مصاحبه در مورد روش علم



 

پرسش هائی پیرامون کتاب "روش علم، باز خوانی اسلوب های اندیشه علمی از عصر روشنگری تا کنون"

14 مهر ماه 1394

در سال گذشته کتابی که مربوط به پاره ای از یاد داشت های درس روش تحقیق دوره کارشناسی ارشد برنامه ریزی سیستم های اقتصادی اجتماعی بود را تکمیل کرده و برای چاپ به انتشارات دنیای اقتصاد سپردم. این کتاب در سال 1393 منتشر گردید. در پیشگفتار کتاب در مورد کتاب مزبور توضیح داده ام. از جمله این که این مطالب مربوط به تدریس قبل از بازنشستگی اجباری من بود لیکن در فرصت هائی که بدست آمد امکان تکمیل آن فراهم شد، بنا بر این تا زمان تالیف در حد توان اینجانب بهنگام است. دیگر این که هدف کتاب در درجه اول دانشجویان دانشگاه و در درجه دوم افراد علاقمند به مباحث فلسفه و روش علم بود.

اخیراً مجله آینده نگر که خود را صدای بخش خصوصی ایران معرفی می کند و وابسته به اطاق بازرگانی و صنایع و معادن است در مصاحبه ای پیرامون این کتاب پرس و جو کرد. البته طی ده ها سال که با نشریات ارتباط داشته ام متوجه این نکته شده ام که پرسش هائی که مطرح می شود از پاسخ هائى که من ارائه می کنم مهمتر است، زیرا روزنامه نگاران جوان بر حسب آن چه از شرایط و جو عمومی برداشت می کنند پرسش های خود را مطرح می کنند. به همین دلیل نیز این پرسش ها برای من آموزنده بوده است و زوایای تازه ای را برایم مطرح کرده است. در این جا این مصاحبه را برای دوستان به اشتراک می گذارم.

 

مجله آینده نگر(اتاق بازرگانی صنایع و معادن و کشاورزی ایران)

شماره 40 مهرماه 94

 

1.      نام شما و اقتصاد به نوعی به هم گره خورده است، اما نام کتابتان «روش علم» از همان ابتدا این سوال را در ذهن ایجاد می‌کند که آیا این کتاب هم در راستای نظریات اقتصادی شما نوشته شده است و بهتر است بگوییم که چرا کتاب «روش علم» را نگاشته‌اید؟

 

پاسخ: اين پرسش دو جز دارد. يكى ارتباط روش علم با رشته اقتصاد است و ديگرى اين كه آيا منظور من در اين كتاب جانب دارى از يك حيطه خاص از علم اقتصاد بوده است يا نه. 

