ملی شدن نفت



به مناسبت 29 اسفند سالروز ملی شدن نفت

 

محمد طبیبیان

28 اسفند ماه 1393

این مطلب در پاسخ به یک پرسش از طرف روزنامه تعادل نوشته شد و در شماره 27 اسفند ماه 1393 روزنامه مزبور منتشر شده است.

برخی افراد ملی شدن صنعت نفت را باعث عقب ماندگی اقتصاد ایران می دانند وبرخی دیگر نظری مخالف دارند تحلیل شما در این باره چیست ؟

ملى شدن صنعت نفت و حوادثى كه قبل و بعد از آن اتفاق افتاد در تاريخ ايران حادثه بزرگى بود و براى ده ها سال مورد بحث بوده و براى ده ها سال دیگر هم مورد بحث خواهد بود. اين رويكرد و عواقب آن از جنبه هاى مختلفى مى تواند مورد بررسي قرارگيرد. بنا بر اين هر اظهار نظر مختصر نمى تواند اهميت مطلب و ابعاد مختلف آن را پوشش دهد و توضيح مكفى باشد. براى مثال اين رويكرد در چارچوب روابط بين المللى اتفاق افتاد كه سابقه سلطه استعمارى انگلستان، زمينه خشم و كينه عميقى را در بين مردم كشور هايى كه تحت نفوذ انگلستان بودند فراهم مى كرد. مشكل مردم ايران مضاعف بود چون هر نوع تحميل از طرف استعمار انگليس  يك تحميل رقابتی از طرف استعمار روس را نيز به همراه داشت تا جايى كه اين دو قدرت به تقسيم ايران نيز نزديك شدند. دو معاهده وقرار داد بر سرنوشت ايران حاكم بود. يكى قرار داد رويتر و دارسی از یک طرف و از طرف دیگر قرار داد تركمان چاى. در اين چار چوب تاريخى بود كه نشان دادن علايم استقلال و ايستادگى اهميت مى يافت و اين جنبش داخلى كه حقيقتا مورد حمايت گسترده مردم بود اهميت تاريخى يافت. 

 

از طرف ديگر نحوه اى كه ملى شدن صنعت نفت انجام شد خود قابل توجه است. يك وجه مهم اين رويكرد، شخص دكتر مصدق است. از نظر من بخشى از كار او كه بسيار مهم و در تاريخ ما بى سابقه است اين بود كه او بر اساس قواعد بازى كه غربى ها ساخته و پرداخته بودند مانند سازمان ملل و ديوان لاهه و قوانين بين المللى، بر اساس همين قوانين بازى، بحث حقوقى ملى كردن نفت به معنى خلع يد از انگلستان را برنده شد. در تاریخ ما او مهمترين فردى بود كه اين توان را از خود نشان داد و منحصر بفرد است. ليكن عليرغم موفقيت در امر منازعه حقوقى او پيشبرد وجه ديپلماتيك مسئله را به نحو موثرى پيگيرى نكرد و به ثمر نرساند و يك وجه شكست او كه منجر به كودتاى انگليسى آمريكايى شد، هم به همين امر مربوط مي شود. مديريت او در جنبه هاى داخلى نيز قابل نقد است. براى مثال سازمان دهى امور دولتى او ضعيف بود. مثلاً رئيس پليس دولت او - كه مى بايست امنيت عمومى فراهم كند- را چند نفر از مخالفين سياسى از منزلش ربوده و در اطراف تهران به قتل رساندند! يا اين كه عامل كودتا كه به ايران آمد به نام كرميت روز ولت در منزل كسانى به سر مى برد كه از وابستگان خانوادگى او بودند و او ولو با اطلاع از مطلب اقدامى براى دستگيرى و خنثى كردن اقدامات آن ها انجام نداد. اين نوع مطالبى است كه افرادى در سن وسال من در زمان هاى دانشجويى و پس از آن در منابع مختلف مطالعه مى كريم و البته هنوز جنبه هاى تاريك اين واقعه وجود دارد كه در آينده روشن خواهد شد . مسئله كودتاى انگليس - آمريكا در ايران بى ترديد بر جريان هاى سياسى و بينش روشنفكران و تحصيل كرده هاى ايران تاثير عميق گذاشت.  از جمله محمد رضا شاه هرگز پس از كودتا نتوانست مقبوليت بيابد، حتى در ديدگاه نزديكان خودش. به جاى تلاش براى كسب مقبوليت، مبناى قدرت خود را بر اعمال زور و قوه قاهره و كيش شخصيت فرد پرستانه قرار داد كه بنيان ناپایداری بود. اين شرايط در حركت هاى انقلابى و پس از آن نيز در شكل گيرى بسيارى از حوادث در كشور ما تاثير عميق گذاشت. بحث پيشرفت وعقب ماندگى ايران مستقل از عواقب مسئله ملى شدن صنعت نفت و حوادث ناشى از آن نيست و بنابر اين نمي توان تاثير اين حوادث تاريخى را انكار كرد و به حساب نياورد. براى مثال جنگ عراق عليه ايران و تحريم هاى غرب بر شرايط اقتصادى كشور تاثير گذاشت. حال چگونه مى توان تاثير ملى شدن نفت كه به صورت مستقيم و غير مستقيم بر تاريخ بيش از نيم قرن تاثير گذاشته را جدا كرده و در مورد آن قضاوت نمود؟ آن چه بر ميزان رشد اقتصادى كشور تاثير گذارده نه فقط به ملى شدن نفت بلكه به آنچه در صحنه سياسي داخلى و بين المللى-تحت تاثیر آن رویداد و یا جدا از آن صورت پذيرفت-  نيز مربوط مى شود.

