كتاب



در مورد كتاب
١٠ آذر ماه ١٣٩٤

مبحث تاثير كتاب بر "نفوذ"- به اين معنى كه گويا كتاب هم وسيله نفوذ اجنبى است- كه اين روز ها مطرح شد باز هم موضوع شرايط كتاب و نشر را تداعى كرد. در اين جا چند مورد از تجربه شخصى را ذكر مى كنم. در چند ماه گذشته با دوستانى كه در كار انتشارات فعال هستند صحبت و تماس داشتم. در يك كشور با جمعيت بيش از ٨٠ ميليون نفر و تعداد با سواد رسمى در جمعيت ٦ ساله و بالاتر در  حد ٦٧ ميليون نفر،  تيراژ كتاب ها معمولا بين پانصد تا دو هزار است(تيراژ بسيارى از روزنامه ها هم در اغلب موارد ناچيز و حتى با كمك مالى وزارت ارشاد در همان حد چند هزار بيشتر نيست). برخى كتاب هاى عمومى در حيطه هائى كه روانشناسى و مانند آن خوانده مى شوند، و در واقع هم روانشناسى علمى نيستند، و وظيفه آن ارائه التيام به مشكلات ذهنى خواننده است، تيراژى بيشتر دارند. هم چنين رمان ها كه معمولا با مشكل تصحيح و باز رسى شديد رو برو هستند، به نحوى كه نويسندگان در موارد متعدد زبان به شكايت گشوده اند، نيز طرفدارانى دارند. به هر حال در مورد اين كتاب ها هم تيراژ كتاب در حد پنج هزار نيز از موارد كم ياب تلقى مى شود. آن هم براى كتاب هايى مانند افسانه، رمان، شعر و كتاب هاى عمومى روانشناسى و مانند آن كه پناهگاه ذهنى است براى خواننده اى كه به دنبال آرامش بخشيدن به ذهن خويش است در تنگناى نارسائى ها و تلخ كامى هاى مختلف زندگى. 
يك ناشر كتابهاى درسى براى من گفت كه تيراژ برخى كتاب هاى درسى در حد پنجاه تا صد عدد است و به صورت چاپ افست تكثير مى شود اين ها همان جزوات اساتيد هستند كه برخى مدرسين خريدارى آن را به دانشجويان خود پيشنهاد مى كنند. از آنجا كه ضابطه اى موجود نيست و ارزيابى سيستماتيك هم توسط وزارت علوم يا مرجع غير دولتى انجام نمى شود اصولا كميت و كيفيت اين كتاب ها، كه به دليل تيراژ نا چيز در معرض ارزيابى عمومى هم قرار نمى گيرند و با محك نقد همگنان نيز ارزيابى نمى شود، قابل تقويم نيست. 
ضعف بازار كتاب سبب شده كه نهاد هاى نقادى نيز ايجاد نشود. براى مثال ضميمه "مرور كتاب روزنامه نيويورك تايمز" طى ده ها سال مرجعى بوده است كه بسيارى از خوانندگان، قبل از خريد كتاب جديد، اقدام به مطالعه نقدى كه در اين ضميمه از كتاب شده مى كنند و سپس در مورد خريد كتاب تصميم مى گيرند. مشابه اين مراجع نقد، كه به مرور زمان اعتبار كسب كرده اند، بسيار متعدد هستند. همين نهاد ها منجر به سامان يافتن بازار كتاب و رونق آن مى شوند. كم بود عنوان كتاب هاى منتشر شده و كمبود تيراژ آن ها در كشور ما همين مراجع نقادى را نيز از كار انداخته و بازار كتاب از اين ممر نيز فايده اى حاصل نمى كند.
