فصل دوم

فصل دوم

خاطرات یک بوروکرات

اثر طبع جناب مستطاب القلبور سيزدهم

 

از بايگاني راكد مرحوم ابوي-دوسيه دوم

 غیر قابل تکثیر و استناد

 

اي فرزند بر تو پوشيده نباشد كه دولت ها عموماً خير خواه رعيت بوده بفكر رعايا هستند و از گذشته نيز چنين بوده است  و درصحت اين مورد به خود ترديد و شك نامناسب راه مده و هركه غير از اين گويد مفسد بوده باشد. فقط در اين امر براي دولتها دو شرط باشد كه به آن توجه كنند و از سر آن نگذرند. اول اينكه عوام الناس دولت خواه و و فادار باشند و از فدا كاري و چاكري دريغ نكنند و دوم اينكه خير خواهي براي دولت ها خرجي و هزينه اي نداشته باشد. در اين مورد براي تو حكايتي گويم كه به گوش جان بشنوي.

 

الف-اندر رموز دولتمداري و غايت مشكلات آن

گويند در مملكت دور دست  بلبليا در ماوراي درياها و پشت كوهها در زمانهاي گذشته  دور گردش چرخ نيلگون ستاره اقبال جمعي از افراد پارسا و متواري از نياز هاي دنيوي و گريزان از مظاهر جهان فاني را بلند كرد. و آن ستاره اقبال بر بالاي كاسه دولتمداري بلكه قدح مملكتداري درخشيد. و اين قوم چون چشم گشودند بر استر قدرت سوار بودندو در پي انعكاس پرتو اختر بخت نافرمان، در حوض تمشيت امور عوام الناس سرنگون. دل آزرده از جور زمان و گردش چرخ غدار و به ناچار با بي ميلي و  خون دل بر مراكب شاهوار سوار و با اكراه در مساكن عالي مقدار مقيم واز اين فداكاري نالان و لاجرم دل در سرنوشت پرجولان نهاده دست از خود شسته و فكر رعيت بر سرلوحه امور مهمه نگاشته و بر قلب پر احساس عواطف مضاعف بار كرده و دل حساس از غم خلق شرحه شرحه و شب و روز نداشته، چنانكه دل هر كس بر آنها بسوخته و عامه خلايق اين مايه از خود گذشتگي را ارج نهاده و دعا ها گفته و غيره و غيره.

  

تعيين اولويت هاي مهم

چنانكه رسم باشد اولويت ها براي دولت تعيين فرموده و برنامه ريخته و مصوبه تنظيم كرده سخت با شاكله و انتظام.  پس از روز ها جلسه و بحث و گفتگو و استدلالهاي مهم مقرر شد كه از اهم امور مهمه البته نان و آب رعيت باشد. پس از كمي تفكر و جدل و بلكه جنجال معين شد كه از همه امور مهم تر در واقع مشكل سلامتي ملت باشد. چرا كه اگر مزاج خلق دچار بيماري و آسيب باشد ديگر اشتها بر قرار نبوده وكسي را ميل به طعام و نان و آب نباشد. پس بر هر فرد عاقل پوشيده نباشد كه حفظ الصحه از هر چيز مهمتر باشد، حتي از نان و آب. پس از اندكي مباحثه و جزئي مجادله معلوم گرديد كه مشكل بي پولي از همه بد تر بوود مر خلق را و بلكه دولت را و پول از دارو و طبيب نيز ارجح باشد. و بعداً انكشاف به عمل آمد كه اگر مردم دچار گرسنگي شود در اندك زماني بميرد و پول نيز به كار نيايد. پس معلوم شد كه آب و نان مردم از اهم امور بوده و از همه مهم تر است... پس از اينكه مسجل شد كه كار تعيين اولويت ها چه مايه مشكل باشد، تصويب شد كه "البته همه امور از همه مهمتر باشد" و بر حسب قرعه به حل مشكلات همت گماشته شده تا في المآل گره كليه مشكلات به سر پنجه تدبير گشوده شود.

 

برنامه اجرائي مصوب

 

-از اهم امور مهمه البته نان و آب رعيت باشد

 راوي گويد كه  اركان دولت مذكور جلسه تشكيل داده و از ابعاد مسائل نان و آب مردم در پشت درهاي بسته آن جلسه سخن ها گفته و هريك از ديگري گوي سبقت ببرده در شرح گرفتاري مردم و ذكر مثالهاي سوزناك از حال و روز همسايه و قوم و خويش و وضع سفره خود كه چگونه بچه ها از گرسنگي بر سر تكه نان موجود دعواكنند (به صورت ضمني و به نحوي كه شبهه ريا كاري واردنشود)... و ازهمه مهمتر تفحصي كه خود از غايت دلسوزي در احوال مردم كرده  و چنان كار احساسات در آن جلسه بالا مي گرفته كه هر كس مشت به زمين كوبيده و فرياد و فغان بر آورده از زيادي دلسوزي براي مردم. چنانكه رياضي دان آن جمع شعرگفتي و اديب جمع فرمول رياضي سرودي و هر يك به فكر فرو رفتي و سر بر آوردي و پيشنهاد ها كردي و غوغاي تماشائي بر قرار شدي كه هركس خواستي اندازه مشكل مملكت داري بدانستي به تماشاي آن جمع آمدي و يا در نامه اخبار بخواندي  و انگشت حيرت بر دهان بماندي.

