زیمبابوه

 

 

نر خ تورم هزار درصد!

دكتر محمد طبيبيان

خرداد  ماه 1385

توضیح: زمانی که این مطلب نوشته شد(خردار 1385) نرخ تورم در زیمبابووه(رودزیا) به 1000 درصد در سال رسیده بود. لیکن این مشکل ادامه داشت تا اینکه در سال 2009 نرخ تورم سالانه به حدی بود که عدد میلیاردی آن برای بسیاری از افراد قابل درک نبوده و به همین دلیل نرخ تورم روزانه بوسیله کارشناسان مستقل محاسبه می گردید. این نرخ 98 درصد در روز بود. یعنی هر دو روز ارزش پول نصف می شد. از سال مزبور دیگر عملاً حکومت پذیرفت که از پولهای خارجی مثل دلار امریکا به عنوان پول رسمی استفاده شود یعنی عملاً نظام پولی داخلی این کشور فروریخت.

 

علوم اجتماعي بر خلاف علوم فيزيكي فاقد آزمايشگاه هستند و به همين دليل تجربه عملي ساير جوامع موفق و ناموفق براي فرا گيري و آموختن از آنها بسيار با ارزش است. در اين نوشته يك تجربه اخير مورد مرور قرار مي گيرد.

 در اواخر فروردين ماه امسال(آوريل 2006) اين خبر در مطبوعات جهان منعكس شد كه كشور آفريقائي زيمبابووه ركورد دار نرخ تورم بين كشورها شده و نرخ افزايش سطح عمومي قيمتها در اين كشور از هزار در صد نيز گذشت. به اين معني كه طي يكسال قيمتها يازده برابر گرديد و مردم اين كشور در هر فصل حدود دو برابر شدن و هرماه حدود 22 درصد افزايش در قيمت ها را تجربه كرده اند. تصور اينكه مردم در چنين جامعه اي چگونه زندگي مي كنند براي كساني كه با چنين شرايطي آشنا نيستند بسيار مشكل است. فرض كنيد كه شما دستمزد خود را بر حسب قرار داد ماهانه دريافت مي كنيد. ارزش دست مزد شما در پايان ماه حدود 78 درصد ارزش آن در اول ماه است و شايد بهترين كار اين باشد كه به محض دريافت حقوق و يا دستمزد تمام آن را صرف خريد كالا كنيد ويا ارز خارجي خريده و در طي ماه به تدريج براي خريد مايحتاج به پول داخلي تبديل نمائيد ( مانند روشي كه مردم كشور هاي امريكاي لاتين در زمان تورم هاي چند صد درصدي عمل مي كردند). با چنين نرخ بالاي تورم اگر در اول سال پس انداز شما 1000 دلار زيمبابووه بوده است در آخر سال قدرت خريد آن به  90 دلار كاهش يافته است. تورم به حدي بالا است كه رجحان نقدينگي را به شدت افزايش داده بنحوي كه كسي به جز اسكناس وسيله مبادله ديگري را نميپذيرد. شبه پول تقريباً حذف شده و پول اعتباري نيز منتفي و وسيله مبادله به اسكناس تنزل يافته است. كمبود اسكناس سبب مي شود كه دولت بعضاً نتواند حقوق ها را پرداخت كند و كاركنان نيز چك را به عنوان وسيله پرداخت قبول نميكنند چون بانكها تعداد اسكناس كه در هر نوبت به هر مشتري مي دهند را به 5000 دلار زيمبابووه محدود مي كنند رقمي كه با آن مي توان  فقط چند كيلو آرد خريد.

 