در مورد بخش اول بايد بگويم كه اقتصاد هم علم است و به همين دليل نيز بررسى روش علمى در اين رشته جايگاه خاصى دارد. در اكثر دوره هاى دكترا در دانشگاه هاى مختلف يك درس روش شناسى يا روش علم هم ارائه مى شود. امروزه اقتصاد دانان واقعى هم دانشمندان هستند و مانند  رشته هاى ديگر بايد در تحقيق و پژوهش دقيق در گير باشند. به همين دليل در اين رشته هم جايزه نوبل مى دهند. بنا بر اين بحث روش علم از نقطه نظر اقتصاد كاملا قابل توجيه است. ما در برنامه كارشناسي ارشد برنامه ريزى سيستم هاى اقتصادى و اجتماعى نيز چنين درسى در این باب داشتيم که چند سالی تدریس آن بعهده من بود. همانگونه كه در مقدمه كتاب آمده است اين كتاب حاصل ياداشت هائى بود كه به عنوان بخشى از مطالب درسى در كلاس روش علم ارائه مى شد. متاسفانه اين زمينه در آموزش دانشگاهى در كشور ما مهجور مانده است. در صورتى كه در تمام رشته هاى علمى در دانشگاه هاى معتبر و همچنين در مباحث روشنفكرى جدى موضوع سمينارها و سخنرانى هاى متعدد است. در كتاب روش علم ابتدا سعى كرده ام جدا شدن تدريجى و همراه با تنش و معارضه علم از خرافه و جادو گرى را براى دانشجويان معرفى كنم و ظهور عصر خرد و ويژگى هاى آن را به اختصار نشان دهم. براى بسيارى از دانشجويان تاريخچه از خاك بلند شدن علم ماجراى ناشناخته اى است. با خواندن كتاب هاى دبيرستانى و دانشگاهى تصور مى كنند كه رشته علم از ارشميدس يونانى و محمد ذكرياى رازى تا گاليله و نيوتون و انشتين به صورت متصل ادامه داشته است. در صورتى كه اگر توجه كنند محاكمه گاليله توسط كليساى كاتوليك از سال ١٦٣٣ به دليل اعلان اين كه زمين به گرد خورشيد مي چرخد، به جرم كفر گوئى شروع شد و چون توبه كرد و خود را گمراه خواند از سوزانده شدن نجات يافت  و منجر به حبس خانگى او گرديد تا زمان مرگش.  ليكن كليساى كاتوليك دست از سر او بر نداشت و عملا محاكمه او بيش از سيصد و پنجاه سال طول كشيد و در سال ١٩٨٠ بود كه سال ها بعد از سفر انسان به ماه پاپ جان پل دوم قبول كرد كه حق با گاليله بوده و در حقيقت زمين به گرد خورشيد مى چرخد و دستور داد پرونده او بسته شود. اگر سرگذشت بسيارى انديشمندان ديگر از جمله دكارت را بخوانيم متوجه مى شويم كه انقلاب فكرى كه به نام عصر روشنگرى يا عصر خرد مشهور است با مرارت آغاز شد. البته نتايج اين انقلاب هم در حدود سيصد سال اخير به صورت دست آورد  پيشرف علوم و فنون بر همه كس بارز است. عصر خرد هم كه رسما با كتاب "گفتار در روش درست راه بردن عقل و جستجوى حقيقت در علوم " تاليف دكارت در سال ١٦٣٧ شروع مى شود، بر مبناى يك اعتقاد استوار است و آن اين كه انسان توان آموختن و خرد ورزى را دارد پس آزاد است. اين تصور ابتدا بر تحول انديشه اجتماعى سياسى و اقتصادى تاثير گذارد و سپس بر تحول در علوم فيزيكى و فنون. چه اين كه اگر محيط فكرى و سياسى و اجتماعى مهيا نبود امكان رشد دانشگاه ها، صنايع پژوهشكده ها و موسسات اقتصاى فراهم نمى شد. در نتيجه كسانى كه توسعه علم را توسعه فيزيك و شيمى مى دانند شايد نسبت به مقدمات و نظام هاى حامل و حامى اين توسعه بى توجه هستند و يك تلاش كتاب مزبور نيز معرفى اين وجه قضيه است.  اين تحول علمى و فنى در يك سيستم سياسى اجتماعى و اقتصادى استبدادى نمى توانست تحقق يابد كما اين كه يك مورد تحقق آن را هم در سيستم هاى استبدادى نمى يابيم، حتى در زمانى كه دست آورد هاى علمى حاصل از عصر خرد و ادامه آن در دسترس بوده است نیز نظام های استبدادی دست آورد چندانی ارائه نکردند. بنا بر اين اگر به نظر شما مى رسد كه در كتاب احيانا از اقتصاد آزاد هم مطلبى آمده براى اين است كه اين رشته نيز همراه همان سنت فكرى متولد شد و رشد كرد و به آن تحول نيز بسيار ثمر رساند. چنانكه اقتصاد دانان تاثير گذارترين دانشمندان حدود دويست سال اخير بر حيات بشر بوده اند. در کتاب مزبور من سعی در توجیه شیوه خاصی از سازمان و ایده اقتصادی نکرده ام بلکه سعی کرده ام آنچه به وقوع پیوسته را تبیین کنم.

 

٢. چقدر در نگارش این کتاب دیدتان به ایران و مشکلات کشور در زمینه اندیشیدن درست و علمی و مشکلات مرتبط با آن بوده است؟

 

پاسخ:  طبعا يكى از دلائل من براى تدريس آن درس طى سال هاى متمادى و نهايتا نگارش اين كتاب احساس ضعفى بود كه در اين مورد درآموزش دبيرستانى و خصوصا دانشگاهى در کشور داشته ام. شايد بهترين كتاب هاى اين زمينه مربوط به آقاى دكتر غنى نژاد است كه البته توجه ايشان بيشتر به معرفت شناسى بوده است. خارج از اين بحث، ادبيات چندانى در اين باب توليد نشده به جز برخى ترجمه ها از آثار پوپر و مانند آن. تلاش من اين بود كه مطلب را از زاويه اى مطرح كنم كه براى خواننده ايرانى قابل پيگيرى و توجه باشد. البته نمى دانم در اين باب چه ميزان اين كتاب موفق بوده است.



