انتخابات سال 1392

 

 

 

انتخابات ریاست جمهوری، دولت نو و ضرورت تدوین دکترین دیپلماسی برای کشور

محمد طبیبیان

27 اردیبهشت 1392

 مقدمه

در 8 شهریور 1286 خورشیدی ( 1907 میلادی)  در بی خبری و بی تفاوتی کامل دولت مردان ایران، دولتهای روسیه و انگلیس نقشه تقسیم ایران را به صورت منطقه نفوذ ترسیم کردند و در این مورد قراردادی بین خود تنظیم نمودند. متعاقب آن در سال 1919 میلادی دولت انگلیس قرار داد تحمیلی را با نخست وزیر وقت وثوق الدوله امضاء کرد که طی آن امتیاز های وسیعی را در ایران بدست می آورد. این امر موجب خیزش مردمی و مقاومت مجلس شد و مقاومت وسیع سراسری مردم  در این مورد در نهایت منجر به لغو این معاهده گردید. روسها در سال 1290 خورشیدی با هماهنگی انگلیس به ایران اولتیماتوم دادند تا مورگان شوستر- مستشار مالی آمریکائی که برای سرو سامان دادن به مالیه بی سر و سامان کشور استخدام شده بود - را اخراج کند. به دلیل مقاومت مجلس و مردم در مقابل این تحمیل، روسیه به ایران لشگر کشی کرده و از تبریز تا مشهد به قتل و غارت و تخریب پرداخت. سر انجام در همان سال دولت ایران اولتیماتوم را پذیرفت و مورگان شوستر از ایران اخراج شد. لیکن روسها به کشتار در آذربایجان ادامه دادند و پس از آن نیز دولتهای روس و انگلیس دولت ایران را به واگذاری امتیاز های متقابل مجبور نمودند. در همان زمان و در ارتباط با حوادث سالهای 1907 تا 1919 یک کاریکاتور در روزنامه نیو یورک تایمز، بازی حیله گرانه روسیه و انگلیس در مورد ایران  و  شرایط رقت بار ایران در بین این دو دولت را با طنز تلخ ترسیم کرده بود. یک خرس و یک شیر گربه ای را گرفته بودند که بر روی آن نوشته شده بود پرشیا (ایران)، خرس(به عنوان روسیه) به شیر (به عنوان انگلستان) می گفت من سرش را می خورم و تو هم پشتش را گاز بگیر!

 سیاست موازنه منفی؟

نبود دیپلماسی و مهارت های مربوط به استفاده از ظرفیت های این رشته سبب شد که در موارد فوق و بسیاری از موارد دیگر ملت ایران با مقاومت خودجوش و بذل جان، بتواند ناکارائی های سیاسی و نظامی حکومت را جبران کند. علیرغم در گیری با قحطی و بیماری و مشکلات دیگر، مردم با نیروهای روسیه و انگلستان به نبرد بر خاسته و به آنها ضربات جانانه وارد کردند وزمینه القاء قرار داد مزبور را فراهم نمودند.

