علاقه دانشجویان مهندسی به علوم اجتماعی

 

چرا دانشجویان رشته های مهندسی به علوم انسانی و اجتماعی علاقمند شده اند؟

محمد طبیبیان

(این مطلب در پیوست هفتگی روزنامه دنیای اقتصاد 29 فروردین  1391  تحت عنوان عشق نا فرجام مهندسی منتشر شده است)

 

فروردین ماه 1391

از اواخر دوره قاجاریه به تدریج  نهاد های دنیای مدرن در کشور ما معرفی شدند و تلاش هائی برای مقابله با عقب ماندگی تاریخی کشور آغاز گردید. تاریخ این حرکت ها را می توان از زمان عباس میرزا و امیر کبیر و سپس در مقطع مشروطه پی گیری کرد. این حرکت به ناچار در اطراف یک سیستم بوروکراسی و دیوان سالاری و سپس پایه گیری اقتصاد دولتی شکل گرفت. این حرکت ها از زمان حکومت پهلوی اول شدت بیشتری گرفت و نظام دیوان سالاری رشد بی سابقه ای یافت. در این   چارچوب بود که نیرو های انسانی جدید که برای تجهیز این نهاد ها استخدام می شدند بر اساس یک ضابطه عمده سرند و جا یابی می گردیدند و آنهم سواد و مدرک تحصیلی بود. به این ترتیب که با سواد ها بالاتر از بی سواد ها و کسانی که دیپلم داشتند بالا تر از کسانی که فقط تصدیق ابتدائی داشتند و لیسانسه ها بال تر از دیپلمه ها قرار می گرفتند و از مزایای حقوق و در آمد بالا تری نیز به همین ترتیب بر خوردار بودند. در دهه های قبل از پیروزی انقلاب، با افزایش تعداد درس خوانده ها در نظام رسمی آموزشی، این ترتیب سرند کردن نیروی انسانی به یک روال تثبیت شده تبدیل شد.   به همین دلیل نیز هر کودک که به دنبال تامین آینده برای خود بود می آموخت که آینده او بستگی به پیشرفت او در نظام آموزش رسمی دارد و این نکته را به خصوص در دهه های 1330- 1357 خانواده ها نیز آموخته بودند و به فرزندان خود نیز منتقل می کردند. در حدود سه  دهه در واقع امکان دسترسی به تحصیل از ابتدائی تا دانشگاه روش مناسبی برای ارتقاء منزلت اقتصادی و اجتماعی برای نسل های مختلفی بود، که حتی اگر در خانوار های فقیر به دنیا می آمدند، تا جائی که از استعداد و انگیزه کافی بر خوردار بودند امکان اینکه خود را به مراتب بالا تر پله های برخورداری و جایگاه و منزلت اجتماعی  ارتقاء دهند، وجود داشت و نمونه های بسیاری از اینگونه افراد را هر کس می تواند نام ببرد.  در این دوران دو اتفاق تاریخی نیز در شرف وقوع بود. یکی اینکه بهبود شرایط اقتصادی مردم و افزایش آگاهی نسبت به امور سلامتی و تشخیص اهمیت طب مدرن در مقابل روش های سنتی معالجه، بازار گرمی را برای پزشکان ایجاد کرد. این افراد علاوه بر اینکه در نظام دیوان سالاری به عنوان کار کنان بخش بهداشت و درمان و بیمارستانها حضور داشتند، امکان کسب آزاد نیز به صورت باز کردن مطب برای آنها فراهم بود. این امکان بر حسب حسن شهرت و مهارت آنها درآمد های قابل ملاحظه ای را فراهم می کرد و به نحوی مازاد بر درآمد دولتی از درآمد بخش خصوصی نیز بهرهمند بودند و در آمد مازاد آنهارا عرضه و تقاضا تعیین می نمود. روند دوم مربوط به توسعه سریع شهر نشینی و اجرای طرحهای زیر بنائی بود که تقاضا برای مهندسین و در این مقاطع خصوصا مهندسی ساختمان را افزایش داد. این افراد نیز هم در دیوان سالاری و تشکیلات اداری در حال رشد جایگاه داشتند و هم به صورت بخش خصوصی به عنوان پیمانکار یا سازنده و فروشنده و یا شاغل در اینگونه نهاد ها مشغول می شدند و دارای در آمد بالائی بودند که به دلیل افزایش تقاضا برای خدمات آن ها قابل ملاحظه بود. این رونق کسب و کار و دوام آن برای حدود سه دهه سبب شد که اولویت های خاصی در ذهن خانواده ها در مورد تحصیل کودکان شکل بگیرد، اولویت اول پزشکی و  اولویت دوم مهندسی(و عمدتا نیز از مهندسی رشته مهندسی ساختمان مورد نظر بود). اگر از خانواده ها در مورد آینده فرزندانشان پرسش می شد و یا از خود کودکان سئوال می شد، این دو رشته را در اولویت های بالا به رسمیت می شناختند و آرزو می کردند. در زمانی که نویسنده این متن در دهه 1340 در دبیرستان تحصیل می کرد اگر کسی در رشته های ریاضی، فیزیک، شیمی و علوم دیگر در دانشگاه پذیرفته می شد و از او سئوال می شد که قرار است چه کاره شوی پاسخ قابل درک این بود که دبیر دبیرستان. برای سایر رشته ها نیز پاسخ مشخص قابل ارائه ای وجود نداشت.