 

از طرف ديگر آيا مى توان تصور كرد كه بهتر بود اصولاً دكتر مصدق و نيرو هاى سياسى به دنبال اين ايده نمى رفتند و اجازه مى دادند كه شركت نفت انگليس به كار خود ادامه مى داد؟ اين فرض هم معتبر نيست چون به قدرت رسيدن دكتر مصدق بر پايه این برنامه سياسى استوار بود كه دست استعمار گران را از منابع كشور كوتاه كند و پيرامون همين ايده بود كه نهادى تحت عنوان جبهه ملى از نيرو هاى مختلف سياسى شكل گرفت و اصولاً این نهاد برنامه ديگرى هم نداشت و آنچه از آن باقى ماند نيز به جز مجموعه هاى بدون دستور كار و پارادايم و برنامه بود، كه در نقطه ضعيفی به هم پیوند می خوردند و آن هم يك خاطره از يك حادثه تاريخى بود. 

اين كه کارکرد شركت نفت ايران و انگيس يا در واقع شركت نفت بريتانيا موضوع تحريك احساسات ايرانيان بود نيز از يك طرف به قرار داد رويتر  و دارسی كه دربين ايرانيان بد نام بود و از طرف ديگر به وقايع سال 1933 مربوط مى شود. از سال 1311 مقامات اقتصادى ايران با شركت نفت مزبور مذاكره مى كردند تا سهم دولت ايران از عوايد تولید نفت را كمي افزايش دهد و اين مذاكرات به جايى نمى رسيد و سخت گيرى رضا شاه انگليسى ها را خشمگين كرد ونگرانى از اين امر سبب شد كه به نحو حيله گرانه اى تغير جهت دهد. داستان انداختن پرونده قرارداد نفت در بخارى توسط رضا شاه و سوزاندن آن در تاريخ  6 آذر ماه ١٣١١  (27 نوامبر 1932)موضوع شناخته شده اى است(در جلسه هیات دولت پس از عتاب و خطاب با وزرا که چرا مذاکرات پیشرفت ندارد، پرونده  را گرفت و در بخاری انداخت). اين كار در ظاهر به دليل خشم از عدم پيشرفت مذاكرات انجام شد و تحت توجیه ظاهری علاقه به فسخ قرار داد دارسی مورد تبلیغ قرار گرفت . ليكن عملاً متون اصلى نسخه هاى قرار داد و مکاتبات مربوط متعلق به ايران را نابود كرد(این امر سبب شد که در دادگاه های بین المللی مدارک لازم در اختیار نمایندگان ایران نباشد). اين كار با ژست انقلابى گرى و استقلال طلبى انجام شد و برخى مردم ساده لوح هم پيرو تبليغ اين مطلب با خوشحالى به خيابان ريختند  و به جشن و چراغانی پرداختند. ليكن طبق نوشته بسیاری از تاریخ نگاران اصل قضيه این نبود. بلکه هدف او تدوين قرار داد جديدى بود كه مدت قرار داد قبلى را تمديد مى كرد و مناطق جغرافيايى بيشترى را هم در كنترل شركت نفت انگلیس قرار مى داد. در منابع مختلف آمده است که رضا شاه معادل 30 هزار تا یک میلیون لیره برای این کار خود از انگلستان پاداش دریافت کرده است. که البته مستندات معتبری هم برای این مطلب وجود ندارد. تلاش براى لغو اين قرار داد که بین مردم به بد نامی شهره  شد و یک حیله جدید انگلیسی به حساب آمد و  به تدریج وجوه آن آشکار گردید،  از زمينه هاى حركت هاى سياسى دكتر مصدق و نيرو هاى اجتماعى بود كه در ١٧ اسفند ماه ١٣٢٩ به نتيجه رسيد(در این روز درصحن علنی مجلس مطرح و در 24 اسفند تصویب شد و در 29 اسفند با تصویب سنا به قانون تبدل گردید).

