devil'schess


 

 

 

باز شدن نٓطع ابليس: ترامپ و افق شرايط بين المللى

محمد طبيبيان

٢٣ آبان ماه ١٣٩٥

 

نتيجه انتخابات آمريكا در ميان تعجب و حيرت جهانيان اعلام و دونالد ترامپ راى بالايى را به خود اختصاص داد و بر خلاف تمام نظر سنجى ها برنده انتخابات شد. اين نتيجه نه تنها در آمريكا بلكه سراسر جهان موجب حيرت، ناباورى و شوك گرديد. در مورد سابقه، شخصيت و روش و منش اين فرد كمتر نكته اى است كه در اين حدود يك سال ونيم مبارزه انتخاباتى پوشيده مانده باشد. به قول معروف طشت نام و ننگ او از سر بام افتاده و كمتر كسى است در جهان كه صداى آن را نشنيده باشد، و بر حسب شرايط و انديشه خود تفسير نكره باشد. بنا بر اين موضوع انتخاب شدن او به عواملى ريشه دار تر و عميق ترى بر مى گردد، كه نه در شخصيت ترامپ بلكه در ويژگى كنونى جامعه آمريكا بايد جستجو كرد.  

شايد بتوان دو مقاله كه در شماره روز دهم نوامبر ٢٠١٦ نيويورك تايمز چاپ شد را از جمله بهترين تفسير ها در اين موردتلقى كرد

اين دو مطلب يكى توسط اقتصاد دان مشهور پال كرو گمن و ديگرى توسط روزنامه نگارمشهور و معتبر توماس فريدمن نوشته شده است. گروگمن با نا باورى مى نويسد كه بسيارى از ما تصور مى كرديم كه عقايد آزادى خواهانه و برابرى طلبى و اعتقاد به ارزش هاى دموكراتيك و حكومت قانون كه بسيارى از ما با آن آشنا بوده ايم وجزيى از فرهنگ ذهنى ما است را همه مردم آمريكا در آن اشتراك دارند. نتيجه انتخابات نشان داد كه در اشتباه بوده ايم. بسيارى هستند در اين كشور خصوصا در مناطق غير شهرى كه اين ارزش ها را مادون اعتقادات نژاد پرستانه و مذهبى مسيحي تند روانه خود مى دانند. اين كه سفيد پوستان مذهبى بيش از سايرين به صندوق ها هجوم بردند، با هدف به كرسى نشاندن اينگونه باور ها بود. اين نظر كروگمن در تعيين كننده بودن عامل نژاد و مذهب مورد توجه بسيارى ديگر از مفسرين نيز قرار گرفته

توماس فريدمن استدلال مى كند كه نتيجه اين انتخابات بيش از آنكه مربوط به موضوعاتى مانند تجارت و در آمد باشد مربوط به اين عامل فرهنگى است كه بسيارى از آمريكايى ها در كشور خودشان احساس بى خانمانى دارند كه احساس عميقا نا خوشايندى است.

 اين سخن فريدمن به اين معنا است كه كشور آمريكا اكثريتى از اقليت هاى مختلف و مهاجرين شده است. و اين روند در چند دهه اخير شدت يافته. مجموعه اقليت ها ى مختلف از نظر تعداد بيش از سفيد پوستان است. به نظر مى رسد زبان اسپانيايى در بسيارى از شهر ها بيش از زبان انگليسى صحبت مى شود و رنگين پوستان مختلف مانند لاتينوها(مهاجرين اسپانيائى زبان از كشور هاى آمريكاى لاتين)، آسيايى ها و آفريقايى ها هر كدام فرهنگ خاص خود را در گوشه اى از شهر ها پياده كرده اند و زبان خود را صحبت مى كنند. نمونه ايرانى هايى كه چهل سال در لوس آنجلس زيسته اند و چند جمله انگليسى هم نمى توانند صحبت كنند و شهر وند هم شده اند و امتحان شهر وندى را به همراه مترجم و وكيل انجام داده اند دربين ساير اقوام هم فراوان است. اين كد واژه ترامپ كه كشورمان را دوباره مطالبه و تصاحب كنيم در گوش سفيد پوستان، خواه دموكرات يا جمهورى خواه طنين و معنايى بيش از آنى دارد كه براى سايرين قابل درك است