٣. به نظر می‌رسد شما در کتابتان برعکس بسیاری از تالیفات و ترجمه‌های علمی در ایران، سعی کرده‌اید که ساده‌نویسی را ملاک قرار دهید و به این ترتیب مخاطب را با خود همراه سازید، آیا فکر نمی کنید زبان علم در ایران زبان سختی است یا اینکه بزرگان علمی ما در شیوه ارائه علم خود را به زبان  فارسی با مشکل مواجهند و همین موضوع موجب گریز مخاطب از خواندن کتاب‌های علمی می‌شود؟

 

پاسخ: اين يك امر شناخته شده اى است كه بارز ترين دانشمندان رشته هاى مختلف كسانى هستند كه مى توانند نتايج پيچيده را به زبان ساده نيز بيان كنند. اگر به همين كتاب توجه كنيد يك بخش از بحث مربوط به محاوره علمى است و در نيمه دوم قرن بيستم يك مكتب مهم در اين زمينه به تبيين ضوابط محاوره و گفتمان علمى و پرهيز از ياوه گويى پرداخت. گذر از پيچيده و مغلق گويى به سوى گويش و نگارش با محتواى مشخص و روشن، يك مرحله گذار به تحول علمى است. در كشور ما در گذشته اگر كسى مطالب نا مفهوم و پيچيده مطرح مى كرد اورا بسيار "پٌر" به حساب مى آوردند. در بسياری موارد اگر از نتيجه مباحث يك سخنرانى سر در نمى آوردند، سخنران را بسيار دانشمند و سطح بالا به حساب مى آوردند. اين بينش اشتباه است. اگر فردی مطلبی را فهمیده باشد باید بتواند آن را به زبان ساده و روشن بیان کند. البته من هم سعى هميشگى داشته ام كه اگر مطلبى را فهميده ام به زبان ساده أن را براى ديگران بنويسم يا بيان كنم و اميد وارم توانسته باشم در اين راه گامى بر دارم.



٤ . همان طور که در کتاب هم به آن اشاره کرده‌اید، از سه قرن قبل دور شدن از افکار بدون پایه و اساس و روی آوردن به علم یا همان تحول اندیشه از سوی غرب، بالاخره پاسخ داد و موجب توسعه آن شد. ایران را در چه مرحله‌ای می‌بیند و به عقیده شما ما چقدر توانسته‌ایم «علم» را در مکانیزم‌های اداره کشورمان به کار ببندیم و آیا فکر می‌کنید دلیل عقب ماندنمان در برخی زمینه‌ها از جمله اقتصاد از غرب تا چه حد به دلیل ضعف روش‌های علمی‌مان بوده است؟

 

