کشتن مرغ مقلد

 

کشتن مرغ مقلد(به مناسبت پنجاه و دومین سالگرد تالیف)

15 خرداد 1391

امسال پنجاهمین سالگرد اکران فیلمی است که بر اساس کتاب(To Kill a Mockingbird) تالیف خانم هارپر لی(Harper Lee) اکران شد و در آن زمان جوایز مختلفی را به خود اختصاص داد. کتاب "کشتن مرغ مقلد" نیز که در سال 1960 منتشر شد، برای نویسنده آن جایزه پولیتزر از مهمترین جوائز مربوط به دست آوردهای ادبی و سایر جوائز دیگر را به ارمغان آورد.  به همین دلیل نیز اخیراً مطالب مختلفی در این زمینه  در سایت های اینترنتی و جراید مطرح شده است. از آنجائی که این کتاب در زمره موثرترین کتابهای داستانی که تاکنون نوشته شده است به شمار می آید و حدود سی میلیون نسخه از آن به فروش رفته چند پاراگراف در مورد این کتاب می نویسم. خصوصاً که این کتاب ظاهراً در سیستم آموزشی آمریکا به عنوان کتابی است که خواندن آن به محصلین توصیه می شود. کتاب مزبور به فارسی نیز ترجمه شده است لیکن اینجانب از کیفیت این ترجمه ها بی خبر هستم ولی نسخه پی دی اف انگلیسی آن در اینترنت وجود دارد و قابل دسترسی است.

خواندن این کتاب داستانی را به علاقمندان به مطالب اجتماعی پیشنهاد می کنم. مسلماً این کتاب یک کتاب درسی و یا علمی نبوده بلکه یک کار ادبی است و در واقع یکی از کارهای درخشان ادبیات مدرن آمریکا تلقی می شود. لیکن هم سرگرم کننده و هم آموزند است و تاثیر عمیقی را در جامعه خود به جا نهاده است. موضوع کتاب شرح حال یک خانواده و یک شهر و یک فرهنگ است و اینکه چگونه یک جامعه می تواند از درون بر اساس ویژگی های انسانی افرادی معدود و پایداری آنها متحول شود. کتاب از زبان یک دختر بچه ده ساله خانواده به نام اسکوت نقالی می شود که با پدر خود به نام اتیکوس و برادر بزرگترش جیم در شهر کوچکی در عمق جنوب آمریکا در آلاباما زندگی می کند. پدر او یک وکیل دعاوی است.  ماجرای کتاب مربوط به سالهای پیرامون 1935، بعد از بحران بزرگ و شرایط فقر عمومی است. داستان کتاب اطراف چند محور تکوین می یابد. مهمترین محور کتاب مربوط به داستان آن شهراست که عمیقاً درگیر در تعصب نژادی و نژاد پرستی است. لیکن در تعارض با فرهنگ خود است و در جستجوی راهی که از این پیله بیرون بیاید.  در حالی که همزمان شدید ترین مقاومت را نیز در این مورد از خود بروز می دهد. قهرمان کتاب پدر آن دختر، یک وکیل با اخلاق و با وجدان است. در این میان یک فرد بد مست و لاابالی سفید پوست، یک مرد سیاه پوست را متهم می کند که به دخترش تجاوز کرده. همه جمعیت سفید پوست شهر بر آن می شوند که این فرد بایستی کشته شود یا بر اساس قانون محاکمه گردد، که مجازات چنین اتهامی نیز اعدام است. قاضی شهر نیز وکالت تسخیری این سیاه پوست را به اتیکوس واگذار می کند که امری غیر عادی است. قاضی که خود نیز تمایلات نژاد پرستانه دارد مایل است متهم یک وکیل مبرز داشته باشد. در محاکمه معلوم می شود که فرد مزبور در واقع بی گناه است و پدر دختر بی دلیل او را متهم می کند. لیکن چون یک سیاه پوست از طرف یک سفید پوست متهم شده هیأت منصفه سفید پوست نیز در محاکمه ای که تقریباً همه شهر در آن به عنوان تماشاچی شرکت کرده اند فرد سیاه پوست را مجرم معرفی می کند. اتیکوس در انتظار فرجام خواهی و امید وار است که در مراحل بعدی راه نجاتی بیابد. اما مرد سیاه پوست که به نظام قضائی اعتماد ندارد از زندان فرا می کند و در هنگام فرار کشته می شود. وکیل از یک طرف مورد لعنت و اهانت مردم شهر است که از یک سیاه پوست با جدیت دفاع کرده است و یک سفید پوست را مفتضح  نموده و از طرف دیگر مورد احترام همه قرار دارد چون آنچه انصاف و عدالت حکم کرده را انجام داده است. او در بیرون خانه با مردم شهر روبرو است و در خانه نیز با دو فرزند خود روبرو است که در دادگاه به عنوان تماشاچی با بقیه اهالی شهر حضور داشتند و همه چیز را شنیدند و دیدند و از این بی عدالتی بشدت بر آشفته هستند و دچار طغیان.