القصه چنانكه رسم بوده باشد قرار شد از كارشناسان(قومي ازهمان دبيران به لفظ قديم) نظر خواهند و بحث ها كنند. في الحال از ديوان خانه ها كارشناسان الوان طلب كرده فرا خواندندی. يكي از اين قوم شبه كارشناس كه از حال مردم بي خبرباشد به داخل جلسه بزرگان آمدی و كوچكي نكردی و با بي شرمي گفتی كه دست از آب و نان مردم برداريد و مجوز نامچه ها و محدوديت فعاليت خلق بر گيريد و تجارت گندم و آرد و باز كردن نانوائي و غيره آزادكنيد و قيمت آن ها رها كنيد تا عده اي خود به دنبال اين امور افتاده و چون امكانات و مردم و فن آوري ورقابت در اين كار زيادت شدی قيمت ها و كيفيت به روال توان توليد جامعه هماهنگ شده و مردم ازاين گرفتاري برهند. في الحال همه اركان دولت به فراست فهمیدندی که اين فرد كه در كسوت كارشناس شده يا مجنون بودي يا از عوامل اجانب و او را طرد كرده ديگري را به داخل بخواندندی. نفر دوم گفتی كه "سوبسيت" بهر نانوا و آسيابان اضافه كنيد و پول خرج لوله آب نمائيد و آب رساني با پول دولت فزون فرمائيد تا بلكه مشكل آب ونان حل شود. في الفور اورا از جلسه بيرون كردندي و پشت سر او گفتندي كه اين چه مايه ابله بودي كه اگر پول موجود بودي براي آن فكر هاي خوشتر كرديمي بس نيكوتر. ونفر بعدي ازقوم كارشناسان- كه ازهمان قماش دبيران گذشته بودند و اداري امروز - به داخل خواندندي. او نيز سلام و درود و آفرين بسيار بگفتي و طرح خود چنين پيشنهاد كردي كه مي توان در نانواخانه هاي عسكري نان خشكه پخته شده در كيسه هاي هم اندازه نهاده شده و نيز در بشكه ها آب انباشته شده و اين عساكر بيكار بر گاري هاي عسكر خانه ها نهاده در شهر بگردند و در منازل مردم توزيع كنند با دست و دلبازي تمام و مردم را دعاگو نمايند از اين غايت رسيدگي. في الحال يكي از اركان دولت به سخن آمدی كه مگر نداني كه اينگونه كار سبب شود كه نان سرد و آب نيم گرم به دست مردم برسد و اين سزاوار نباشد و ازشعار ما دور باشد كه ما بايد نان داغ و آب سرد به خلق برسانيم و همه اركان دولت به آن کارشناس لعنت فرستاده و به خود آفرين گفتندی. في الحال اين دبير نيز شرمسار جلسه را ترك كرده و بخود گفتی من چه مايه ابله بودمی...

 

سپس غلغله از اجلاس بلند شود چنانكه آن دسته از عمله مربوط به نامه هاي اخبار كه آن اطراف پرسه مي زنند از پشت در بلكه ديوار و حتي خيابان مجاور بشنودندی كه اركان دولت گويند كه اين چه مايه كارشناسان كار نشناس باشد كه ما داريم كه راه حل مناسب ندانند؟

 يكي از اركان دولت گفتی چگونه باشد كه در چين و ماچين كارشناسان و عمله دولت بسيار نيكو باشد و راه حل مشكلات بداند. و از سفرهاي خود گويد كه در آنجا راه حلها چنان كار ساز است كه در هر گذر طبق ها نهاده اند في رسم كمونيستي و بر هر طَبق  نان گرم چيده شده كه از آن بخار ساطح شده و آب سرد بلكه يخ در كنار آن نهاده و ساير اطعمه و اشربه چيده اند بهر خلق و هر كس هوس كند دست دراز كرده به حد نياز بر دارد و اگر ببيني كه آن مردم رنجور باشند و لاغر مربوط به ذات و طبيعت آنان است و نه كم غذائي. و چنان باشد كه بمحض اينكه نانها ديگر بخار نكند و اندكي ولرم شود آن را جلو بز ها و بلكه سگها ريزند و به جاي آن نان داغ گذارند و چنان باشد كه جمله بز ها و سگها از غايت فربه گي به زحمت به حركت راغب باشند مگر به خواهش.