بي ارزش ترين چيزي كه در زباله ها يافت مي شود 

اقتصاددانان از ده ها سال پيش،  نرخ بالاي تورم را نه فقط به عنوان يك نشانه از سوء مديريت مالي و پولي بلكه يك نشانه سوء مديريت گسترده نظام اقتصادي و سياسي تلقي مي كرده اند. به همين دليل نيز آثار گسترده سو ء مديريت در ساير وجنات اقتصاد اين كشور قابل مشاهده است. زيمبابووه در يك حيطه ديگر نيز ركورد دار است. يعني كشور ي است با بالا ترين نرخ ذوب شدن اقتصاد. در شش سال بين سالهاي 2000-2005 اين كشور 40 درصد از توليد و در آمد ملي خودرا از دست داده است و 70-80 درصد از نيروي كار فعال آن بيكار هستند. زير بناها مضمحل و خدمات زير بنائي مانند آب و برق ومخابرات فرو پاشيده و نارسا. فقر و بيماري وسيع وگسترده. طبق گزارش سازمان بهداشت جهاني در سال 2006،  اميد به زندگي( يعني برآورد ميانگين عمر در بدو تولد) از حدود 63 سال در اواسط دهه 1990 به حدود 35 سال تنزل كرده است. اميد به زنگي زنان 34 و مردان 37 سال است. علل مرگ و مير زنان  به ترتيب عبارتند از مشكلات حين زايمان، بيماري ايدز و ساير بيماري ها.  هر هفته حد اقل جسد بيست نوزاد و يا جنين در فاضلابهاي شهر هراره-يعني پايتخت- يافت مي شود و يافتن بقاياي اجساد نوزدادان و كودكان در زباله هاي شهري حادثه عادي است. اين كشور با يك فاجعه انساني روبرو است. هزينه آن سوء مديريت، عبارت است ازفقر و بيماري و نا اميدي گسترده اي كه مردم در نهايت با جان خود پرداخت ميكنند. اگر جان مردم توسط دولت مردان اين كشورها به عنوان هزينه به حساب آيد.

 

بياد داريدكدام وسيله روشنائي قبل از شمع آمد؟

 رئيس اين كشور آفريقائي مردي است به نام رابرت موگابه كه درزمان نوشتن این مطلب حدود هشتاد سال سن دارد و بيست و پنج سال است رياست كشور مزبور را بعهده دارد. براي جوانان ديروز ماننده نگارنده اين سطوركه مبارزات ضد استعماري را با علاقه زير نظر داشته اند سر گذشت موگابه خود حيرت انگيز است. در دهه 1970 مردم زيمبابوه (رودزياي آن زمان) مانند مردم افريقاي جنوبي-كه در مبارزه مشابهي در گير بودند- در مبارزه براي بيرون انداختن رژيم سفيد پوست يان اسميت كوشا بودند. يان اسميت انگليسي تبار حكومتي را اداره مي كرد كه سياست رسمي آن جدائي و تبعيض نژادي به نفع اقليت سفيد پوستان بود.   اين مقاوت و مبارزه دو رهبر داشت كه هركدام بر مبناي محلي و قبيله اي گروهها ئي از مقاومت را هدايت مي كردند. يكي رابرت موگابه رهبر حزب "زانو" و ديگري جاشوا انكومو رهبر حزب"زاپو". پيروزي آن مبارزه خود پيروزي همه كشورهاي تحت استعمار جديد و قديم به حساب مي آمد. اينكه اين رهبر، كشور خود را به مسيري مصيبت بار هدايت كند كه مردم وضع خود را از هر نظر بد تر از دوران استعمار ببينند قابل تاسف است. يك شوخي كه توسط مردم به كرات مطرح مي شود طرح اين سئوال است كه ما قبل از شمع ازچه وسيله اي براي روشنائي استفاده مي كرديم؟ و پاسخ اين است كه از برق.  

 

فقط يك حزب

 پس از پيروزي مبارزه، جنگ قدرت شروع شد. موگابه در توطئه چيني و ايراد اتهام و افشاي فساد، انجام خرابكاري و سر زنش كردن رغيب و مانند آن- چنانكه رسم نظامهائي است كه از فرهنگ سياسي  و نهاد هاي قانوني و حقوقي عقب مانده و اخلاق اجتماعي پائين برخوردارند- بر عليه انكومو روش تهاجمي تري را پي گرفت و بالاخره رفيق قديمي را ازميدان به در كرد. انكومو ميدان را خالي كرد و از كشور خارج شد. در يك مصاحبه گفت كه دليل خالي كردن ميدان، آمادگي موگابه براي قتل عام هواداران او بوده و اين اقدام را براي ممانعت از اين حادثه اتخاذ كرده است. انكومو در سال 1999 در گذشت.  موگابه يك سيستم سياسي يك حزبي برقرار و تسلط بر كشور،از طريق حكومت متكي بر ارتش، را به انحصار خود در آورد. تحت رهبري موگابه مردم شعار هاي هيجان انگيز سر دادند و راهپيمائي ها كردند و به اربابان استعمارگر سابق ناسزا ها گفتند و عقده گشائي كردند. و بر حسب همان قول ها و سخنراني ها مطمئن شدند كه بهروزي و سعادت در همان پيچ بعدي جاده زندگي در انتظار آنان است و فقط بايد موگابه را همراهي كنند تا اين دشمن بعدي را از سر راه بردارد و آن توطئه جديد را خنثي كند و آن مجموعه روزنامه نگار و فعال سياسي را آواره و در بدر و يا زنداني كند. تا بر سر پيچ بعدي جاده تاريخ همه قولها عملي شود وشاهد بخت آغوش گشايد. لكن نمونه آنچه كه در بالا گفته شد نهايت چيزي بود كه براي آن مردم فراچنگ آمد .