 

بنابر اين طرح اين پرسش كه آيا اگر ملي شدن نفت عملى نمى شد كشور پيشرفت بيشترى مى كرد سئوال به جايى نيست چون ضرورت حذف تمام آن زمينه تاريخى را مى طلبد كه منطقی نيست. 

 

بر اساس تجربه و مطالعاتى كه طى سال ها انجام داده ام به نتيجه گيرى متفاوتى در مورد وجوهى از مسئله مى پردازم كه كمتر مورد توجه قرار گرفته است. اصل قضيه را من در عدم وجود اطلاع كافى در كشور در مورد كار كرد هاى اقتصاد و خصوصا اقتصاد جهانى و مديريت و نظارت بر شركت هاى بزرگ مى دانم. به اين معنى كه در كشور ما نيروی انسانی کافی وجود نداشت كه نحوه كار كرد شركت بزرگى مثل شركت نفت انگليس را درك كند و متغير هاى اقتصادى و حسابدارى و مالی را تجزيه و تحليل نمايد و بر حسب محاسبه دقيق حق منطقى كشور از منافع را تعيين نموده و با مهارت در مذاكره، طرف مقابل را به قبول اين حق راضى نمايد. تمام اين تخصص ها در كشور در حد کافی وجود نداشت. به همين دليل هم روش هاى احساسى و مقابله جويى و شعارى مورد استفاده قرار می گرفت. در واقع بسیاری از اقدامات شعاری جنجال برای سر پوش نهادن بر ندانم كارى بود. یعنی با شعار و احساسات در مورد یک مسئله جنجال به راه بیاندازند و چون روش منطقی برخورد با آن را نمی دانند به یک راه حل بد تن در دهند، مانند قرار دادی که مجدداً در سال 1933 با شرکت نفت انگلیس بسته شد. شاید مانور رضا شاه در سوزاندن پرونده مذاکرات نفت هم از همین نوع مانور هائی بود که بسیار شناخته شده هستند.

 

 براى تشريح اين مطلب چند مورد را مطرح مى كنم. از سال ١٩٢٠ قيمت سهام شركت هاى نفتي بين المللى به شدت كاهش يافت. براى مثال شاخص آن از ١٠٠ در اوايل سال ١٩٢٠ به حدود ٥٥ در سال ١٩٢٢ تنزل يافت. شاخص قيمت نفت خام هم كه در سال ١٩١٥  مثلاً در حد صد قرار داشت در سال ١٩٢٤ به ٢٠٠ رسيد. ليكن تنزل خود را شروع كرد به نحوي كه درسال ١٩٣٢ مجددا به قيمت قبل از ١٩٢٠ كاهش يافته بود. به اين معنى كه اين ايام مترادف با دوران بعد از جنگ اول جهانی و دوران ركود بزرگ اقتصادى و ورشكستگى ها و كاهش سود آورى شركت ها بود و شركت هاى انرژى هم بشدت تحت فشار بودند. با كاهش سهم در آمد نفت دولت ايران و دريافتى مبالغ كمتر از شركت نفت انگليس، رضا شاه و بسیاری از افراد سیاسی که از شرایط جهانی به جز مطالب روزنامه ای(تازه در صورتی که اهل مطالعه می بودند) چیزی نمی دانستند، اين را يك اقدام توطئه آميز بر عليه خود مي ديدند و در واقع چانه زنى هاى دولت او با شركت نفت انگليس بدون مبناى واقعى انجام مى شد.