این دو کودک نمی توانند درک کنند که چگونه ممکن است خانم معلم که سر کلاس بر علیه هیتلر که یهودیان را مورد ظلم قرار داده صحبت می کند، لیکن موقع خروج از دادگاه هنگامی که در پشت سر او حرکت می کردند گفتگوی او با یک خانم همسایه را شنیدند که از حکم داد گاه ابراز رضایت می کند و می گوید اگر این افراد سر جای خود نشانده نشوند بعداً خواهند خواست که با ما ازدواج کنند! یا اینکه پیرزنان شهر در انجمن تبلیغات مذهبی خود برای کمک به جنگل نشینان نا مشخص کمک جمع آوری می کنند ولی از کنار فلاکت سیاه پوستان اطراف شهر و بی عدالتی که نمونه آن را همه در دادگاه دیده اند به راحتی عبور می کنند. حتی کشیش کلیسای سیاه پوستان نیز که با اعضای کلیسا در جلسه دادگاه شرکت کرده از نتیجه متاسف است لیکن متعجب نیست. مشاهده این بی عدالتی و تناقض ها دو کودک را بشدت بر آشفته و ملتهب می کند.

 اتیکوس به فرزندانش می آموزد که نباید در ذهن خود نیز نسبت به دیگران قضاوت منفی و سخیف داشته باشند و دیگران را به صفت های نا مناسب متصف نمایند. می گوید ابتدا باید خود را در کفش های دیگران تصور کنید و با آن به اطراف قدم بزنید و به جای آنها دنبال چالش های روز گار باشید تا بتوانید در مورد اینکه چرا چنین رفتار کردند، نظر بدهید. او در مراحلی که در کتاب آمده به فرزندان خود نشان می دهد که حتی پیر زنی که بر صندلی چرخدار نشسته و هنگام عبور آنها از مقابل منزلش سخنان نا خوشایند درمورد آنها و پدرشان مطرح می کند نیز در واقع یک بانوی با ارزش و در خور احترام است. اگر فرصتی دست دهد تا انسان ها جنبه انسانی خود را نشان دهند مشاهده می شود که همه چهره زیبائی نیز در پشت چهره هائی که ممکن است در بیرون زشت به نظر برسد دارند. بسیاری از معما ها به این ترتیب تکوین می یابد و تا آخر داستان رو نمائی می شود. این کتاب یک داستان تحول اجتماعی است و برای کسانی که علاقمند به تحول یک جامعه از تیرگی های تعصب و یافتن راهی به بیرون از این تیرگی ها هستند قابل توجه است. چرا که کمک می کند تا راههای خود را با راههای این اثر ادبی مقایسه کنند. چون این کتاب در واقع در جامعه خود عملاً بسیار تاثیر گذار بوده است. نه تنها این کتاب می تواند برای دانش پژوهان علوم اجتماعی مفید باشد به نظر اینجانب یک کتاب لازم برای دانش پژوهان رشته حقوق نیزهست، برای مشاهده جایگاه عنصر انسانی در مراحل حقوقی و قضائی.