آراء اقتصادی دکتر کاتوزیان


مروروی بر آراء اقتصادی دکتر همایون کاتوزیان

محمد طبیببیان

این مطلب در شماره  59 اردیبهشت 1396 مجله آینده نگر چاپ شده است.

آقای دکتر کاتوزیان را از زمانی که دانشجوی کارشناسی در دانشگاه شیراز بودم شناختم هنگامی که یک درس با ایشان داشتم. آنچه که بیش از همه برای من قابل توجه بود شیوه و شخصیت انسانی و اجتماعی ایشان بود. برای یک استاد هیچ چیز مهم تر از این نیست که بتواند از نظر شخصی و حرفه ای سر مشق دانشجویان باشد. زمانی که شنیدم قصد مراجعت به انگلستان را دارد به عنوان قدرشناسی هدیه کوچکی از کار های دستی اصفهان در حد امکان یک دانشجوی کم بضاعت تهیه کردم و هنگامی که در دفتر کارش نبود  بر روی میز او قرار دادم. شب هنگام که به خوابگاه رفتم پاکتی را در زیر در اطاق یافتم. در آن شعری بود از شفیعی کد کنی که دکتر کاتوزیان به خط خوش نگاشته بود و برای من آورده بود. در صفت انسانی و تربیت اجتماعی ایشان به همین سخن سعدی بسنده می کنم " هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت". چند بار نیز بعد از انقلاب ایشان را دیدم که آخرین مورد در دهه 1380 بود در موسسه عالی بانکداری. در هر بار نیزشعاعی از حکمت و انسانیت بر من تاباند. با توجه به این مقدمه امید وارم آنچه در پائین می نویسم جفا در حق خدمات و دست آورد های پژوهشی ایشان نباشد.

گروه کوچکی از اقتصاد دانان ایرانی مقیم خارج هستند که علاقه و برنامه حرفه ای آنان مطالعه و پژوهش در باره ایران است و شوق و عشق وطن دارند. دکتر کاتوزیان را سر آمد این گروه می دانم.  ایشان با حرکت های سیاسی داخل ایران نیز بیگانه نبوده و آشنائی عمیق دارد به همین دلیل نیز از زمان جوانی به این نتیجه رسید که دلیل عقب ماندگی کشور ما را باید در ویژگی های اجتماعی یافت که ریشه در تاریخ ایران دارد. به همین دلیل نیز مطالعه و پژوهش ایشان حیطه وسیعی از علوم اجتماعی از جمله تاریخ را در برگرفت. شیوه برخورد او با  رخدادهای تاریخی مشابه روش مرسوم نبود که یک پژوهنده از وقایع تاریخی مواردی را به عنوان مثال یا تمثیل و دلیل گفتمان خود نقل کند. در واقع او به دنبال یافتن یک دیدگاه یا تئوری بود که بتواند به عنوان یک پارادایم فرا گیر به پژوهش و استنتاج تاریخی مطالعات وی شکل و سازمان ببخشد. ایشان بر عکس بسیاری از اندیشمندان زمان جوانی خود، به زودی به این نکته پی برد که نظریه مارکسیسم که کلیشه دیدگاه بسیاری از پیش کسوتان و مدعیان روشنفکری دهه های 1330-1340 و بعد از آن نیز بود، نمی تواند به عنوان یک چارچوب برای پژوهش پیرامون شرایط تاریخی و اجتماعی ایران کار ساز باشد. چه این که نظریه دیالکتیک مادی گرا احیاناً فقط برای مقطع خاص تاریخ و جغرافیای اروپای غربی مصداق می یابد و در سایر موارد نمی تواند برای تشریح تحول یا عدم تحول جوامع کار برد نظری داشته باشد. به همین دلیل نیز بود که کسانی که به اندیشه مارکسیستی پایبند بودند نتوانستند از آن حلقه فکری برای حل مسائل کشور راه برون رفتی، لا اقل در حد اندیشه و دیدمان، بیابند. برای مثال دکتر کاتوزان استدلال می کرد که ساختار تاریخی  اقتصاد و جامعه ایران را نمی توان ساختاری فئودالی دانست چون از بسیاری از ویژگی های جوامع فئودالی اروپا از جمله استحکام مالکیت و حفظ یک پارچگی املاک از طریق قواعد خاص ارث، بری بوده است. استدلال مستحکم ایشان در مورد این که مارکسیسم پارادایم مناسبی برای تبین تاریخی جامعه ایران فراهم نمی کند و دلیل جستجوی ایشان برای پارادایم متفاوت را در نوشته های ایشان می توان پی گرفت(توجه می کنیم که این مباحث مربوط به ده ها سال قبل از فروپاشی و شکست تجربه کمونیسم بود). همچنین در علاقه و توجه دکتر کاتوزان به خلیل ملکی که از نوشته های متعدد ایشان در مورد خلیل ملکی بر داشت می شود، نشانی از این کشش و کوشش و چالش فکری و تجربی که خود دردهه های 1330-40 از نزدیک ناظر کار کرد و تجلی آن بوده، قابل تشخیص است.