 از بعد از جنگ دوم جهانی در واقع دیپلماسی ایران بر اساس مشیی که بعداً سیاست  موازنه منفی نام گرفت تنظیم شد. به این معنی که مخاصمه دو قطب قدرت بین المللی را در مقابل یکدیگر قرار داده و طمع هر یک در مورد منابع و سر زمین ایران را با تحریک دیگری خنثی نموده و از آن میان در موارد معدود نیز بهره برداری اقتصادی و نظامی توسط ایران انجام شد. این دکترین نیز، که گرچه روش طولانی مدت رفتار ایران بود لیکن در زمان دولت دکتر مصدق به عنوان دکترین رسمی مطرح شد و خود یک عکس العمل انفعالی در مورد شرایطی بود که نمونه آن به اختصار در بالا ذکر گردید. هنگامی که دولت شوروی بر اساس مرام مارکسیسم- لنینیسم پس از سال 1917 ایجاد شد، کشور های غربی نگران بسط نفوذ شوروی به منطقه نفت خیز خاورمیانه بودند.  به همین دلیل سعی در کمک به ایران و برخی کشور های دیگر منطقه در مقابل نفوذ شوروی نمودند و اولین مورد قابل ذکر آن نیز فشار بر استالین برای بیرون بردن نیروهای خود از آذربایجان در آذر ماه 1325 بود(این نیرو ها به بهانه جنگ دوم جهانی بخش هائی از کشور را اشغال کرده بودند) که متعاقب آن حکومت دست نشانده آنها (فرقه دموکرات )نیز بر چیده شد. سیاست موازنه منفی در واقع استراتژی بود که با تعادل قوا و مخا صمه بلوک شوروی و غرب در مقابل یکدیگر هماهنگ بود و برای سالها از بعد ازجنگ دوم  برای کشور ما نوعی ثبات  بین المللی به همراه داشت و در مقابل این دو غول وحشت آفرین بین المللی، یعنی بلوک غرب و بلوک شرق،  یک سیاست انفعالی را به سیاستی دو فکتو موثرتبدیل کرد. غرب برای ایجاد یک خط مقاومت در مقابل شوروی، مشابه آنچه در اروپا انجام داده و پیمان "ناتو" و تدارکات سازمانی آن  را ایجاد کرد،  در منطقه ما نیز پیمان دیگری در بین کشور های ترکیه، عراق، ایران و پاکستان و مشارکت انگلستان بر قرار نمود که پیمان "سنتو" نامیده شد. این پیمان که ابتدا به عنوان پیمان بغداد خوانده می شد در اسفند 1333 خورشیدی بین عراق و ترکیه  منعقد گردید، که بعداً ایران و پاکستان و انگلستان نیز به آن پیوستند. این پیمان هرگز به نتیجه ای نرسید و اثری نیز از خود در هیچ زمینه ای نمایان نکرد. چه اینکه تمام کشور های منطقه که در این پیمان مشارکت داشتند خود در گیر مشکلات داخلی بودند و  برای نگه داری خویش نیز با مشکلات زیادی دست بگریبان بودند چه رسد به اینکه بخواهند به یکدیگر در شرایط احتمالی مداخله شوروی کمک کنند. ازجمله می توان به کودتای خونین عراق در سال 1958 برای سرنگونی حکومت سلطنتی و کودتاهای مکرر بعدی در این کشور اشاره کرد. عراق در سال 1959 از پیمان سنتو خارج شد. پیمان مزبور عملاً با حمله ترکیه به قبرس در سال 1974 مراحل آخر عمر خود را طی کرد و پس از انقلاب اسلامی با خروج ایران منحل گردید. لیکن علیرغم این ناکامی کماکان توازن منفی بین قوای بین المللی در بری نگه داشتن کشور ما از تعدی هر دو طرف موثر بود.

 از دیماه 1358 (دسامبر 1979)، بعد از سالها عملیات محرمانه و تدارک و کمک به نیروهای طرفدار خود، شوروی رسماً افعانستان را به اشغال در آورد. این امر سبب جنگ مخفی بین غرب و شوروی در افعانستان شد که تا فوریه  1989 (1367) ادامه یافت. این جنگ نیز بخش نظامی  جنگ سرد بین دو طیف قدرت بین المللی بود و آسیب هائی که به شوروی در این جنگ وارد شد خود از عوامل تضعیف بنیه داخلی آن کشور و درنتیجه فروپاشی نهائی نظام شوروی و بلوک شرق گردید. پس از فروپاشی بلوک شرق، این نگرانی غرب از جانب شوروی و نفوذ آن در کشور های همسایه از میان برداشته شد و عامل توجه غرب به منطقه منحصر بود  به مسئله نفت و بر قرار نگه داشتن جریان با ثبات نفت از خلیج فارس و حفظ عرضه نفت که جهان صنعتی به آن به شدت وابسته بوده است. با پایان اشغال افغانستان توسط شوروی ظهور اسلام گرائی مبارزه جو در منطقه و ظهور پدیده  و اقدامات ماجراجویانه طالبان و حمله  دوم غرب به عراق، که به جز تمایل جورج بوش دوم به تکمیل حمله اقدام پدر به عراق توجیه رضایت بخش دیگری تا به امروز برای آن ارائه نشده، به مشغله  اساسی و جدید غرب در صحنه بین المللی بدل شد. در این سالها بود که غرب عملاً از ایران انتظار داشت در هر دو مورد کمکهایی در یافت کند یا لااقل از جانب ایران گرفتاری غیر مترغبه برای آنها، در این دو مخاصمه، فراهم نشود. بسیاری از تحلیل گران بر این باور بودند که ایران می توانست برای اتخاذ همان سیاست کم و بیش بی طرف و بعضا اقداماتی که به دلائل خاص و تصمیم داخلی انجام می شد مانند حمایت از مجاهدین افغان، از غرب امتیاز هائی نیز بگیرد لیکن باز همان روال های متعارف پیگیری گردید.