 دركشور ما ضعف بازار كتاب ابعاد متعدد دارد. يك ناشر در مورد تيراژ بالاى ترجمه يك كتاب خاص كه توسط فردى صاحب نام ترجمه شده بود ابراز تعجب مى كرد. آن مترجم فرد شناخته شده اى بود كه افراد آشنا مى دانستند يك صفحه هم نمى تواند ترجمه كند. چه كسى كتاب را ترجمه كرده بود و در ازائ دريافت چه مبلغى، براى اين جانب پوشيده است. ليكن دليل تيراژ نسبتآ بالاى آن كتاب نيز كيفيت كتاب يا ترجمه آن نبود. فرد مزبور از مسئولان رده بالاى يكى از تشكيلات آموزشى غير دولتى بود كه كتاب هاى درسى را براى شعبات سراسر كشور به صورت متمركز تعيين و بخشنامه مى كردند و اين كتاب را نيز براى يكى از مواد درسى مطرح كرده بودند و دانشجويان در نقاط مختلف كشور هم به ناچار خريدارى مى كردند و اين بود دليل تيراژ نسبتا بالا. اينگونه موارد كه استثنا نيز نيست سبب مى شود كه از تقبل يك نقش متمركز براى  وزارت علوم در تعيين كتاب هاى درسى نتوان دفاع كرد. ليكن ارزيابى مفاد درسى احيانا از طريق نقد مستقل جزوات و كتب و همچنين الزامى كردن يك امتحان سراسرى مانند جى آر اى براى دانشجويان، ليكن امتحان داخلى و بزبان فارسى، به منظور نمره دادن كلى به كيفيت سواد دانشجويانى كه سيل آسا از دانشگاه هاى دولتى و آزاد و پيام نور و خصوصى فارغ التحصيل مى شوند مى تواند شروعى براى ارزيابى مفاد درسى و تعيين كيفيت آموزش فرد فارغ التحصيل و نهادى كه به او مدرك داده است باشد- اين امر مى تواند به بهبود كيفيت كتاب هاى درسى نيز كمك نمايد. 
در مورد مشكلات نشر و بى ضابطه بودن آن كه خود منشا مشكلات مختلف است سخن بسيار مى توان گفت. سال ها قبل دوستى كتابى را ترجمه كرد كه براى سال ها تجديد چاپ شد و به عنوان كتاب درسى جايگاه يافت. اخيرا كه ويرايش جديد انگليسى همان كتاب منتشر شده بود فرد ديگرى جداول ويراش جديد كتاب، كه حاوى اطلاعات آمارى به هنگام است، را در متن ترجمه مربوط به دوست مذكور قرار داده و عينا به اسم خود به عنوان مترجم چاپ كرده است! اين نيز از عدم وجود حقوق مالكيت معنوى و نبود مراجع تعين و تشخيص و حفظ آن ريشه مى گيرد. ضعف بازار كتاب سبب شده كه ناشرين نيز به عنوان واحد هاى كسب و كار دچار مشكلات مالى بوده و عمدتا نيز اين مشكلات به مولف و مترجم منتقل مى شود. اين نويسنده سال ها پيش كتابى را تاليف كردم كه يك ناشر به چاپ و توزيع آن همت گماشت و در اين سال ها بين من و ناشر سابقه مودتى ايجاد شده است. من مرتبا كتاب را در بازار ديده ام و دانشجويان و مدرسين هم همه ساله از نهاد هاى مختلف با من در مورد آن تماس گرفته و نكاتى را جويا شده اند كه نشان مى دهد كتاب كم و بيش مورد استفاده است. حدود پنج سالى مى شود كه از حق التاليف خبرى نيست. چندى پيش براى احوال پرسى به اين دوست گرانقدر تلفن زدم و از جمله در مورد حق التاليف جويا شدم. ايشان گفتند كه كتاب فروش نمى رود. گفتم پس اجازه دهيد چاپ كتاب را به ناشر ديگرى واگذار كنم. با نگرانى گفت هزينه انتشاراتى ما از اين كتاب و يكى دو كتاب ديگر تامين مى شود و اين كار را نكنيد. پس از كمى بحث چنين مطرح كرد كه ما هزينه كاغذ و چاپ و هزينه هاى كار كنان موسسه خودمان رانمى توانيم ندهيم، ليكن به ناچار به مولف و مترجم رقم هاى ناچيز پرداخت مى كنيم يا در مواردى هيچ پرداختى نمى كنيم برخى مولفين هم كه مى خواهند امتياز هاى دانشگاهى يا حرفه اى كسب كنند حتى براى انتشار كتابشان مبلغى هم به ناشر مى پردازند. به اين نحو هم با زحمت مى توانيم به عنوان ناشر به كار خودمان ادامه دهيم. 