 و چون اين حكايت بشنوند اركان دولت گويند از آن جمله كارشناس معدودي واردات كنيم كارگشا باشد. في الجمله تصويب شود كه گروهي از اركان دولت از زمره برادران معتبر وبي عيب و نقص،  رسماّ به چين و ماچين اعزام شود كه رسوم پسنديده ازهمه رغم  به شيوه خفيه فراگرفته و باخود آورند كه بعداً مورد عمل قرار گيرد. لكن گويند كه عليرغم اين ما بايد خود "فكر بومي" كنيم و از راه حل هاي اجنبي حتي اگر چيني نيز باشد حتي الامكان دوري گزينيم وراه حل بومي بر گزينيم. سپس سر در گريبان تفكر فرو برده و عميقاً بفكر فرو رفته چنانكه اگر آشنا اين وضع بدیدی دل بر اين جمع بسوزاندی كه چه مايه فسفر بسوزانند( از عناصر كمياب باشد). لكن افراد مغرض چون اين حال بدیدند گفتندی در چرت فرو رفته باشند. في الحال از كتاب دبستان روش بومي بياد يكي از اركان دولت آمدی و بر سايرين گفتی و همه آفرين كردندی و بر اساس آن مصوبه نبشتندی بر اين نمط: 

 

"مصوبه شماره ... مورخ... دولت مكرم در مورد ضرورت حل مشكل آب و نان مردم كه به آن دچار بوده باشند و ضروري بوده است حاليه مرتفع شده به احسن التدابير.  مقرر شد بخشنامه در مورد ضرورت بلكه فوريت عرضه نان ارزان و برشته و داغ و آب گوارا و خنك و فراوان به كافه عوام رعايا تهيه و به اكناف بلاد ارسال و جارچي همه جا اعلام كند تامراتب رعيت خواهي بر همگان مكشوف و دعاگو و دولت خواه باشند. و كارشكنان و اخلال كنندگان بدانند، و اگر ندانند اين امرنان وآب مهم بوده و از اجزاء اساسي معاش مردم است بهتر است بدانند. اگر تمكين نكنند و نان و آب ارزان و مآكول و گوارا ارائه نكنند، نانوايان و مير آبها و هر نوع عمله و اكره اين صنوف از رئيس تا ادني درجات مسئول بوده و به سياست برسند با جريمه و شلاق و زندان بلكه اعدام."

 

و اين مصوبه بخشنامه كردندی به اكناف و همه جا گفتندی و فرياد كردندی و تقصير ها بر عهده نانوا و آسيا بان و مير آب گذارندی و حل مشكل مردم از آنها طلب كردندی. و براي نشان دادن جديت خود بعضي از اضعف ضعفاي اين اصناف تنبيه و سياست كرده در ملاء عام. 

البته در اخبار موجود است كه در گذشته نيز شاطر در تنور انداخته شده و في الحال سوخته و دست مير آب بركنده شده و مانند آن. در تاريخ آمده كه در ايام ماضيه روزگاري نان كم شد و مردم يك شهر دچار كميابي شدند و گرسنه ماندند و حاكم خير خواه امر فرمود نان تهيه شود و چون نانواي فضولي به نماينده حاكم گفت ورود آرد به شهر دچار مشكل است و اگر حاكم چنين مي گويد آرد بدهد تا نان پخته و فراهم كنيم. وحاكم چون اين بشنيد دستور داد تا آن نانوا به داخل تنور انداخته بسوزاندند و همه نانواها حساب كار خود راست كرده و نان فراوان پختند چنانكه كتاب تاريخ گويد در آخر روز بر هر دكان ده من نان آماده باقي مانده بود و خريدار نبود.

 البته كتابهاي تاريخ در مورد فردا و پس فردا و روزهاي بعدي اين حادثه چيزي ننوشته اند كه لازم نبود. چون حاليه در آن روز جمله رعيت، ملت خواهي و رعيت پروري حاكم بديدند و در روز هاي بعدي كه ذخيره آرد ديگر موجود نبود امور به حساب بد جنسي و كارشكني نانواها گذاشته شده وهمين كفايت مي كرد مر حاكم را و عوام الناس را.

 

القصه راوي گويد چون اركان دولت از كار حل مشكل آب و نان رعيت فارغ آمدند به خود تبريك گفتندی از غايت چستي و تيزي در بدست دادن اين مايه دست آورد در مدت كم. و خفيه نويسان بولتن نوشتند از رضايت خلق و اينكه چه مايه به موقع اركان دولت توطئه كشف و خنثي كرده و مشكل رعيت حل كرده باشند. واركان  دولت بولتن ها بخواندند و سر تكان داده كه غيراز اين نتواند بوده باشد.

‌‍

 از اهم امور مهمه البته مشكل طبيب و دواي رعيت باشد

چون جلسه بعد تشكيل شد ابتدا اخبار گفتندی و سپس بر دشمن لعنت ونفرين فرستاده و بر دوست (اگر يافت شود) آفرين گفته و في الحال اولويت دوم مشكلات عامه را به بحث گذاردند. و آناً معلوم گردید كه آن مشكل مسئله طبيب و دوا باشد از بهر حفظ الصحه كافه عوام.