برخی رشته های دیگر نیز در آن زمان در اولویت های سوم قرار می گرفت و جوانانی که به رشته های پزشکی و مهندسی دسترسی پیدا نمی کردند به آن رشته ها توجه نشان می دادند و این امر را از تعداد بالای متقاضی برای این رشته ها و نسبت پائین تعداد قبولی به تعداد متقاضی و همچنین امتحانهای متعدد  سخت آن رشته ها می توان در یافت. این رشته ها نیز افسری پلیس و افسری ارتش بود. به نظر می رسید که این حرفه ها داری حقوق و مزایای حرفه ای مناسب و هم دارای پرستیژ اجتماعی بودند. چه اینکه یک مجموعه در مبارزه با جرائم و دیگری در کار آمادگی دفاع از کشور نقش ایفا می کردند. از این رشته ها و برداشتهائی که در مورد آنها وجود داشت که بگذریم اصولاً از سایر رشته ها در ک درستی وجود نداشت. اینجانب که علی رغم قبول شدن در دو رشته دیگر، که به نظر می رسید نان و آب بیشتری دارد، رشته اقتصاد را انتخاب کردم پیوسته با این سئوال فامیل و آشنا و همسایه رو برو بودم که قرار است چه کاره شوم و نمی توانستم پاسخی قابل درک آنها به این پرسش ارائه کنم. دیگر اینکه با این سئوال روبرو بودم که چرا در رشته های دیگر که در کنکور آنها قبول شده بودم(در آن زمان کنکور متمرکز نبود) و شغل آنها با نام رشته همراه بود مشغول نشده ام پاسخی که قابل فهم فامیل و آشنا و همسایه و هم محلی باشد نیز نداشتم. بیاد می آورم که زمانی که در خارج از کشور به تحصیل در دوره دکتری مشغول بودم یک تابستان برای دیدار خانواده به کشور آمدم و فردی از آشنایان از من پرسید که درخارج چکار می کنی و پاسخ دادم در دوره دکتری مشغول هستم. پرسید دکتری واقعی(منظور پزشکی) یا دکتری "همین جوری" که با گردش دست نیز بر بی ربط بودن آن تاکید می کرد. پاسخ من نیز این بود که دکتری همین جوری!