بی خیالی بین المللی و خوش شانسی نود و پنج ساله

بنا بر این مرور تاریخچه دیپلماسی ایران نشان می دهد که  نزدیک به یک قرن است که حوادث بین المللی در واقع یک حالت انفعالی را برای کشور ما به صورت یک عکس العمل مناسب در مقابل آنچه خارج از حیطه دخالت و کنش ما انجام می شده، جلوه داده است.  طی این دوره علی الاصول یک دکترین کلان قابل استناد چه بر مبنای ابتکار داخلی و چه بر مبنای پیمان های بین المللی وجود نداشت که استراژی دیپلماسی کشور را تعریف کرده و نقشه راه سنجیده ای برای همسان کردن مواضع و حرکتهای بین المللی کشور با منافع ملی از آن قابل استنتاج باشد. به تعبیری این یک خوش شانسی بود که طی یک قرن به طول انجامیده و می توان به عنوان نمونه ای از جلوه آن،  برکندن حکومت بعثی عراق و طالبان ضد شعیه ضد ایران به دست کسانی که خود قصد دشمنی با ما را نیز در دستور کار خود داشته اند، دانست. به تعبیری می توان گفت که از 1917 به بعد خوش شانسی به مدت حدود یک قرن مارا کم و بیش از دیپلماسی فعال بی نیاز کرد. چنانکه طی جنگ هشت ساله عراق علیه ایران نیز این فقدان را به صورت بی نیازی مطرح می کردیم. آیا می توان تصور کرد که این خوش شانسی می تواند پیوسته ادامه یابد و حوادث بین المللی سهمگین فقط در اطراف ما درجریان باشد و ما آنچه انجام نمی دهیم را به عنوان برنامه و استراتژی بین المللی خود قلمداد کنیم؟ درست است که ایران پیوسته به سرنوشت شیعیان و کرد ها در کشور های همسایه توجه داشته و این امر در سالهای بعد از انقلاب به شدت پر رنگ شده و همچنین در این سالها ملاحظه شرایط مردم فلسطین و کمک های مختلف به آنها پیگیری شده لیکن این حرکتها گرچه مهم و در خود توجه عاطفی، لیکن برنامه های موردی بوده است و باز نقض جمعبندی قبلی، در مورد نبود یک دکترین عمومی در روابط خارجی که حرکتها را با منافع ملی پیوند زند و همسو کند، نیست.