چون نوبت طرح اخبار شود، مسئول اخبار چند مورد را ارائه كرده كه نشان از وجود غرض ورزي و نشر اكاذيب در نامه هاي اخبار داشته و بوي توطئه آميزي از آن بر مي خاسته باشد. يكي اينكه در يك نامه اخبار آمده بود كه در فلان شفاخانه به جاي "گاز اكسيجن"  كپسول گاز كربونيك به لوله ها وصل شده و تا تكنيسين مربوطه بفهمد كساني كه در آن زمان تحت كيسه اكسيجن بوده اند به سادگي مرده اند.  ديگر اينكه داروي بيهوشي ارزان و كم كيفيت از كشور هاي دوست خريده اند و چون در يكي دوروز تعطيلي بيرون مانده  پس از استفاده چند نفر در زير بيهوشي به ديار باقي شتافته اند. و اينكه بعضي اطباي ناوارد داروي اشتباه داده اند و سوزن غلط زده اند و داروي تقلبي از بازار خريده شده يا خون آلوده به مريض تزريق شده كه آثار نامناسب و بيماري بد تر حادث شده گويا بعضي بيماران حتي فلج شده اند. يا اينكه هنگام مراجعه افراد به شفاخانه صاحب مريض، كه مثلاً سكته قلبي كرده، را براي خريد دارو به ميدان حواله كرده اند چرا كه شفاخانه فاقد دارو بوده و چون صاحب مريض عرق ريزان و نفس زنان دارو را از میدان خریده و به شفاخانه آورده به ريش او خنديده اند چون ساعتي نيز از فوت مريض او گذشته. و يا اينكه مواجب پرستارها كفاف معاش نكند و چند نوبت كار كنند و در نتيجه در هنگام كشيك شب به دام خواب افتند و بعضي مرضا زير دستگاه به دليل بي توجهي بميرند و به همين دليل نيز آمار مرگ و مير شفاخانه در نيمه هاي شب بالا باشد ..و الخ از اين دست حرف ها و صحبتهاي ناروا زياد در نامه اخبار نوشته اند.

 وچون در مورد اينگونه اقدامات زيانبار بررسي شده معلوم گرديده كه نويسنده در واقع غرض شخصي داشته بدون ترديد، و اين مطالب از روي غرض نوشته نه بر حسب بي طرفي. و موضوع اين بوده كه چون حال عمه آن  نويسنده بحراني شده در بيماري و او را به شفاخانه ها برده اند و در ميانه شب از اين شفاخانه به آن يكي حواله شده آنها به مريض توجه نكرده اند تا بالاخره عمه مربوطه به مرض طبيعي در پشت در يكي از اين شفاخانه ها تلف شده و دل آن فرد بي جهت به درد و رنج مبتلي شده و اقدام به نوشتن اين مطالب كرده است. كه البته مصداق مطالب مغرضانه است.

چون سخن به اينجا رسيد حكيم باشي الدوله به سخن آمدی و گفتی اين وصله ها به ما نچسبد. اگر در گذشته نيز چنين بوده حاليه نيست. چرا كه اكثر اطبا از بين افراد شايسته گزينش شده و اجازه داده نمي شود فقط افراد كِرم كتاب به دارالعلم طب بيايند و تعدادي از بهترين سهميه ها نيز گزينش شده با بهترين ارتباط با معتمدين و بزرگان اكمل مناقبهم، و حتي اگر قرارباشد كه لختي از آن گروه كه نمره بالا آورده اند حذف شوند نيز دريغ نشده چون لازم است كه حكماً ازبين افراد با ارزش به تعداد كافي وارد شده كه مراقب آن گروه كتاب خوار نيز باشند كه از حد خود تجاوز نكنند كه البته طب فقط در كتاب نيست و شفا از تجربه و علم حاصل نيايد.  و مغرضين گويند چرا اهل بيت ومنسوبين اين افراد كه به زور دكتر متخصص شده اند  هنگام كه مريض شوند در شهر به دنبال اطباي كرواتي "امريكن بورد" روند و يا والدين  و ايضاً والدين عيال آنها براي معالجت به كشور هاي خارج روند و با نهايت علاقمندي كه به دكتر مربوطه ومنسوب دارند از معالجه او اجتناب و دوري كنند؟ چنان كه گويي در وحشت باشند. و اينگونه افراد كه اين چنين مطالب گويند دليل امر ندانند و به غرض و وارونه تفسير نمايند. بر اهل حكمت پوشيده نباشد كه اين وابستگان از خود گذشتگي و ايثار كنند كه وقت دكتر مورد نظر فقط صرف مرضاي ديگر شود و به خدمت به رعيت  صرف گردد و براي وابستگان و منسوبين صرف نگردد. حتي هزينه گزاف كنند من باب فداكاري و به خارج و "يوروپ" و  هاكذا روند تا وقت اطباي آن بلاد صرف اهل محل آن بلاد نشود و حتي سهميه داروي آنها صرف ايشان شود و آن اجانب از طريق كمبود طبيب و دارو در مضيقه قرار گيرند. واين از غايت دلسوزي براي عوام باشد. و حكيم باشي الدوله با افسوس گويد كه اين ايرادگير ها چرا چون جزئي مشكل در شفا خانه ها بينند بزرگ كنند و لكن در مورد دارالمجانين كه همه ساكنين و مرضا در رفاه و آسايش باشند وشكايتي ندارند، نكته اي ذكر نكنند؟

 