در سالهای پس از پیروزی انقلاب حوادث دیگری به وقوع پیوست که تا حدودی این شرایط را تغییر داد. در سالهای بعد از پیروزی انقلاب به ناگهان بخش اداری و مدیریتی و سیاسی با دو دسته  افراد انباشته شد. یک گروه آنهائی بودند که در رشته های مرتبط درس خوانده بودند اما برخی از آنها به نظر می رسید از نقطه مناسبی شروع نکرده اند.  به نظر من اصولا، علیرغم مشکل انتخاب، در قبل از انقلاب این رشته ها نیز در دانشگاههای کشور سابقه چندانی نداشت، و به دلیلی که بعداً گفته خواهد شد، از کیفیت ممتاز نیز بر خوردار نبودند.  نظام حکومتی به رشته های علوم انسانی و اجتماعی و هیئت علمی و فارغ التحصیلان آن با شک و تردید می نگریست و به همین دلیل به بهبود این رشته ها نیز توجهی نمی شد. برخی از فارغ التحصیلان این رشته ها به دلیل همین ضعف اصولاً منکر رشته تحصیلی خود بودند(برخی از آنها برای یافتن جایگاه هنوز نیز منکر رشته خود هستند- کما اینکه به تدریس آن نیز مشغولند). از طرف دیگر بسیاری از فارغ التحصیلان رشته های مهندسی نیز که بعد از انقلاب به دلائل مختلف زمینه کاری تخصصی برای خود نمی یافتند به کار های سیاسی- اداری و به اصطلاح خود "مدیریتی" روی آوردند. برخی از این گروه نیز گرچه از اعتماد به نفس قبول شدن در کنکور مهندسی و خود تلقینی بر تری در حین تحصیل بر خوردار بودند، لیکن نسبت به اصول اولیه اموری که به آن وارد شدند(مشاغل سیاسی، مشاغل اداری و اجرائی دولتی، مدیریت صنایع و واحد های اقتصادی دولتی و وابسته به دولت...) بی اطلاع بوده و به همین دلیل نیز تصمیم های پر هزینه ای را به راحتی اتخاذ می کردند که چون نتایج نا مناسب آن به کل ملت سرشکن می شد تا سالها نیز از عواقب کار خود بی اطلاع می ماندند. اگر بخواهم در این مورد از مشاهدات خود خاطراتی را بنویسم سخن به درازا می کشد.

در این شرایط بود که بسیاری از جوانان با استعداد بعد از دوران انقلاب با این واقعیت روبرو شدند که کار کرد های نظامهای اجتماعی نیز قانونمندی های خود را دارد و این قانونمندی ها شایسته مطالعه و شناخت هستند و دیگر اینکه از شعار و قول و عده و وعید و سخنرانی های آتشین برای مشکلات جوامع راه حل حاصل نمی شود و لازمه یافتن راه حل نیز شناخت علمی قانونمندی های نظامهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است. شاید یک دلیل اینکه این پرسش ها در سالهای قبل از انقلاب چندان مطرح نبود این بود که جامعه ما به صورت تاریخی جامعه ای سنتی بوده و مردم به این امر عادت کرده بودند که به راه حل هائی که سنت در مقابل آنها قرار می داد شامل روشهای حکومتی، هر چند راه حل ها غیر بهینه بود، تن در دهند. انقلاب و تکانه های ناشی از آن تار و پود بسیاری از روشهای سنتی را از هم درید و بسیاری از نا کار آمدی ها را نیز روشن و بارز در جلو چشم تیزبین جوانان قرار داد. وقوع جنگ تحمیلی و جابجائی گسترده جمعیت و ضرورت یافتن حل مشکلات غیر منتظره عدیده و کلان نیز به این آگاهی افزود.