 

انقلابي گري قاطع

 روزي در سال  2000  موگابه دستور مصادره زمين هاي سفيد پوستان را صادر كرد و به مردم گفت خود به تصرف مزارع سفيد پوستان بپردازيد و  زمين و خانه و وسائل سفيد پوستان را كه توانستيد تصرف كنيد. حركت سياه پوستان فقير براي تصرف زمين و در واقع غارت اموال به بر خورد هاي مسلحانه انجاميد و در نهايت هزاران زمين دار انگليسي تبار مزارع خود را رها كرده و از زيمبابووه خارج شدند. از جمله  4000 مزرعه عمده كه بيش از نيمي از صادرات اين كشور و بيش از نيمي از درآمد ارز خارجي را بدست مي آورد تصرف شد. پس ازآن، او قانوني را گذراند كه ميليون ها هكتار زمين را ملي كرد و درنتيجه آن 1.5 ميليون نفر ساكن اين اراضي بيكار و از ممر معاش و مسكن خود اخراج شدند.  زمين هاي مصادره و ملي شده به  تدريج به صورت زمين هاي باير رها شد. چرا كه تصرف كنندگان نيز كشاورز نبودند و چنين نيتي نيز نداشتند. اين حركتها و مشابه آن اقتصاد را در سرا شيبي قرار داد. اين مردم آواره براي خود مآوائي به صورت زندگي چادر نشيني ويا خانه هاي حلبي و مقوائي جستجو كردند و در مناطق مختلف پراكنده شدند.

در سالهاي اخير يك حركت قاطع ديگر نيز انجام شد. براي حذف حلبي آباد هاي فقير نشين كه در اطراف شهر ها و خصوصآ پايتخت ايجاد شده بود موگابه راه حل ساده اي را به مرحله اجرا نهاد. به بولدوزل هاي ارتش دستور داد تا تمام آنها را صاف كنند و ده ها هزار مسكن فقيرانه و محل كسب و كار و دست فروشي كه ممر معاش اين افراد بود را باخاك يكسان كرده و 700000 نفر را بي خانمان نمود. ارتش نيز تمام كساني كه براي جمع آوري وسائل زندگي خود قبل و بعد از تخريب تلاش كردند را با باتون كتك زده و دور كرد.

سياست باتون ادامه يافت. او دستور داد سياهپوستاني كه زمين هاي سفيد پوستان را مصادره كرده و در آن كپر و الونك براي زندگي خود ساخته بودند را باتون كتك زده و از آنجا اخراج و خانه هاي آنها را آتش بزنند.  سپس در تجمع وسيع نظاميان در روز ارتش در حالي كه بشدت به نفع رئيس شعار هاي احساسي داده مي شد قول داد كه بخشي از زمين هاي كشاورزي و زمين هاي صاف شده اطراف شهر هارا بين نظاميان تقسيم كند و آنها به عدالت موعود برسند. در حالي كه رئيس بانك مركزي در جاي ديگري مطرح مي كرد كه بهتر است مزرعه داران سفيد پوست مجددآ به كشور دعوت شوند تا بلكه توليد مجددآ بر قرار گردد.