و حاليه پيشنهادي را به پيش نهد سرشار از حكمت و درايت كه مشت محكم به چانه بد خواهان بوده و موجب حيرت جهانيان شود. حكيم باشي فرمايد كه بر اهل  درايت و نخبگان حكمت پوشيده نباشد كه لازم باشد هر از گاهي برخي از نفوس تلف شود و از اين پرهيز نبوود. چه اينكه اگر همچنان بر اهل عالم افزون شود با افزايش تعداد نفوسِ مردم، سنگینی زمين زيادت كرده و چه بسا در زير اين بار گران زمين از جاي در رود و از مسير خارج شده و در فضا رها گردد و نتيجه نا معلوم بوود. واين نتوان به عوام الناس حالي كرد چه اينكه متوجه عمق مطلب نشده و اگر به آنها گفته شود كه پاره اي از افراد بايد تلف شوند، آناً گويند چرا ما ؟ و دليل آن را نفهمند.  في الفور تصويب شد كه آن روز را "روز جهاني مرگ و مير براي جلوگيري از سنگيني زمين" نام گذاري واعلام كنند تا همه اهل عالم  مستفيض شوند.

سپس پيشنهاد شد كه از مباحث بيهوده و كم اهميت بگذرند وفي الفور برنامه اجرائي راست كنند.

برنامه اجرائي تقويت حفظ الصحه عامه در سه بند:

بند اول- همه اصناف از حكيم باشي و طبيب و قولنج شكن و شكسته بند و حجامت كن و هر صنف ديگر كه با ابدان مردم سر و كار دارد بهر حفظ الصحه بايد بداند كه با عامه به انصاف  عمل كند و از اغنيا ويزيت نا چيز ستاند واز ضعفا طلب نكند بلكه كمك كند. و هر نسخه چنان نويسد كه بيمار شفا يابد باهمان يكي.

بند دوم- عطار ها و حشاش ها و دوا فروش ها وفروشندگان عرقيات و بخور جات. حق تقلب ندارند و بايد به جد و جهد همه رقم دواجات فراهم كرده و به قيمت عادله تعيين شده به نقد و اقساط(فقط براي ضعفا و كارمندان)به آنها بدهند.

بند سوم- مريضخانه، شفا خانه، حجامت خانه و دار المجانين (ازيد اعدادهم). همه مديران و كاركنان و سهامداران اعم از جزء و كل مسئول هستند ولاغير كه هر مريض مراجعه كند في الفور اورا بخوابانند بر بستر راحت و معاينه و معالجه و دفع الجن والسحر و هر چه لازم بوده باشد اعمال نمايند به نرخ مسافرخانه و نه بيشتر. 

والبته از چشم تيز بين و ذهن دور انديش و خاطر خير خواه اهل دولت دور نماند كه روش پرداخت و هزينه معالجت و مداوا را بايستي بر جمله رعيت سهل و آسان و به روال سيال جاري نمايند و ذره و مثقالي جاي نگراني باقي نگذارند تا وظيفه رعيت پروري به اكمل درجه به منصه ظهور رسانده باشند. و براي اين كار به هر كس يك دفتر دهند با برگها و صحف رنگين در نهايت شكيل با سر برگهاي ممهور و غيره و غيره كه دفترچه درمانی نام نهند و چون به مطب حكيم و شفا خانه و دواخانه روند، مريض آن دفتر به آنها بنمايد و آنها از هر برگ كه خواهند بر كنند و بر سيخ كنند و بر ميز نهند همچون كباب برگ و آن اوراق مانند وجه نقد بپذيرند با شعف و بلكه بهتر.

 

از اهم امور مهمه البته مشكل كم پولي رعيت باشد

چون آن دو مشكل اساسي يعني مشكل آب و نان و مشكل حفظ الصحه به سر انگشت تدبير حل و مرتفع گرديد، لازم آمد كه مشكل ديگري كه از ازمنه قديمه گريبان گير كافه انام بوده-يعني همان مشكل كم پولي رعيت- بر كنف تدبير گرفته شده و به زور تحقيق و تنفيذ مرتفع بلكه كلاً زايل گردد و خلق از اين رنج فارغ شوند.

جلسه دولت مكرم به فوريت تشكيل شده با صورت جلسه در يك ماده و آن البته رسيدگي به مشكل كم پولي بوده كه خود "اُمّ المشكلات" است.