منظور اين كه ناشرين مستقل با شرايط اقتصادى ناگوارى رو برو هستند. و همين امر نيز سبب مى شود براى تاليف و ترجمه پاداشى وجود نداشته باشد و در نتيجه استعداد ها نيز انگيزه اى براى جذب به اين رشته نداشته باشند.
حال پرسشى كه مطرح مى شود اين است كه با اين تيراژ هاى فروش در حد چند صد تا چند هزار،  كه البته به معنى خوانده شدن كتاب  نيز نيست و بسيارى كتاب ها هستند كه خريدارى مى شوند و خوانده نمى شوند، درجه "نفوذ" اين فعايت ناچيز و رقت بار در جامعه ٨٠ ميليونى كشور به چه ميزان مى تواند باشد؟ آيا به جاى نگرانى از نفوذ از طريق كتاب نبايد نگران شرايط رقت بار كتاب و كتاب خوانى در كشور بود كه اثر مخرب اين ضعف بر فرهنگ عمومى و تعقل و گسترش دانش و ادب بيش از اثر نفوذ به معنى مورد نظر است؟
من سال ها با جوانان دانشجو در ارتباط بوده ام و با علم به تيراژ پائين كتاب و روزنامه پيوسته اين پرسش براى من مطرح بوده كه اين عزيزان دانسته هاى خود را اگر از كتاب و روزنامه رسمى و آشكار كسب نمى كنند از كجا كسب مى كنند؟ اين نگرانى نيز وجود دارد كه آنچه از دانستنى ها از مجارى زير پرده و غير شفاف كسب مى شود مورد نقادى و بحث و تصحيح و تكميل قرار نمى گيرد و بسيار مطالب نا صحيح باور مى شود و مطالب نا روا روا پنداشته مى شود و خصومت ها و دلبستگى هاى غير موجه دامن زده مى شود و علائق و سلايق در ذهن ها ايجاد مى شود كه به محك نقد و بحث و چالش عمومى نمى خورد و نهايتآ هم اكثرا موجب خسران و پشيمانى خواهد شد و چه بسا ذهن جوانان براى مدت ها به خطا رهنمون مى شود قبل از اين كه بى راهه ها تشخيص داده شود. و اين شيوه احتمالا به ذهنيت هايى شكل مى دهد كه منجر به رفتار و كردار سازگار با بهروزى فرد و جامعه نخواهد بود.
به نظر مى رسد اگر آزادى نشر كتاب و روزنامه مورد توجه بود و حتى مطالب غير مطلوب براى برخى بيشتر تحمل مى شد لا اقل آنچه در خفا از طريق واسطه هاى ارتباطى اين دوره و زمانه فرا گرفته مى شود به روشنى در مقابل چشم جامعه و مسئولين قرار مى گرفت و امكان مشاهده و ارزيابى و نقادى و سياست گذارى و اثر بخشى مثبت لا اقل در حدى بيش از وضعيت فعلى مقدور مى بود. اگر به نقشه ژئو پوليتيك جهان نگاه كنيم در مى يابيم كه روسيه و چين و حتى هند در برخى كشور ها از نفوذ بسيار بر خوردار هستند بدون اين كه حتى يك كتاب در آن كشور ها منتشر كنند. بنابر اين اگر نيت مقابله با نفوذ خارجى باشد، يك راه آن تقويت دانش و بينش و عقلانيت و اشاعه آن در جامعه است و شايد در اين راه اتخاذ  ديدگاهى دوستانه نسبت به كتاب و نهاد هاى مرتبط با آن تاثير مطلوب بيشترى اعمال كند. 
Comments