پاسخ: به نظر من شيوه انديشه ورزى دربين عموم و خصوصا روشنفكران ما يك عامل عدم موفقيت هاى ما در امر توسعه و پيشرفت بوده است. اين مسئله هم طبعا ريشه هاى فرهنگى و تاريخى دارد. اگر بخواهم بر دو عامل كه براساس تجربه من مهم بوده انگشت بگذارم يكى كمبود و ضعف گفتمان اجتماعى صادقانه و صريح در ميان ما ايرانيان است. عقلانيت با گفتمان نقادانه رشد مى كند. ما از طريق محاوره صريح و نقادانه با يكديگر مى توانيم به  ذهنيت مشترك، همخوان و كارساز برسيم. امروزه مطالعاتى كه در مورد هوش انجام مى شود نيز نشان مى دهد مشاركت اجتماعى كودكان در افزايش ضريب هوشى آن ها موثر است. در كشور ما استبداد تاريخى آزادى بيان را براى قرن ها سر كوب كرده است. همين عامل از بعد اجتماعى خود را در تعارف و تكلف و رودربايستى و شرم از اظهارنظر و مانند آن تجلى بخشيده كه نوعى خود سانسورى و رياكارى تحت پوشش ادب و نزاکت و تعارف است. اين جمله معروف از ولتر است كه "حكومتى كه مرا براى راست گوئى مجازات مى كند شايسته آن است كه به آن دروغ بگويم". اين امر در مورد ساير نهاد هاى اجتماعى از جمله مدرسه و خانواده هم سارى است. بيشتر مواقع اگر كودكى خطائى كرد و به آن اقرار كرد تنبيه مى شود چون اقرار او نشان دهنده گستاخى تلقى مى شود. اگر دروغ گفت با اين كه بزرگتر ها مي فهمند ولى اورا آسان تر مى بخشند چون دروغگويى او را نشان تسليم و پشيمانى به حساب مى آورند. در جامعه ما اگر فردى براى منافع شخصى، خلاف مكنون ذهنى خود و بنا بر فرصت طلبى كه آن را مصلحت طلبى مى خوانيم سخن گفت و رفتار كرد(كه به آن سر كار گذاشتن ديگران گفته مى شود) او را زيرك و هوشيار تلقى مى كنيم. كسى كه صادقانه و صريح سخن گفت او را ساده لوح به حساب مى آوريم. يعنى جدول ارزش ها بعضا زير و رو است.  دروغ گفتن و زير و رو سخن راندن و پوشاندن مكنون ذهنى، و رفتار ناشى از آن كردار رايج و هنجار متعارف شده است به نحوى كه وقتى هم كه دروغ ها ظاهر ميشود، گوينده شرمسار نمى شود و شنونده هم عادت دارد كه آن را عادى تلقى كند. يك سياح اروپائى كه در زمان قاجار مدتى در ايران زندگى كرده بود در خاطراتش نوشته بود كه ايرانيان دروغ مي گويند و از اين كه نتيجه آن معلوم شود هم شرمسار نمى شوند. او دليل ريشه دار اين هنجار را نمى توانسته است درك كند كه در اصل مجازات شدن راستگوئى توسط همه نهاد هاى اقتدار بوده است. به همين دليل نيز گفتمان هاى لازم براى درك و تعريف صورت مسائل و يافتن راه حل هاى مورد قبول و معقول در کشور ما به نتيجه مطلوب نمى رسد. ما پيوسته از مسائل شكايت مى كنيم و بر سر راه حل نمى توانيم توافق كنيم چون گفتمان صادقانه و صريحى را پيگيرى نمى كنيم. به عنوان مثال يك مورد واقعى را مطرح می کنم، در يك مجموعه مسكونى شبى مهمانى پر سر وصدائى تا دير وقت بر قرار بوده است. يك همسايه با مدير مجموعه تماس مى گيرد براى خبر كردن پليس و پليس كه سر مى رسد صاحب مهمانى به مدير معترض مى شود و او نيز دليل اين امر را اعتراض و خواهش همسايه ذكر مى كند و همسايه هم كلا مطلب را انكار مى كند. پس از ختم غائله، مدير از فرد معترض دليل اين رفتار را مى پرسد و توضيح او اين بود كه ما با همسايگان چشم در چشم هستيم و چگونه مى توانم در مقابل او بگويم من در خواست آمدن پليس را كرده ام! شما تصور كنيد از يك مجموعه كوچك مسكونى تا يك جامعه بزرگ اين چنين هنجار هاى فكرى و رفتارى چگونه مى تواند به طرح صحيح مسائل و حل آن ها بيانجامد؟ 

نكته دوم مربوط به آموزش رسمى خصوصا در سطح دبستان است. كتاب هاى درسى از دير باز يك ملغمه اى از شعر و گفتار و پند و اندرز بوده كه كمكى به انسجام و تقويت انديشه و انديشيدن نمى كرده است. هيچ رابطه ای بين اين شعر از سعدى و آن قصه از كليله و دمنه و آن مطالب شعارى و ايدئولوژيك و مطلب ديگرى از قابوسنامه ...كه در صفحات پشت سر هم آمده، و جود ندارد و قرار نيز نبوده وجود داشته باشد. رياضى تدريس مى شود بدون اين كه دانش آموز دريابد كه اين در واقع براى سازمان دادن انديشه است و براى اين منظور ايجاد شده. درس هاى ديگر هم اصولا آموختنى نبوده اند. مثلا كمتر كسى از دبستان و دبيرستان تاريخ و جغرافيا و زبان انگليسى و عربى آموخته است. اگر كسى در اين زمينه ها دست آوردى داشته خارج از نظام رسمى كسب كرده است. از اين مهمتر اين كه طى سال هاى طولانى آموزش رسمى، دانش آموزان ما مهارت هاى اجتماعى مشركت، همكارى، استدلال منطقى نقادى تفاهم و سازش را نمى آموزند. 

بنا بر اين مشكلات ما گرچه ابتدائى تر از كار برد روش علمى در زندگى شخصى و اجتماعى است ليكن بى ارتباط با آن حيطه نيز نيست.

 

 

Comments