طبق رسم معمول اخبار گفته آيد.  صنايع الدوله فرمايد ايضاً به هر كارگاه كه در اكناف مُلك بهر رسيدگي و دلسوزي و رعيت پروري سر كشي شده اعم از سفالگري وفخاري و زرگري، درود گري، آهنگري  يا نساجي و دباغي و آنجا من باب ترحم و ترحيم پرسيده شده كه بزرگترين مشكل شما كدام باشد في الفور گويند مشكل "نقدينه" كه لفظ اهل صنعت باشد براي پول. رفاه الدوله تأييد كند و گويد حاليه اگر اركان دولت قبول زحمت فرموده به كوچه و خيابان قدم رنجه فرمايند از هر كس و ناكس كه پرسيده شود كه اهّم مشكل شما كدام باشد في الفور و بدون معطلي گويند البته بي پولي است.  تجارت الدوله تكمله زند كه اگر از تجار بازار(ازيد اموالهم) پرسش شود گويند كه ما روزانه كرورها قروش( واحد پول بلبليا باشد) ضرر بي پولي مي دهيم. چه اگر پول بيشتري بود به بيع و شري بيشتري مشغول شده و صرفه و انتفاع بيشتر حاصل مي شد. فلاحت الدوله فرمايد اهل كشت و زرع و روستائیان نيز به همين مشكل دچار باشند و گويند اگرپول كافي از اهل دولت رسد از چه روي زحمت كار و رنج فلاحت به خود هموار كنيم بلكه مايه بر كف گرفته به شهر نازل شده و چون اهل تجارت از جكوزي و سونا بهرمند شده و دعا گوي اهل دولت شويم تا مادام كه منفعت بر قرار باشد . فرهنگ الدوله نيز گويد كه از اهل فضل و كرامت پنهان نباشد كه كليه اهل صنوف تماشاخانه و تئاتر و رو حوضي وعروسك گرداني و نقاش و محصلين دارالعلم و معلمين و سايرين به همين گرفتاري دچار باشند و محض آبرو، بر عكس آن گروههاي ديگر، چندان در اين مورد علني نك و نال نكنند. و اين مشكل بي پولي وسيع و دامنه دار بوده و البته براي آن بايستي چاره انديشيده شود كافي و وافي. پس از بحث و تبادل نظر اركان دولت همگي مٌقِر آيند كه دولت خود به همين مشكل مبتلي است بيشتر از بخش خصوصي وتعاوني.

 

گفته آيد كه اندر يافتن راه حل اين معما از كارشناسان استفاده كنيم. گروهي از اركان دولت فرمايند كه تجربت گذشته نشان مي دهد كه اين قوم كار نشناس باشند و توفير نكنند و بايد كه جميعاً در موقع مناسب اخراج شوند وحيف نان كه به اين جمع داده شود. پس از مباحثت فراوان به اين نتيجه رسند كه اولاً تصويب مي شود كه اين قوم غير قابل اعتماد و اعتنا هستند. لكن علي الحساب به سخن آنان گوش فرا دهيم تا هر آنچه گويند بلكه جز آن كنيم و بفراست دريابيم چه كارها نبايد كرد.

چون يكي از قوم كارشناس را فرا خوانند و به داخل جلسه آید به حاضرين درود فرستد و گويد: اي بزرگان مُزيّن و اي مِهتران مُهَيمِن. اين مشكل كه شما در دست داريد در واقع نه مشكل كمبود  پول بلكه در واقع مشكل كمبود در آمد و ثروت است كه ريشه آن نيز در واقع كمبود ظرفيت توليد باشد. هر چه توليد بيشتر درآمد خلق بيشتر و آنان متمكن تر. پس راه حل مشكل در واقع اين است كه مردم از جان و مال خود ايمن باشند و مشكلات سرمايه گذاري و توليد بر طرف شود و نتيجه كار و تلاش مردم با اقدامات دلبخواه دولتيان ضايع نشود آنگاه خواهيد ديد كه چگونه اين مشكل به تدريج تخفيف يابد. و ديگر اين كه در كشور هاي متجدده ترتيبي راست كرده اند كه به آن بانك گويند و افرادی پس انداز هاي خودرا آنجا سپارند. و هر صاحب حرفه كه طرح مقبول دارد آنجا رود و طرح خود توجيه كند و نقديبه دريافت كرده و به كار اندازد و اصل و سود باز آورد بهر پس انداز كننده، وخود نيز منتفع گردد و چنان است كه هر كاسبكار تلاشگر امين و هر صاحب ايده و ابتكار صادق نگران دست يافتن به نقدينه نباشد.  واين حرفه بانک رموزي دارد ساده لكن بس مهم. يكي اين كه ميزان منافع پس انداز كننده بايد به حد كافي باشد تا انگيزه براي پس انداز ايجاد كند تا عرضه پس انداز برابر تقاضا براي وام گردد و نه كمتر. چه اگر كمتر بوود تعادل دو كفه بهم خورده و كمبود نقدينه حادث شود.

 

القصه چون سخن به اينجا رسيد حوصله اركان دولت به سر آمده و يكي از جمع، آن فرد كار شناس را مورد عتاب و خطاب قرارداده و گوید: اي شقي چرا سخن ياوه سر داده اي و مي خواهي مارا مجبور كني كه لقمه را دور سر خود تاب دهيم و به زحمت افتيم. ما همه مي دانيم كه مشكل جميع اصناف و آحاد ملت بي پولي است و خود به صراحت به اين امر معترف باشند. و حاليه در كشور هاي متجدده پول بر فلز ضرب نكنند و بركاغذ چاپ كنند و به هر كه خواهند دهند و ازهمين رو پولدار شده اند. چرا اين ازما پوشيده داري؟ آن فرد عمله ديوان با نا اميدي گفتی كه اي بزرگان مهتر عنايت فرمايند كه كار به اين سادگي نباشد و پول بايد با پشت بند آن و پايه پولي و توليد جامعه در ترازي دقيق قرار گيرد وگرنه تورم حاصل شود و خلق به زحمت افتد و معاش عوام الناس پريشان شود...