اجازه دهيد مواردى را مرور كنيم. در يازده سپتامبر سال ٢٠٠١ عده اى عرب كه در آمريكا زندگى و يا تحصيل مى كردند چند هواپيماى مسافرى را ربوده و با چند صد نفر مسافر از همه جا بى خبر به دو برج تجارى در نيويورك كوبيده و موجب مرگ هزاران نفرشدند. دو برادر، برادران سارنايوو، كه از شرايط جهنم گونه چچن گريخته و به آمريكا پناهنده شده اند در سال ٢٠١٣ دريك مسابقه دو عمومى در شهر بوستون بمب گذارى كردند و باعث مرگ و مجرح شدن تعدادى شدند. در سال ٢٠١٦ يك افغان تبار كه پدر و مادر او از افغانستان گريخته اند در يك كلوپ شبانه در شهر اورلاندو حدود پنجاه نفر را به ضرب گلوله از پا در مى آورد. در همين سال يك افغان تبار ديگر در شهر نيويورك چند بمب قرار مى دهد كه يكى عمل مى كند و منجر به مجروح شدن عده اى مى شود. در آمريكا جامعه مهاجرين سوماليايى، كه از بدترين شرايط بى قانونى و و هرج ومرج و فقر گريخته اند موجب نگرانى دايمى هستند چون اين جامعه تامين كننده كادر جهادى ها و كادر هاى تروريستى مختلف بوده است.ملاحظه مى شود كه مردمى كه از شرايط ناهنجار خاص كشور هاى خودگريخته اند به نظر مى رسدمى خواهند آن شرايط را براى ميزبان خود به ارمغان آورند. چنين مى شود كه برخى با خود بگويند آزاد منشى بس است نويسنده نيويورك تايمز تعجب مى كند كه عده اى به مبانى ليبراليسم وآزاد منشى پشت كرده اند،بايد عنايت داشت كه اين پديده  داراى ريشه هاى عميق است. يك داستان عوامانه بيادم آمد كه گويا است. مى گويند در قديم كه مردم با اسب مسافرت مى كردند جوانى سوار بر اسب در راه بيابان به پيرمردى رنجور و خسته برخورد. بر او دل سوزاند و او را بر اسب خود سوار كرد كه بخشى از راه را من پياده طى مى كنم تو سوار باش. پيرمرد چون برزين نشست به تاخت از او دور شد  و راه گريز درپيش گرفت. جوان فرياد زد حال كه از من دور هستى لحظه اى تامل كن سخنى با تو دارم. چون پير مرد ايستاد جوان به او گفت حال كه اسب مرابردى از توخواهشى دارم و آن اين كه چون به شهر رسيدى، اين داستان براى كسى مگوى كه رسم جوانمردى از جهان بر مى افتد.

 

 ملاحظه مى شود كه حوادث اروپا و آمريكا و عواقب بمب گذارى ها در شهر هاى فرانسه و آلمان و ساير نقاط ديگر به كمك رسانه ها همه جا گفته مى شود و براى مردم عادى اين كشور ها ضرورت بستن در ها و محدود كردن اين مقوله را از اهميت بيشترى بر خوردار مى كند.

 

 

 بعد از چند روز كه از اعلام اين خبر گذشته، معلوم مى شود نگرانى و ترس گسترده از عواقب تصميم ها و اقداماتى كه اين فرد خواهد گرفت و با اهرم هاى حكومتى پر قدرت دولت فدرال به اجرا خواهد گذاشت، در داخل آمريكا و در سطح جهان گسترده است. چند سخنرانى مسالمت آميزى كه بعد از انتخابات ايراد كرد نيز ترديد ها را بر طرف نكرده. بعضى از خود مى پرسند ترامپ واقعى كدام است؟ پاسخ واقع گرايانه نيز اين است كه ترامپ واقعى همان ترامپ اوليه است كه مواضع خود را در مبارزات انتخاباتى بيان كرد و مواضع واقعى او همان است كه در ان زمان مطرح شد