تغییر شرایط بازی و تحریم

مدتها تصور می شد که نفت می تواند یک برگ برنده برای ما باشد. یعنی رفتار کشور های غربی را در مقابل بعضی مواضع یا حرکتهای ما کنترل و محدود نماید. زیرا غرب به منابع نفت برای چرخش چرخهای اقتصاد خود محتاج است و به ناچار تا حدودی مجبور به تمکین یا سازش در مقابل حرکت هائی که به طور معمول مورد انتظار یا پذیرش آنها نیست، خواهد شد. لیکن این معادله به نحو اساسی به چند دلیل در حال تغییر است.  یکی توسعه انرژی های جایگزین که به تدریج سهم فزاینده ای از مصرف انرژی کشور های غربی را به خود اختصاص می دهد. بر قرار کردن مالیات بر هیدروکربور ها جایگزینی را مقرون به صرفه کرده و منابع حاصل از این مالیاتها نیز منابع مالی برای کمک به انرژی های جایگزین را تامین نموده است. دیگر آمادگی کشور های عربی و روسیه برای پر کردن جای ایران در تامین نفت است. و عامل سوم یافتن منابع بسیار غنی گاز و نفت شنی در آمریکا، که گاز و نفت با تکنولوژی های جدید از آن قابل استخراج است و نقشه انرژی آمریکا را به زودی متحول خواهد کرد. تامین انرژی تمیز از گاز این کشور را قادر به صادرات نفت نموده و می تواند بخشی از نفت دیگر کشور ها را نیز تامین کند. مسئله تحریم نفتی ایران برای بخشی از طیف های سیاسی آمریکا نیز بُعد تازه ای یافته است. آمریکا منابع عظیمی از نفت در مناطق و زمینهای دولتی و پارکهای ملی دارد که میلیون ها هکتار زمین را به خود اختصاص داده اند. همچنین منابع نفت فلات قاره در نزدیک سواحل این کشور بسیار غنی است. لیکن طرفداران محیط زیست تاکنون موفق شده اند مانع حفاری در این مناطق شوند. سناتورهائی که اخیراً با جدیت تحریم کامل نفتی ایران را پیگیری می کنند به این بهانه در جستجوی راهی برای توجیه صدور مجوز حفاری در این مناطق برای شرکت های نفتی هستند. شرکت های نفتی آمریکا از معدود نهاد های درون آمریکا بودند که به طور سنتی با تحریم ایران مخالف بودند چون در ایران سابقه کار و آشنائی با شرایط و منابع نفتی کشور داشته اند و به این تصور بوده اند که به نوعی از فعالیت ها نفتی ایران حتی در حد فروش ماشین آلات و تکنولوژی یا خرید نفت منتفع شوند. این استراژی جدید سبب شده آنها  نیز به صف طرفداران تحريم بپیوندند و منابع مالی و لابی های خود را به سوی ترغیب این روش و در مقابل باز شدن در های حفاری در زمینهای دولتی و فلات قاره گسیل نمایند. بنا بر این نفت نیز دیگر جایگاه و اهمیت سابق را ندارد. برخی از سیاسیون داخلی نیز که چندان توجهی به تحولات اقتصادی جهانی نداشتند ابتدا اقدام غربی ها برای محدود کردن صادرات نفت ایران را، بر اساس همان باور قدیمی،  بلوف تلقی می کردند به تدریج با تعجب متوجه این نکته شدند که این تهدید ها بلوف نبوده است.

 

تحریم ایران منحصر به مسئله نفت نبوده است و باب تحریم های غیر نفتی نیز خود باب وسیعی است برای توجه و تعمق.  تعداد موارد تحریم به قدری زیاد و متنوع شده است که شاید تعیین تعداد دقیق آن کار ساده ای نباشد. تحریم ها بر علیه ایران از تحریم های جهانی مصوبه سازمان ملل، تحریم های مربوط به سازمان های منطقه ای مانند اتحادیه اروپا، تحریم های مر بوط به کشور های خاص که نمونه آن آمریکا است و تحریم های خود را به کشور های دیگر نیز تعمیم می دهد و در دو سال گذشته جریمه های سنگین بانکهای ارو پائی را برای نقض تحریم های یک طرفه آمریکا شاهد بوده ایم، تا تحریم کشور های ناچیز و حکومت های فرو مایه ای که در واقع وزن و اندازه آنها از یک شهرستان کشور ما نیز کمتر است و مرور رفتار نا شایست اینان با تجار و شهروندان ایرانی نشان می دهد که اینها کاسه از آش داغتر نیز شده اند.

 