في الفور معلوم گردد كه چاره كارهمان است كه اسكناس چاپ شود به وفور، تا دولت فخيمه پولدار شود و به تبع آن ضعيف و غني از كرامات دولت بهرهمند شوند و قدر داني و خير خواهي رعيت براي دولت عِليه مستدام گردد. مقرر شد كه اسكناس از عشر قروش تا صد قروش چاپ شود با نقوش هوش ربا و رموز  تقلب نما و مُهر هاي عالي و امضاهاي وزين كوه افكن چنانكه كسي را جرات ترديد و تشكيك نماند. در اينجا يكي از اركان دولت به مدد قوه تيز بيني و هجمه هوشمندي نكته اي را مطرح فرموده كه مدح و ستايش از اكناف دولت بلند شد. فرمايد: اي برادران دل مشغول عوام خواهي و  اي استوانه هاي خيام رعيت پناهي و اي ثقوب آسمان اميدواري. پس تكليف عدالت چه مي شود؟

 اگر قرار باشد اسكناسهاي درشت و ريز چاپ شود لاجرم درشت ها در دست ثروتمندان و كوچك ها در دست ضعفا خواهد بود و هر آينه ضعفا اسكناسهاي درشت در دست ثروتمندان بينند آزرده خاطر شوند و به ياد بي نوائي خود افتاده و رنجيده گردند و اين از عدالت به دور باشد. في الحال معلوم شد كه اين مشكل اساسي بوده و ساعتها بحث لازم شده و شكستن گردوي انديشه فراوان طلب كند. لامحاله پيشنهادي به فكر اركان دولت رسيد بسي كار گشا و براساس آن مصوبه تنظيم شد بر اين سياق:

مصوبه شماره ... مورخ.... البته برنامه رفع مشكل بي پولي دولت و ملت كه از معضلات اساسي و تاريخي است را  به كنف تدبير گرفته و رفع كامل آن را تصويب مي كنيم در چهار بند. در اين راستا مقرر شدكه:

بند اول- ضرابخانه مباركه بهترين كليشه هاي الوان و منقوش و مقرنس با رسميت كامل براي اسكناسهاي عشر قروش تا صد قروش آماده كرده به تصويب برساند در عجل مهلت.

بند دوم-البته عدالت خواهي دولت مكرم معلوم مي دارد كه اسكناس عشر قروش از اندازه چهار وجب در سه وجب كوچكتر نبوده و اسكناس صد قروش از اندازه چهار بند انگشت در سه بند انگشت بزرگتر نباشد. ساير ارقام بين اين دو به تناسب مقرر شود بنحوي كه هرچه رقم قروش روي اسكناس كوچكترباشد اندازه طول وعرض آن بزرگتر. تا اغنيا با نگاه كردن به اسكناسهاي خود احساس شرمساري و ضعفا احساس غرور نمايند.

بند سوم- مقرر شد كه چاپخانه هاي كاغذ اخبار از كل و جزء در اختيار ضرابخانه مباركه قرار گيرد در امرمهمه چاپ پول در كليه اوقات شبانه روز. از اين طريقه نيز امر شايعه پراكني و فتنه انگيزي و دروغ زني كاغذهاي اخبار متوقف و كارمندان آن اخراج وبا برادران معتبر و دست و دلپاك جايگزين شوند. تا كليه اسكناسها در نهايت نظافت چاپ و بسته بندي شده و به خزانه عِليه تحويل شود.

بند چهارم-طبق اطلاعات رسيده بعض افراد مخالفت و مزدور ضديت خود را با اين اقدام رعيت خواهانه از قبل اعلام نموده علناً. وممكن است در راه اجرا كارشكني كنند و طبق اخبار واصله اين كار را از طريق ايجاد گراني انجام دهند به نحوي كه چگونگي جزئيات آن هنوز مكشوف نشده. لامحاله تمام دوائر اجرائي از نايب هاي بلديه و كميساري و عوامل خفيه تأمينات و منهيان و غيره و غيره حاذق باشند. هر مورد گران فروشي كه مشاهده شد به اشد مجازات تنبيه كنند. خصوصاً در مورد فروشندگان دوره گرد و بساط انداز ها و دست فروش هاي گران فروش نه تنها آنان را در حال كتك زده بلكه جريمه نموده و مال التجاره آنها مصادره شود.

 

اولویت های ردیف دوم

چون از مسائل رده اول فارغ آمدند به اولویت های دیگر مشغول گردیده چنانکه ارکان دولت وقت اضافی برای استراحت در دسترس نداشته و رسیدگی به امورعوام وظیفه دائم بودی. در این باب بحث ها شدی و رتبه بندی ها جا به جا گردیدی تا بخشنامه زیر به رقم تدوین درآمدی:

بخشنامه شماره ... مورخ ... من باب رعایت همه جوانب برای رفاهیت حال قاطبه اهالی

چون که مُنهیان و خبر چینان معتبر خبر آورده اند که برخی از اقلام مورد نیاز معیشت اهالی دچار تنگنا بودی و پس از حل مشکل کالاهای اولیه نیازهای ثانویه نیز نمی بایستی از چشم تیز بین ارکان دولت دور بماندی موارد زیر تصویب شدی جهت اقدام فوری:

