نوروز 92

برگی از دفتر ادب پارسي به مناسبت فرا رسیدن نوروز  

24 اسفند ماه 1392

این شعر زیبا از دیوان شمس تبریزی مولوی انتخاب شده.  شرح خزان به زیبائی بی نظیر و وعده اینکه بر بوستان آفت زده نهایتا بهار خیال انگیز فرا می رسد.

 

شرح خزان: 

ای باغبان ای باغبان! آمد خزان آمد خزان

بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان

ای باغبان هین گوش کن ناله ی درختان نوش کن

نوحه کنان از هر طرف صد بی‌زبان صد بی‌زبان

هرگز نباشد بی‌سبب گریان دو چشم و خشک لب

نبود کسی بی‌درد دل رخ زعفران رخ زعفران

 

حاصل صحبت، سر رسیدن زاغ غم بر غمکده بوستان. آن بوستان خزان دیده و ماتم زده. آمدن زاغ غم که می کوبد قدم. این تمثیل فوق العاده زیبائی است. زاغ غم پیروزمندانه مسلط است. قدم نمی زند، بلکه می کوبد قدم. وقتی هم که احوال باغ را جویا می شود به افسوس و ستم است. مانند کسی که به زبان دلجوئی احساس خرسندی از تاراج بوستان را بیان می کند و هر ضایعه دلخراش را با تاکید بیاد می آورد:

حاصل درآمد زاغ غم در باغ و می کوبد قدم

پرسان به افسوس و ستم: کو گلستان کو گلستان؟

کو سوسن و کو نسترن کو سرو و لاله و یاسمن؟

کو سبزپوشان چمن کو ارغوان کو ارغوان؟

کو میوه‌ها را دایگان کو شهد و شکر رایگان؟

خشک است از شیر روان هر شیردان هر شیردان!

کو بلبل شیرین فَنَم، کو فاخته ی کوکوزنم؟

طاووس خوب چون صنم، کو طوطیان کو طوطیان؟

خورده چو آدم دانه‌ای افتاده از کاشانه‌ای

پریده تاج و حله شان زین آفَتان زین آفَتان

جمله درختان صف زده، جامه سیه ماتم زده

بی‌برگ و زار و نوحه گر، زان امتحان زان امتحان

 

زاغ غم از لک لک هم پرس وجو می کند. زیرا در خزان غم انگیز صدائی از کسی بر نمی آید. از آنجا که لک لک در بالاترین نقطه خانه می سازد، او را سالار ده می خواند و او را نیز چنین خطاب و سر زنش می کند:

ای لک لک و سالار ده آخر جوابی بازده

در قعر رفتی یا شدی بر آسمان بر آسمان

 

اما جوابی که به زاغ غم داده می شود. نوید سر رسیدن بهار

 

گفتند ای زاغ عدو آن آب بازآید به جو

عالم شود پررنگ و بو همچون جنان همچون جنان

ای زاغ بیهوده سخٌن سه ماه دیگر صبر کن

تا دررسد کوری تو عید جهان عید جهان

ز آواز اسرافیل ما روشن شود قندیل ما

زنده شویم از مردن، آن مهر جان آن مهر جان

تا کی از این انکار و شک؟ کانِ خوشی بین و نمک!

بر چرخ پرخون مردمک، بی نردبان بی نردبان

 

و با آمدن بهار این بار نوبت لگد کوبیدن بر گور خزان است. باز هم زندگی پیروز می شود و بلبل و فاخته به خنیاگری می پردازند:

میرد خزان همچو دَد، بر گورِ او کوبی لگد

نَک صبح دولت می دمد، ای پاسبان ای پاسبان

صبحا ! جهان پرنور کن، این هندوان را دور کن

مر، دهر را محرور کن، افسون بخوان افسون بخوان

ای آفتاب خوش عمل! بازآ سوی برج حَمَل

نی یخ گذار و نی وَحل عنبرفشان عنبرفشان

گلزار را پرخنده کن، وان مردگان را زنده کن

مر حشر را تابنده کن هین العیان هین العیان

از حبس رسته دانه‌ها، ما هم ز کنج خانه‌ها

آورده باغ از غیب‌ها صد ارمغان صد ارمغان

گلشن پر از شاهد شود، هم پوستین کاسد شود

زاینده و والد شود دور زمان دور زمان

لک لک بیاید با یدک، بر قصرِ عالی چون فلک

لک لک کنان کالملک لک یا مستعان یا مستعان

بلبل رسد بربط زنان وان فاخته کوکوکنان...

 

بهار و نوروز پیروز بر همگی عزیزان، و جمله ملت ایران و بر همه کسانی که این روز فرخنده را قدر می شناسند مبارک باشد.

Comments