در سالهای اول انقلاب که آقای دکتر محمد تقی بانکی رئیس سازمان بر نامه بود ایشان به فراست دریافت که کشور به نوع خاصی از فارغ التحصیل دانشگاهی نیز نیاز دارد. حل مشکلات مربوط به تولید و توزیع و مصرف برق و سایر انرژی ها، توسعه شبکه راه ها و حمل و نقل، توسعه صنعت و کشاورزی، توسعه خدمات درمانی و بیمه ای، تجارت خارجی و نظام بانکی، نظام مالی و بورس و خدمات رفاهی...  به برنامه ریزان، مجریان و مدیرانی نیازمند است که از هوش و استعداد فطری و سابقه ذهنی مهندسی بر خوردار بوده و در زمینه های بر نامه ریزی و اقتصاد و امور اجتماعی نیز مطلع باشد. با همکاری آقای دکتر محمد علی نجفی که در آن زمان وزیر علوم و آموزش عالی بودند رشته ای در سطح کارشناسی ارشد به تصویب رسید به نام مهندسی سیستم های اقتصادی و اجتماعی. که ابتدا در دانشگاه صنعتی اصفهان به اجرا در آمد و اولین رشته کار شناسی ارشدی بود که بعد از تعطیلی دانشگاهها باز گشائی شد. به دلیل توجه بسیاری از جوانان به این برنامه آموزشی که متقاضیان آن از رشته های مهندسی و علوم و اقتصاد بودند مورد استقبال بسیار قرار گرفت. سپس در زمان ریاست آقای روغنی زنجانی در سازمان برنامه و بودجه، همین رشته در تهران و در نهاد آموزشی به نام "موسسه عالی پژوهش در برنامه ریزی و توسعه" ایجاد شد که بسیاری از جوانان با استعداد کشور را به خود جلب نمود. از این دو برنامه که به دلایل مختلف به افول گرائید فارغ التحصیلان زبده ای حاصل آمد که چه در داخل کشور، و چه بسیاری از آنها که به خارج عزیمت کردند، در هرکجا که قرار دارند اکثراً نیرو های زبده و موفقی به حساب آمده اند. با وجود این شرایط، علاقه ای که در جوانان ما ایجاد شد، تقاضای خود را ایجاد کرده و برخی نهاد ها نیز به این تقاضا پاسخ می دهند. لیکن نکته در خور توجه این است که خصومت با اینگونه رشته ها همچنان به شکل های مختلف ادامه دارد. برخی از دانشگاههای مهندسی به درستی به ایجاد رشته های اقتصاد و مدیریت و برنامه MBA پرداختند و جالب است که نهاد آموزش عالی کشور به این اقدامات روی خوشی نشان نداده و این رشته ها را بی ارتباط با دانشگاههای فنی دانسته است. در حالی که بهترین رشته های این زمینه ها نیز در دنیا در بهترین دانشگاههای مهندسی مانند ام.آی.تی و یا کَل تِک و استانفورد و دیگر دانشگاهها ارائه می شود. خوشبختانه شروع این زمینه ها در دانشگاههای برخوردار از کیفیت بالای مهندسی، اثر مثبتی نیز بر تحرک همین رشته ها در مکانهای سنتی آنها داشته و بیداری وسیعتر و آگاهی بیشتری را در مورد اهمیت این رشته ها در بین جوانان کشور ایجاد کرده است. حسن اداره یک کشور و تضمین رشد و پیشرفت و بهروزی مردم آن نیاز مند متخصصین رشته های مختلف از جمله اقتصاد، علوم سیاسی، جامعه شناسی، روانشناسی، مردم شناسی، تاریخ، هنر و ادبیات و علوم و مهندسی... است و فارغ التحصیلان این رشته ها در کنار هم و با آشنائی از حیطه های یکدیگر می توانند در پیشبرد جوامع کمک کنند و موثر افتند. مَکس وِبِر متفکر نام آور ابتدای قرن بیستم می گوید مجموعه آن چه پیوسته در مقابل پیشرفت جوامع ایستادگی می کرده را می توان "سنت" نامید. تعالی این رشته ها لاجرم نیازمند آگاهی نسبت به این واقعیت نیز هست.

 

 

 

 

Comments