بند اول. لازم است به جهت رفاهیت قاطبه اهالی نسبت به تدارک همه رقم از ماکول از جمله میوه و سایر ماکولات خام و پخته و قماش و وسائل منزل از زیر انداز تا رو انداز و قالی و قالیچه و خورجین و توبره و وسائل طبخ و سفره و از وسائل چوبی گرفته تا فلزی و وسائل حمل و نقل شامل کالسکه و گاری و زین و یراق و پالان همه رقم و وسائل بیت الطبخ و بیت البیتوته و بیت الخلاء و سایر اقلام چون دارو و ادویه جات تا کفن و سنگ قبر و تاپو و خمره گِلی حتی کوزه گُل و مانند آن و کار های دستی و هر چه لازم باشد به مباشرت برادران مشیر و مخلص و خدمتگذار و معتبر از ولایات ختا و ختن تدارک شده و به مملکت بلبلیا وارد شده بدون محدودیت و هر که بر سر این کار خیر ممانعت تراشد مصداق مخالف با رفاه عامه تلقی شده و در خور زجر و تنبیه باشد.

بند دوم- چون برخی از افراد مشکوک النیت شایعه ساز کرده و سیاه نمائی بنا نمایند که این واردات کالا کار و کسب صنعتگر و کشاورز و تولید کننده داخلی را راکد بلکه معطل گرداند، مقرر شد در راستای آسودگی و رفاهیت عوام الناس بلدیه اجازه دهد هر خانه که جنب گذر و کوچه و هر گونه معبر بوده باشد مجاز بوده که دیوار یک اطاق به سمت معبر را بر داشته و آ نجا را دکان نموده و به فروش و بیع و شری کالا های وارداتی و بلکه داخلی از هر قلم مشغول شود. این در جهت رفاهیت اهالی است که برای کسب معاش راه طولانی طی نکرده و دست و بازو و پای خود را نرنجانند بلکه راه بین محل کسب معاش و بیت البیتوته و بیت الطبخ و بیت الخلاء را به چند قدم کاهش داده و موجب رفع رفت و آمد های اضافی و مزید راحتی خلایق شده و بلکه در جهان از این شیوه نیکو تقلید بسیار بنمایند و دعا گو شوند. دیگران اهالی که منازل جوار معابر ندارند هم حق دارند در کنار معابر و کوچه ها و چهار سوق ها و حتی پا گرد ساختمانها و زیر پله ها و زیر درختان و هر جای ممکن بساط پهن کرده و یا در حال حرکت در معابر و اماکن از اقلام وارداتی به خرید و فروش مشغول شوند و کسب در آمد راحت و بی منّت نمایند.

 راوي گويد اينچنين شد كه دولت مكرم بلبليا پول فراوان به چاپ رسانيد و براي نمك گير كردن مردم بسياري از آنها را به ادرات برده و براي اينكه از وفاداري آنها مطمئن شود آنانرا حقوق بگير كرده و پاره اي از اين گروه همان قوم باشد كه بي جهت درد سرها براي مراجعین و سايرين ايجاد كرده تا نشان دهند لازم بلكه اجتناب ناپذير هستند. از طرف دیگر کالای وارداتی فراوان فراهم ساخته تا مردم با پول های چاپ شده بخرند و لا محاله خرسند و راضی باشند و سر یکدیگر به عنوان تجارت بتراشند و کالا به یکدیگر فروشند و بخرند و زنجیر وار بر سر هم کلاه بر نهند با تعارف و تکلف و تقاضا و التماس و قس علی هذا. چون پولهاي چاپي هر ماه زيادت شد و ارزش خود پيوسته از دست بداد بعض آن قوم دفتر نشین در تنگناي معيشت، پول زير ميزي و چاي و مانند آن بگرفته تاتنگناي معاش جبران كنند و اين سان آبروي ديوان سالاران و دبيران سابق پاك ببردند و اين رسم از آن مرز و بوم به ساير بلاد شايع شد. لیكن اي فرزند بدان كه اين روش نكوهيده باشد و سنت دبيري و ديوان سالاري دور از آلايش بايستي و بر رموز خود استوار بايد. پول حرام وارد مال خود مكن و از رنجاندن و معطل  كردن خلق بپرهيز و الخ.

******

ای فرزند ممکن است بپرسی که عاقبت آن قوم چگونه رقم خورده و اينكه آيا اين شيوه مملكت داري كه در آن سرزمين در آن ازمنه رايج بوده حاليه نیز در نهايت قرين موفقيت باشد يا نه و آخر و عاقبت به كجا ختم شود من ندانم و قضاوت كردن نتوانم و به آینده موکول باشد. لکن زمانی که تو ای فرزند این متون برخوانی، سالها و بلکه ده ها سال از زمان نبشتن این سطورگذشته باشد و چرخ نیلگون بسیار چرخیده. بنا بر این اگر کشور بلبلیا هنوز بر نقشه جغرافیا باقی بوده باشد خود به همت تحقیق دریاب که چه مایه دست آورد نصیب آن قوم شده و یا تا چه درجه فلاکت حاصل آمده برای آن قوم. واز این تجربت و عواقب آن درسهای مفید بر گیر مِن باب عبرت. که گفته اند تجارب الاُمَم احسن العِبَر(تجربه ملت ها نیکو ترین عبرتهاست).

ادامه در فصل بعد

Comments