اینکه منظور از تحریم های اقتصادی چیست و درجه موفقیت آنها چه میزان است موضوع مطالعات پژوهشی متعددی بوده است. در بین پژوهشگران اصولاً اقتصاد دانان کمتر به این مطلب پرداخته اند و در نشریات حرفه ای اقتصاد بیش از دو سه مقاله در این باب نمی توان یافت. دلیل این بی علاقگی نیز مخالفت با این شیوه و استدلال بی نتیجه بودن آن بر اساس مقایسه نتایج با اهداف از قبل اعلام شده است. همان چند مقاله معدود نیز بر همین نکته توجه دارد. تعداد مقاله های متعددی در نشریات تخصصی مربوط به روابط بین الملل و نشریات دیپلماسی وجود دارد که آنها نیز معمولاً نتایج این تحریم ها را دور از اهداف تعیین شده می دانند. در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم تا سال 2012 آمریکا به تنهائی حدود 170 مورد تحریم را یا از طریق سازمان ملل یا به تنهائی در چهار قاره جهان اِعمال و پیگیری کرده است(این تعداد 170 مورد شامل تحریم های ایران نیست). در یک مطالعه جامع و نقد های بعدی و کار های تکمیلی آن نشان داده شد که عملا 5 در صد از این تحریمها بر اساس اهداف تعیین شده موفق بوده اند. این تعداد از تحریم آمریکا بر علیه کشور های مختلف نشان می دهد که تحریم یک وجه غالب استراژی سیاست خارجی این کشور بوده است، و بنا بر این نباید سیاست تحریم را بر اساس اهداف ظاهری اعلام شده آنها مورد توجه قرار داد. اهداف ظاهری و اعلام شده تحریم ها معمولاً تغییر رفتار حکومت ها بر مبنای توجیه هائی است که مقبولیت جهانی و عمومی می تواند داشته باشد. همانگونه که گفته شد در بین 170 مورد مزبور فقط 5 درصد موفق به تغییر رفتار در حکومت های مورد نظر شده و در بقیه موارد چنین نتیجه ای حاصل نگردیده است. پس چرا چنین روش نا کارآئی تداوم می یابد؟ پاسخ این است که هدف پنهان تحریم ها تضعیف ملت ها و لرزان و ضعیف نگه داشتن دولت های مورد نظر است. در این مورد نیز تحریم ها عمدتا موفق بوده اند. دلیل مطرح نکردن نیت اصلی نیز مسائل انسانی است که در این مورد مطرح می شود. برای مثال مطالعاتی که بعد از حمله غرب به عراق انجام شد نشان می دهد که حدود پانصد هزار کودک قربانیان تحریم های این کشو ر بوده اند. اینگونه مسائل را نیز متاسفانه خود حکومت های کشور های تحت تحریم نیز سعی در سر پوش نهادن دارند. هرمان کاهن استراتژیست امریکائی در نظریه ای که آن را پلکان صعود مخاصمه نام نهاده تحریم ها را استفاده از زور یک مرحله مانده تا اقدامات قهر آمیز می داند. آنتونی داماتو نیز اهمیت اعمال تحریم را در این می داند که معمولاً شروع عملیات قهر آمیز نظامی توسط کشور مهاجم مورد مخالفت افکار عمومی داخلی و خارجی قرار می گیرد در حالی که آسیب های تحریم از چشم مردم بدور است. کما اینکه بمباران عراق مورد توجه افکار عمومی جهان قرار گرفت لیکن مرگ چند صد هزار کودک و سایر عواقب تحریم ها را فقط پژوهشگران و افراد خاص متوجه شدند.

 

این شرایط نشان می دهد که مسئله تحریم ها پیچیده تر از آنچیزی است که در ظاهر مطرح می شود و مقابله با آن یک استراتژی سنجیده و اساسی و همه جانبه را طلب می کند. به همین دلیل است که ضروری است این مشکل هم در چارچوب استراتژی دیپلماتیک دولت جدید و در هماهنگی با سایر ابعاد سیاستهای دولت مورد بررسی قرار گرفته و جایابی شود. این مطلب در زمانی نوشته می شود که هنوز شورای نگهبان نظر خود را در مورد نامزدهای ریاست جمهوری را اعلام نکرده است و معلوم نیست کدام فرد را قرار است انتخاب کند. لیکن برای اینجانب تردیدی نیست که اگر کسی بین این داوطلبان بتواند حل این مشکل بزرگ و پیچیده را مورد پیگیری قرار دهد جز آقای هاشمی رفسنجانی نیست. زیرا وی تجربه، توان و جایگاه لازم برای تنظیم یک استراتژی جامع و تجهیز نیرو های داخلی را دارد و از وزن و اعتبار بین المللی نیز برخوردار است تا بتواند در بازی پیچیده ای که باید طراحی شود منافع ملی کشور را پیگیری و تامین نماید.