به عنوان مثال در 28 تیرماه 1311 نماینده کرمان به نام روحی در مجلس شورای ملی صحبت کرد و چنین مطرح کرد که سهم ایران از درآمد نفت از یک میلیون و سیصد هزار لیره به سیصد و شصت هزار لیره تنزل یافته است و این مطلب را دولت بایستی پیگیری کند و دیگر نمایندگان و افراد و نشریات هم در این باب سخن می گفتند. حال به نمودار زیر توجه کنید. این نمودار روند قیمت نفت در بازار جهانی را از بعد از جنگ اول نشان می دهد که به دلیل خرابی ها و عدم تحرک اقتصاد های عمده و بعداً بحران بزرگ سال های 1929-1933 در غرب، روند تنزل اساسی نشان می دهد. اگر شاخص قیمت نفت را در سال 1920 صد درنظر بگیرید این شاخص در سال 1932 به 28 تنزل یافته بود و اگر در آمد ایران در سال 1920 ، علیرغم نوع قرار داد معادل یک میلیون و سیصد هزار لیره بوده طبعا با این تنزل، محاسبه نشان می دهد که در سال 1932 بایستی حدود همان سیصد و شصت هزار لیره می بوده باشد.

اگر درك درستى از شرايط بين المللي و وضعيت آن شركت وجود مى داشت و نيروهاى كارشناسى كه چنين شرايطى را تحليل كنند و نيرو هاى كارشناسي كه بتوانند صورت هاى مالى شركت را مورد ريز بينى قرار دهند وجود می داشت، و سیاسیون هم عادت به گوش فرا دادن به حرف منطق این گونه افراد می داشتند، آن گاه مى توانستند رقم معقول قابل ادعا را تعيين و براى كسب آن مذاكره كنند. ليكن در غياب اين مهارت ها و وجود استبداد ذهنی، آن يكى پرونده را در آتش بخارى انداخت و به یک قرار داد جدید بد تر از قبلی رضايت داد، و اين ديگرى به ملى كردن و بيرون كردن شركت نفت انگليس اقدام كرد كه در کشور کودتا شد و بجاى شرکت قبلی كنسرسيوم نفتى آمريكا آمد.   

ملاحظه کنید که همین شرکت نفت بریتانیا طی سال ها در آمریکا و خصوصا خلیج مکزیک به حفاری و اکتشاف و استخراج نفت مشغول بوده است. از آن جا که شیوه مدیریت، نظارت، بازرسی و نظم قانونی و حقوقی جا افتاده است بحثی پیرامون غارت منابع و استعمار مطرح نمی شود. در سال 2010 این شرکت خبر ساز شد چون یکی از حفاری های آن دچار نقص فنی گردید و بخشی از دریا و سواحل از سرریز نفت آلوده شد. کشور آمریکا نیز با مذاکره و بحث این شرکت را موظف به پاک کردن آلودگی ها و پرداخت غرامت به شهر ها و صنایع و ماهیگران و سایر کسبه نمود، و باز هم دیگر کسی از تعدی و استثمار این شرکت سخنی به میان نمی آورد چون مهارت های مالی، اقتصادی، فنی و حقوقی و مهارت مذاکره سبب می شود که راه حل های مورد قبول دو طرف فرا دست آید.

 





این که ما ضرورت های مربوط به اقتصاد و بازار های مالی و مدیریت کمپانی های بزرگ و روابط مالی و حقوقی را فرا نگرفتیم، و به خصوص در سطح سیاسی در این مورد بی سودای و جهل اقناعی تاریخی وجود داشته منجر به تصمیم های پر هزینه دیگری نیز شده است. برای مثال، مشابه همین برخورد با بانک شاهی انجام شد. گرچه این بانک در نتیجه قرار داد رویتر ایجاد شد و اولین بانک کشور بود و نسبت به آن هم نظر منفی بسیاری مطرح می شد، بدون این که کسی اصولاً وجوه ضعف و قوت آن را بررسی کند و برای رفع نقاط ضعف آن مطلبی ارائه نماید. فقط بستن و بیرون کردن آن از ایران مد نظر بود که یک اشتباه بزرگ بود. این بانک پس از اتمام قرار داد به صورت یک بانک خارجی معمولی آماده کار در ایران بود لیکن در زمان رضا شاه از ایران اخراج شد و در امارات و هنگ کنگ فعالیت نمود و اکنون به عنوان بانک HSBC    از معتبر ترین بانک های بین المللی به حساب می آید.

خلاصه کلام این که ما در مورد حوادث تاریخی نبایستی خود را دچار سر درگمی کنیم. شخصیت های وطن دوست و خدمت گذار حتی اگر اشتباهاتی داشته اند را باید مورد احترام قرار دهیم. ایام و سالروز هائی که برای ملت ایران جنبه غرور و افتخار داشته است را بایستی تکریم کرده به نیکی بیاد بیاوریم. لیکن از این تجربیات شایسته است چگونگی حسن اداره امور و روزگار خودمان را بیاموزیم و با شعار و مبارزه طلبی احساسی وقت و فرصت ها را ازدست ندهیم.

Comments