقتصادی و حذف رانتها و امتیاز های گروهها و افراد ویژه اولین کاری است که هم در جهت عدالت و هم کار آئی بیشتر می تواند پیگیری شود.



 

Comments