مسلماً در این مختصر امکان توضیح و نقد نوشته های فراوان ایشان دست نمی دهد. همچنین مجال بحث در مورد ریشه های پارادایمی که بر گزیده است، از جمله در کتاب اقتصاد سیاسی ایران، نیز نیست. فقط به دو نکته از برداشت های خود از نوشته های ایشان اشاره می کنم.  یکم این بحث که در ایران حقوق مالکیت فردی برای انسان عادی وجود نداشته است و حقوق مالکیت توسط حکومت ها با بی پروائی و خشونت نقض می شده است. به همین دلیل نیز جامعه ایران گرچه جامعه ایستائی نبوده لیکن جامعه تحول یابنده و پیشرفت کننده نیز نبوده و طی تاریخ متحول نشده است. نقش مالکیت خصوصی و احترام به آن در تحول جوامع، توسط بسیاری از اندیشمندان ارو پا از جمله توسط مارکس به وضوح تشریح  و تاکید شده است. در کشور ما عدم پایداری مالکیت خصوصی، برای اقشاری که از قدرت دور بوده اند، طی قرن ها موتور محرکه تحول و پیشرفت را از کار انداخته و بلکه نابود کرده است. برای این رویکرد نیز به طور کلی دلیل دیگری برشمرده شده است که عامل دوم کانونی در بحث حاضر است. یکی کنترل حکومت ها بر منابع کمیاب آب در جوامع شرقی از جمله ایران و دیگری نبود سابقه و اندیشه و درک قانون در استبدای های شرقی از جمله در ایران. این واقعیت که در جامعه ما سابقه و درک قانون( نه به عنوان احکام حکومت بلکه به عنوان محدود کننده حکومت و در تفسیر مدرن بر شمرنده حقوق مردم) وجود نداشته بر اندیشمندان اروپائی بیش از اندیشمندان ایرانی شناخته شده بوده است. پلوتراک یک فیلسوف سیاست یونانی- رومی قرن اول میلادی، در بحث پیرامون قانون و تبعیت از آن و قبول برخی قیود توسط حکومت های اروپائی که آن ها را از خودکامگی بدور می داشته، به عنوان مورد خلاف این ویژگی به حکومت در ایران اشاره می کند و می گوید "در ایران همه برده شاه هستند، به جز همسر او که البته او از همه برده تر است" . لیکن این مسئله از ذهن و توجه اندیشمندان ایران بدور مانده است. به نظر نگارنده این متن، اصولاً ریشه کلمه قانون به تفسیر معادل (law یا           loi انگلیسی و فرانسه) در ایران بی سابقه است و ریشه این کلمه معلوم نیست از کجا است (واژه قانون به عنوان نام یک ابزار موسیقی و همچنین جیره غذائی سربازان در گذشته به کار رفته است)، یعنی مشخص نیست این واژه که از زمان مشروطه رایج شد از کجا آمده است!  دکتر کاتوزیان این دو ضعف تاریخی جامعه ایران یعنی نبود حقوق مالکیت برای مردم عادی و نبود قانون را منشاء جامعه ایران به عنوان جامعه کوتاه مدت یا جامعه کلنگی بر می شمرد. یعنی این که در هر نسل فردی سر بر می آورد و کار هائی انجام می دهد. پس از یک نسل یا در این حدود فرد دیگری سر بر می آورد و تیشه به ریشه کار های قبلی می زند و چون از سرگیجه انتقام و خشونت آرام گرفت سعی در ایجاد مبانی جدید می کند و پس از یک نسل دیگر فرد دیگری ظاهر می شود و همان برخوردی را با دست آورد های او می کند که او با پیشینیان خود کرد.

پژوهش دکتر کاتوزیان را نباید پایان بحث تلقی کرد زیرا مثل هر کار پژوهشی خوب پرسش های بسیاری را بر می انگیزد که نیاز به پژوهش های گسترده تر دیگر دارد.

Comments