در اين زمان به نظر مى رسد كه هر كس از جمله مقامات دولت هاى سراسر جهان به ارزيابى زيان هاى محتمل و يا فرصت هاى محتمل براى خود مشغول هستند و در انديشه تدابير لازم درروز دهم نوامبر فقط دوروز گذشته از اعلام نتايج يكى از شاهزاده هاى عرب ميلياردر كه در آمريكا سرمايه گذارى دارد در يك مصاحبه تلويزيونى گفت كه از ترامپ وقت گرفته تا اورا ملاقات كند و به اوتبريك بگويد. هر بازى گرى در صحنه، راهى براى دفع شر يا كسب منفعت در اين وضعيت جديدرا پيگيرى مى كند. از اين ميان شرايط براى اتحاديه اروپا و چين قابل توجه است. زيرا ترامپ قصد دارد هزينه هاى نا تو را به گردن اروپا بياندازد و در روابط تجارى وجوه مقابله با واردات را مد نظر قرار دهد. ترامپ چين را به دستكارى در نرخ ارز خود در جهت پايين نگه داشتن ارزش پول چين براى حفظ برترى صادرات متهم كرده و براى چين خط و نشان كشيده است. دوستى او با پوتين هم براى اروپا و هم براى چين و ژاپن اسباب نگرانى خواهد بود. در مورد عراق و به طور ضمنى ساير كشور هاى نفت خيز منطقه گفته است كه ما مى بايد نفت آنان را به عنوان غنيمت جنگى تصاحب كنيم. برخى ناظران با خوشبينى تصور مى كنند كه معاون او، مايك پنس با همكارى پل رايان، رئيس سنا مى توانند او را كنترل كرده و عدم اطمينانى كه در سطح جهان ايجاد شده  را كاهش دهند. به طور خلاصه مى توان كفت كه قدرت مانور او در داخل آمريكا تا حدودى محدود تر از ان ميزانى خواهد بود كه قلدر مابى او طلب مى كند. در سطح بين المللى نيز مقابله سياسى و اقتصادى با چين و اروپا  پر هزينه و بنابر اين محدود خواهد بود. خارج از اين موارد افق كار كرد او براى جهان بسيار پر هزينه و پر زحمت و رنج آور به نظر مى رسد. براى درك اين امر مى توان پرسيد كه كاركرد او بيشتر شبيه كدام يك از رأساى جمهور پيشين خواهد بود؟ پاسخى كه مى توان ارايه كرد اين است كه به احتمال قوى روش و منش دولت هاى ترومن و آيزن هاور بر كار كرد هاى بين المللى  او سايه خواهد افكند. دورانى كه با تسلط برادران دولز(يكى وزير خارجه و ديگرى رييس سازمان سيا درزمان آيزنهاور)به سياست خارجى و سازمان جاسوسى امريكاشناخته مى شود. دوران كودتا ها(از جمله درگواتمالا، ايران، كوبا، كلمبيا،...) و توطئه هاى مخفيانه و اقداماتى كه آتش آن ملت هاى مختلفى را در بر گرفت و آثار نا هنجار آنان هنوز ادامه دارد. اين دو برادر يكى از دو امپرطورى شيطانى زير زمينى را ايجاد كردند كه آثار آن هنوز به صورت آتش هاى افروخته به جان ملت ها افتاده است . دومی نیز نظام جاسوسی بلوک شرق خصوصا شوروی بود. 

 براى آشنايى بيشتر با اين تاريخچه مى توان به  كتاب برادران؛ جان فوستر دالز ، آلن دالز و جنگ جهانى مخفى آنان 

' (The Brothers: John Foster Dulles, Allen Dulles, and Their Secret World War)

نوشته استفن کیزنر

(Stephen Kinzer)

 

چاپ ٢٠١٣

و كتاب 'نطع ابليس: آلن دولز، سيا و عروج حكومت مخفى آمريكا'

(The Devil's Chessboard: Allen Dulles, the CIA, and the Rise of 

America's Secret Government). ،

نوشته ديويد تالبوت

(David Talbot)

چاپ ٢٠١٦ مراجعه كرد

از جمله بسيارى از مواضع بين المللى ترامپ و تيمى كه به نظر مى رسد تيم روابط بين المللى او خواهند بود شبيه گفته ها و مواضع اعلام شده آن دو برادر  سياه كار است. از جمله تيم روابط بين المللى او پرورش يافتگان آن مكتب هستند. شرايط نسبت به زمان ترومن و آيزنهاور تغيرات بسيار كرده البته در جهت بد تر شدن. ازجمله در حيطه ابزار هاى جنك نرم. ديگر اين كه در آن زمان براى برخى رهبران سياسى كشور هاى جهان سوم اين تصور مطرح بود، البته به اشتباه چنانكه دكتر مصدق هم دچار آن شد، كه مى توانند بين بلوك شرق و غرب براى حفاظت خود تعادلى ايجاد كنند. در حال حاضر هر كشورى كه در تارعنكبوت غرب يا شرق (روسيه و چين)گرفتارشود، نمى تواند مانند دوران جنك سرد انتظار كمكى از جانب ديگر داشته باشد. بلكه برعكس طرف ديگر هم از اين فرصت براى بهره بردارى و امتياز گيرى استفاده خواهد كرد چنانكه تجربيات اخير به وفور نشان مى دهد. اين شرايط تعمق بيشترى نسبت به  آنچه رايج است را طلب مى كند.

 

 

Comments