 الماسهاي خون آلود

 هنگامي كه يك ملت در  شرايطي اينچنين ملاحظه مي شود در ذهن انسان اين پرسش  مطرح مي شود كه عامل محركه پشت سر چنين گرفتاري ها كدام است؟ چنين شرايط نمي تواند به صورت صرفاً تصادفي حادث شود. آيا در پشت اين فلاكت ها منافع خاصي تآمين مي شود؟ زيمبابووه در كنار كنگو، سيرالئون، ليبريه و آنگولا در قسمتي از آفريقا قرار دارد كه معادن الماس و ساير كاني هاي قيمتي فراوان است. اين مناطق در جنگهاي داخلي  و محلي بي پاياني در گير هستند كه موضوع آن كنترل بر اين معادن است. وهزينه اين جنگ ها، خون هزاران انساني است كه هدر مي شود و دست آورد آن الماسها و ساير كاني هائي است كه در اصطلاح به"الماسهاي خون آلود" شهرت يافته است. در اين جنگها نيروهاي پنهان به طرفين جنگها كمك مي كنند تا اسلحه بدست آورند اين اسلحه عمدتاً از اروپا و اسرائيل مي آيد. قيمت آن با الماس و مانند آن پرداخت مي شود. دلالهاي اين تجارت بعضي از سياستمداران اروپائي و مقامات سياسي و  امنيتي اروپا و خصوصآ انگستان و بلژيك و دلالهاي اروپائي و اسرائيلي هستند. چند سال پيش درگيري پسر خانم تاچر در يكي از اين موارد رسوائي بزرگي را ببار آورد.  زيمبابوه در مركز اين مبادلات قرار دارد و موگابه،  نزديكان او و مقامات حزبي زانو از تسهيل كنندگان اين تجارت خون آلود به حساب مي آيند. و در نتيجه توسط عوامل پشت پرده قدرتمند حمايت شده و عليرغم چهره بين المللي نا مطلوب بر سر كار باقي مانده اند.

 

در سهائي از اقتصاد بخش عمومي

 به منظور درك اين شرايط مي توان چند درس از اقتصاد بخش عمومي را  مورد استفاده قرار داد. يكي اينكه الزاماً تابع هدف حكومت گران با تابع هدف مردم يكي نيست. مردم در انتظار بيشينه شدن بهروزي خود هستند و حكومت گران در پي بيشينه شدن قدرت و منابع تحت كنترل مجموعه خود. اين دو رويكرد الزاماً بايكريگر هساز نيست. بسيار ترتيبها و نهاد هاي پيچده لازم است كه اين دو را در يك جهت قرار دهد. به اين مجموعه نهاد ها و ترتيبها به طور خلاصه نهاد هاي دموكراتيك گويند( مانند احزاب، انتخابات آزاد، روزنامه های مستقل، قوانین حافظ حقوق مردم..). دوم اينكه در شرايط در ماندگي و بي نوائي جمعي، علاوه بر ملزومات معيشت ( مانند غذا و مسكن و دارو...) يكي از كلاهائي كه دچار كميابي فزاينده مي شود "اميد" است.  مانند هر كالاي ديگر، هرچه كميابي اميد بيشترباشد مطلوبيت نهائي آن افرون تر، و در نتيحه امكان موثر افتادن وعده و وعيد بالاتر. در شرايطي كه نهاد هاي سياسي قوي موجود نباشد تا حكومت گران را بر حسب پيگيري عيني بهروزي مردم بر سر كار آورد يا بر كنار كند، يك نيروي نظامي ذي نفع براي اقتدار داخلي كافي است. بنا بر اين پيگيري منافع خاص، بي توجهي به حل مشكلات مردم و ارائه وعده و وعيد يك تعادل در اين بازي سياسي ايجاد مي كند كه از نوع "تعارض زنداني" در نظريه بازي ها است. ممكن است اين شرايط تعادل در حلقه نكبت داخلي، توسط بازي گران بيروني بهم زده شود. بنا بر اين يافتن و شريك كردن صاحبان قدرت بيروني نيز مي تواند فشار هاي بين المللي براي تغيير را خنثي كند. در ميان تعادل منافع اين بازي گران داخلي و خارجي مي توان زوال روزگار ملت ها و مليونها انسان را نظاره كرد.  نرخهاي بسيار بالاي تورم، بيكاري و مرگ ومير فقط يكي از نام های  اين بازي است.

Comments